تبليغاتX
تالمات و تاملات یک دانشجو

تالمات و تاملات یک دانشجو

زنده به آنیم که آرام نگیریم،موجیم که آسودگی ما عدم ماست

دشمن٬از جان دانشگاه چه میخواهد ؟

    سناریو"تخریب پل ها"راهی برای رادیکالیزه کردن حرکتهای دانشجویی

         

از شنيدن خبر دستگيري مجيد توكلي(دانشجوي دانشگاه امير كبير كه به دليل اهانت شديد به مقدسات و مسولان مملكتي در نشريات دانشجويي و سخنراني هاي خود،از دانشگاه اخراج شده بود)در لباس زنانه قلبا متاثر شدم.نه بخاطر اينكه چرا و چه هنگام و توسط چه كساني دستگير شد بلكه به اين خاطر كه چه شده است كه دانشجويي كه بايد در فكر تلاش براي رشد و تعالي مردم و مملكت خود باشد،چنان حقيرانه در توهم فكري خويش وباتلاق فريب و القاي دشمن گرفتار شده است كه تن به هر اقدام ذليلانه اي ميدهد اما حاضر به بازگشت به ميدان عقل و منطق و واقع بيني نيست.آيا امثال اين فرد هيچ راه بازگشتي ندارند؟

 بي شك آن دانشجوي معاندي كه پس از افراطهاو تفريطها و جنجالهاي فراوان، امروز در مقابل كاخ سفيد ،دست در دست دشمنان اين سرزمين عكس يادگاري مي اندازد ،بالفطره ضد انقلاب نبوده است . چه بسا بر اثر يك لغزش،يك اشتباه ويا يك حركت به دور از منطق ،همچون سنگي كه از كوه پرت ميشود به دره ي مقابله با نظام  و مردم سقوط كرده باشد.

شايد متهورانه باشدكه بگويم آمريكا(و امثال آمريكا)از وجود منتقد به مفهوم واقعي در جمهوري اسلامي هراسناك است،چه آنكه وجود منتقد نشان از باز و مردمي بودن يك نظام حكومتي است و چه بسا باعث تقويت و استحكام آن نظام ميگردد، چرا كه وجود احزاب و نشريات و افراد منتقد،مخالفتها را كاناليزه ، قانوني و درچهارچوبي معين قرار مي دهد .اما اين يك واقعيت است ، واقعيتي كه دشمن از آن در هراس است و بسيار سعي دارد نقد را به ورطه ي سياه نمايي ،تخريب و توهين بكشاند و منتقد را به ميدان افراط ،خشونت ، هنجارشكني و ضديت رهسپار گرداند.

          

اساس فعاليت هاي دشمنان نظام جمهوري اسلامي در دانشگاه ها بر همين محور استوار است،يعني ايجاد فضاسازي براي كشاندن برخي حركتهاي دانشجويي به سوي راديكاليسم.

از حقيقت گريزي نيست ،آمريكا بسيار خوشوقت ميشود كه دانشجويي به هر دليلي(آموزشي ،انضباطي و...)بازخواست شود و احيانا حكمي عليه او صادر گردد.از آن بالاتر دشمن فضايي را طراحي ميكند كه نظام مجبور به برخورد شود.تحريك مردم به تجمعات هنجارشكنانه و طرح شعارهاي توهين آميزعليه سران نظام دقيقا در همين راستاست.

قبل از آنكه مرا به "توهم توطيه"محكوم سازيد به برخي از جريانهاي دانشجويي و حركتهاي افراطي كه در دانشگاه ها اتفاق مي افتد نگاهي بيندازيد. چه بسيار دانشجويان غير سياسي كه به واسطه ي تبليغات فريب دهنده ي دشمن( والبته حلقه هاي واسطه ي داخلي آنها) مرحله به مرحله وارد فاز سياسي شده و در نهايت به افراطي ترين افراد كه ديگر به نقد نيز رضايت نمي دهند، تبديل شده اند.

 دشمن تمام تلاش خود را به كار ميگيرد كه با فضا سازي و سياه نمايي  وضعيت جامعه  دانشجو را تحريك كرده و او را وادار به پرداخت هزينه كند تا جايي كه هيچ چيز براي از دست دادن نداشته باشد تاجايي كه شخص دانشجو هويت خودرا در ادامه اغتشاش ببيند  و راهي را براي بازگشت خود نبيند

 سوق دادن دانشجویان فعال علمي و فرهنگي به فاز سياسي و چهره سازي و ساختن اسطوره از دانشجويان ناراضي دقيقا در راستاي تخريب پلهاي پشت سر دانشجوست .ذكر نام انها به عنوان مبارز راه ازادي زنداني سياسي قهرمان جنبش دانشجويي و...از لحاظ رواني تاثير زيادي را برروي اين افراد ميگذارد كه نتيجه ان فريب خوردن دانشجو ونوعي احساس حقارت ازكوتاه امدن از مواضع خود است

 در نهايت همين پا فشاري ها (لجباري ها)افراط ها وعدم بازگشت به ميدان منطق و پذيرفتن اشتباهات پازل دشمن را تكميل ميكند.

جريان برخي از چهره هاي مشهور دانشجويي در دانشگاههاي تهران علامه امير كبير  شيراز و...از همين قرار است بسياري از كساني كه هم اكنون به گل سر سبد محافل آمريكايي و شبكه ها و سايت هاي كمونيستي  وضد انقلاب تبديل شده اند  افراد ساده دل وغير سياسي بوده اند كه خواسته يا ناخواسته وارد  فاز ساختا رشكنانه عليه نظام شده اند  اين افراد گمهن ميبرند عظمت و شكوه و شاخص بودنشان در گرو معاندت با حكومت و لذا كوتاه امدن از مواضع خود راتخريب تلقي ميكنند  وبا وجود  اگاهي از مواضع نادرست خود  حاضر به كنار گذاشتن ان مواضع نيستند.

             

 چه جاي ترديد كه آمريكا از دستگيري مجيد توكلي در لباس زنانه چقر خوشحال است چرا كه اين فرد تاحد ممكن در باتلاقي كه همانها برايش طراحي كرده اند گير گرده است و پلي ديگر، پشت سر او تخريب شده است.

دانشجويان منتقد بايد آگاه باشند كه نقد آنها تهت تاتير شانتاژهاي بيگانگان به تخريب و ورود به راهي بي بازگشت مبدل نگردد.چرا كه فرد منتقد پس از اصلاح كاركرد نهاد مورد انتقاد ،از حالت انتقادي خارج شده و حتي خود او عهده دار مسوليت آن نهاد ميشود اما معاند و تخريبگر و كساني كه در دام بيگانه گرفتار مي شوند و تمام پل هاي پشت سر خود را خراب ميكنند  در صورت اصلاح نيز توان بازگشت به آغوش نظام و ملت را ندارد.بايد هشيار بود.

 همین مطلب در : روزنامه سیاست روز ٬ سایت روایت ٬ سایت رهوا ٬ کلمه نیوز وجانا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:12  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

آیا فتح از سازش خود پشیمان شده است؟

 

                                                حماس ٬ پیروز میدان فتح

 "اهداف ابومازان از کناره گیری در انتخابات ۲۰۱۰فلسطین چیست و چه پیامی دارد؟"

                  

محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین که تلاش بسیاری برای پیشرفت روند صلح و سازش بین فلسطین و رژیم صهیونیستی انجام داده است  در روز 24آبانماه اعلام کرد که تمایلی برای شرکت در انتخابات آینده ی رهبری تشکیلات خودگردان ندارد و دلیل آنرا خلف وعده رهبران  ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مبنی بر متوقف نکردن روند شهرک سازی در کرانه های باختری رود اردن و شرق بیت المقدس توسط اشغالگران قدس دانسته است.

بسیاری از تحلیلگران این حرکت ابومازان را تاکتیکی سیاسی و موقت در جهت تحت فشار گذاشتن آمریکایی ها و سران رژیم صهیونیستی برای پایان دادن به برنامه ی شهرک سازی دانسته اند و گروهی دیگر از کارشناسان مسائل خاورمیانه اما اعتقاد دارند کناره گیری ابومازان را نمیتوان ژستی سیاسی  تلقی کرد لذا اعلام موضع او را سرخوردگی و احساس حقارت رهبر 74ساله ی سازمان آزادی بخش فلسطین نسبت به عدم پیشرفت مذاکرات صلح دانسته اند و این کار او را حرکتی در جهت اعاده ی حیثیت از دست رفته ی خود در میان فلسطینیان دانسته اند.

                                               *       *       *       *

حرکت عباس را از چند زاویه میتوان بررسی کرد .اول آنکه او با این کار ، ریاکارانه قصد خلع سلاح منتقدان داخلی خویش را مبنی بر ایجاد وقوع "بحران جانشینی" و احتمال "فروپاشی جنبش فتح"را در صورت کناره گیری خود را دارد ،زیرا او میداند نه فتح و نه ساف آمادگی معرفی هیچ جانشینی را برای ابومازان ندارند. چرا که مروان برغوثی که از او به عنوان یکی از جانشینان اصلی محمود عباس نام میبرند  از سال 2002در زندان های رژیم صهیونیستی گرفتار است. همچنین نه محمد غنیم  و نه احمد قریع به عنوان نیروهای قدیمی ساف  و نه سلام فیاض تازه وارد و مشکوک(نخست وزیر غیرقانونی تشکیلات خودگردان) و نه محمدحلان ویا جبرئیل رجوب ،مردان جوان و اصلاعاتی-امنیتی تشکیلات ،هیچکدام توانایی رهبری دولت خودگردان را ندارند و احتمال فروپاشی و یا حد اقل دودستگی گروه فتح پس از او وجود دارد.لذا محمود عباس با این حرکت خود میخواهد وزنه ی سیاسی خود را به مخالفان ،رقبا و بعضا مردم فلسطین بنمایاند.

دوم آنکه محمود عباس با اعلام کناره گیری احتمالی خود میخواهد به سران ایالات متحده و صهیونیست ها بفهماند که در صورت کنار کشیدن او ،هیچ "سازشکار"مطرحی وجود ندارد که بتواند به مانند مازان هم در قرارداد صلح 1993نقش عمده ای ایفا کرده باشد و هم ضمن قبول موجودیت کشور مستقل اسرائیلی بیشترین نرمش را در مقابل رژیم صهیونیستی انجام داده باشد لذا تنها راه جلوگیری از خروج او از تشکیلات خودگردان پایان شهرک سازی از سوی اشغالگران است.

                    

سوم آنکه  ابومازان در چهارمین سال ریاست خود بر تشکیلات خودگردان فلسطین واقعا به این نتیجه رسیده است که شکست خورده است و سازش و صلح هیچ نفعی برای فلسطینیان نداشته  و با کناره گیری ضمن عفو خود در اذهان فلسطینیان چراغ سبزی را به گروه های جهادی و معتقد به مشی مسلحانه نشان داده باشد.

اعلام کناره گیری عباس در نتخابات آتی فلسطین چه ژستی سیاسی و یا تاکتیکی از سوی تشکیلات خودگردان فلسطینی تلقی شود و چه امری واقعی و صادقانه باشد و نتیجه آن هر چه باشد(فروپاشی و دودستگی فتح،بازگشت مجدد محمودعباس و یا تعیین جانشین برای او)این پیام را به همراه دارد که سازش و مصالحه با رژیم صهیونیستی به سبک فتح به بن بست رسیده است وتشکیلات خودگردان برای رهایی از این وضعیت به سلاح "کناره گیری"متوسل شده است.

کناره گیری عباس این سوال را در اذهان فلسطینیان و ناظران خارجی  متبادر میکند که حاصل مذاکرات دولت خودگردان با رژیم اشغالگر قدس به جز شکست چه بوده است؟ قطعا اگر حاصلی در بر داشت محمود عباس کنار نمیکشید (حال این کناره گیری چه واقعی باشد چه تاکتیکی) همچنین ضمن افزایش اعتماد فلسطینیان به گروه حماس عزم طرفداران این گروه جهادی(حماس)را در پایداری بر راه خود استوار میسازد چرا که با توجه به ماهیت توسعه طلبانه و مزورانه  رژیم صهیونیستی هیچ امیدی به اطمینان و سازش با این رژیم جعلی نیست.

همین مطلب در:روزنامه کیهان و سایت اسلام تایمز



تایمز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:56  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

سناريو آشوب سازي عليه جمهوري اسلامي ايران

 

   اهداف مخالفان جمهوری اسلامی از  فشار خارجي  و حملات داخلي

                      " اقدامات تروريستي عليه ايران با چه اهدافي دنبال ميشود؟"

 

     

 از لحاظ علم و اصول روابط بين الملل  اندشمنداني كه صحنه روابط بين الملل را از لحاظ سطح تحليل خرد-كلان (سطح پيوند عوامل داخلي و خارجي )بررسي ميكنند ، براي يك واحد سياسي در صحنه ي جهاني چهار حالت را متصور ميشوند.

الف – كشورهايي كه محيطشان هم در داخل و هم در خارج از كشور ، با آرامش و امنيت كامل روبرو ست كه اصطلاحا به آنان كشورهاي داراي "محيط عادي" ياد ميكنند.

 ب – كشورهايي كه برخلاف مورد الف هم در داخل و هم در خارج با محيط ناآرام ، درگير و ناامن مواجه هستند كه آنرا "محيط آشوب يا متشنج " مي نامند.

 ج _ كشور هايي كه در محيط داخلي با آشوب ، نابساماني ، ناامني و نارضايتي مواجه بوده اما در محيط خارجي با تهديد و فشار مواجه نيست كه از اين واحد ها با عنوان كشورهايي با "محيط باتدبير "يا ميكنند.

 د_كشورهايي كه محيط داخلي آنها داراي ثبات ، آرامش و وحدت بوده اما در محيط خارجي تحت فشار ، تهديد هستند كه اين گونه واحد ها،كشورهاي با" محيط سرزنده " اطلاق ميشوند.

                                                 *    *    *    *

جمهوري اسلامي ايران در طول سه دهه حيات خود فراز و فرودهاي متفاوتي از لحاظ  تطبيق با مدل فوق را گذرانده است. پيروزي انقلاب اسلامي ايران با ايدئولوژي اصولگرايانه اسلامي(در مقابل با تحجر) و رويكرد استقلال طلبانه همراه با سياست عدم تعهد به قدرتها از سوي حكومت جديد. طبيعتا در تقابل با اهداف قدرتهاي بزرگ در منطقه خاورميانه بوده و هست.

جههوري اسلامي ايران با ورود به دهه چهارم و گذر از بحران هاي متفاوت نظامي ، اقتصادي و امنيتي و تثبيت خود به عنوان واحدي قدرتمند در در سطح منطقه ، گام به گام به سوي مدل نسبتا "عادي "در حركت است- توضيح آنكه تحقق مدل "كاملا عادي" براي هيچ واحدي مگر واحدهاي كم اهميت و يا واحد هاي خاص مثل سوئيس امكان پذير نيست-.

حركت جمهوري اسلامي به سوي مدل عادي مسلما باعث بازتوليد قدرت داخلي و خارجي آن خواهد بود يعني همان مساله اي كه مخالفان ايران به شدت از آن در هراس بوده و از هر وسيله اي براي عدم تحقق اين مساله استفاده خواهند كرد.

                          

                                      .....................................................

 فشار ازپايين و چانه زني از بالا گر چه يك تئوري با كاربرد داخلي است اما ميتوان با كمي تسامح آنرا به عرصه روابط بين الملل كشاند و رفتار مخالفان جمهوري اسلامي ايران را بر مبناي آن تحليل كرد يعني طرحي كه برمبناي آن دشمنان ايران در مجامع بين المللي به تهديد عليه نظام خواهند پرداخت (چانه زني از بالا) و متعاقبا ايادي و گروه هاي وابسته ي خود را به فشاراز داخل عليه جمهوري اسلامي بسيج خواهند كرد(فشار از پايين).

از لحاظ خارجي آمريكا و متحدانش سعي دارند به واسطه قدرت نظامي و اقتصادي خود (بر خلاف ميل اكثر كشورهاي جهان) ايران را تحت فشار قرار دهد و با استفاده از رسانه هاي جهاني خود جريان "ايران هراسي " را گسترش دهد و به زعم خود محيط خارجي را عليه جمهوري اسلامي بسيج كرده و ضديت خود با ايران را به همه كشور ها تعميم دهد.اما اين پايان كار نيست.

تلاش آمريكا براي تحريك و ناامن جلوه دادن محيط داخلي ايران براي تكميل "مدل آشوب" عليه جمهوري اسلامي نيمه ي ديگر سناريو آنها خواهد بود.

-   دامن زدن به ناامني هاي پس از انتخابات.

-    به شهادت رساندن ماموستا شيخ الاسلام ،عضو شوراي خبرگان رهبري در كردستان.

-   بمب گذاري و به شهادت رساندن سران قبايل و تعدادي از مسئولان ارشد سپاه پاسداران.

-   سياه نمايي و ايجاد جو نارضايتي مردم عليه جمهوري اسلامي از طريق رسانه هاي گروهي خود.

-   سعي در به تشنج كشاندن دانشگاه هاي ايران.

از جمله فعاليت هاي دشمنان جمهوري اسلامي براي تحريك منفي صحنه داخلي براي تكميل پروژه خود عليه ايران است.

 بي شك چنين اعمال ضد انساني و خرابكارانه اي در دستوركار دشمن خواهد بود و سعي خواهد كرد اين رفتارها را به مردم نسبت دهد و در نتيجه جو داخلي را ناآرام كند.

آگاهي ملت ايران از اين سناريو ، مقابله با اين جريان از سوي  دستگاه هاي اطلاعاتي امنيتي و خصوصا مردم ، وحدت ،همبستگي و همدلي بيش از پيش ملي، عدم حركت در راستاي ايجاد جو بي اعتمادي  و قرار نگرفتن در مسيرموافق دشمن از اقدامات موثري خواهد بود كه طرح"متشنج سازي محيط" عليه جمهوري اسلامي ايران را خنثي خواهد كرد.

 همین مطلب در:روزنامه سیاست روز  ٬ خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:52  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

بازگشایی دانشگاه ، تهدیدها و فرصت ها

 

                          دشمن از چه راهی به دانشگاه نفوذ می کند؟

          

دانشگاه ها از تاسیس تاکنون قلب تپنده و منشاء بسیاری از تحولات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی جوامع بوده اند . اگر دانشگاه رو به رخوت و سستی و غرب زدگی نهاد به طبع جامعه نیز همین مسیر را خواهد پیمود.شکی نیست که از دلایل عمده ی انحطاط یا پیشرفت جوامع ، دانشگاه ها و مراکز علمی است.اگر دانشگاه خودباوری ،استکبار و استبداد ستیزی را سر لوحه ی خود قرار دهد و آگاهی و بصیرت و بینش صحیح را راهنمای کار خود قرار دهد به موازات آن جامعه نیز چنین گرایشی خواهد یافت.

                                 *    *    *    *    *

موقعیت ٬ایدئولوژی و شرایط سیاسی ، جغرافیایی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به گونه ایست که جریان قدرتهای برتری طلب جهانی (استکبار)پیشرفت و اعتلای آنرا در سطح جهانی ، منطقه ای وحتی داخلی در تقابل با منافع خود میدانند ، به واقع این کشورها سناریوئی را در معادلات منطقه ای چیده اند که نتیجه آن برد – باخت و به اصطلاح "حاصل جمع جبری صفر "خواهد بود.

تحولات انتخابات و حوادث پس از آن  فرصتی را برای این جریان (استکبار ) به وجود آورده است تا علاوه بر فشار خارجی ، به فضای داخلی نیز چشم داشته باشد، اکنون با گذشت چهار ماه از حوادث پس از انتخابات و ناآرامی ها ، خطرات و جنجالها چه دفع و یا چه رفع شده باشند ، جامعه در حال بازگشت به آرامش است، آزامشی که یقینا خواسته دشمنان خارجی نیست. لذا از هر روزنه ای برای ایجاد شکاف ، تشنج و بی اعتمادی و از هر "جریانی " برای شکل گیری "بحران"نهایت استفاده را میکند. در این موقعیت زمانی ، دانشگاه با توجه به موقعیت ، پتانسیل و تاثیرگزاری خود بیش از هرنهاد دیگری چشم طمع دشمن خارجی و مزدوران داخلی را به سوی خود معطوف کرده است.

ایجاد درگیری و اغتشاش و به تعطیلی کشاندن دانشگاه ها و به طبع آن کشاندن نا آرامی ها به جامعه و در نهایت  به دلسردی و رخوت کشاندن ملت که منجر به تضعیف حاکمیت شود خواسته ی دشمنان خارجی و ایادی داخلی آنهاست.رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای با احساس این خطر در سخنرانی ماه رمضان خود در جمع دانشجویان می فرمایند"نبادا دانشگاه تحت تاثیر قرار گیرد،نبادا کارهای علمی دانشگاه متزلزل شود ، نبادا آزمایشگاه های ما ، کلاسهای ما ، مراکز تحقیقاتی ما، دچار آسیب شود ، دشمن ها دوست میدارند دانشگاه ما ، یک مدتی لااقل دچار تعطیلی و شبهه و اختلافات گوناگون باشد".

گرچه در بادی امر تصور این نکته که دانشجو و تشکلها و جریان های دانشجویی خود خواسته دست یاری به نیروهای خارجی دهند بسیار دور از ذهن است. اما باید گفت علاوه بر" گروه های پیوند" یعنی همان گروه هایی که مقام معظم رهبری از آنان به عنوان "صحنه گردانان داخلی دشمن" یاد میکنند، که خودخواسته و دانسته در راستای اهداف دشمن حرکت میکنند ، بسیاری از گروه های دانشجویی ناخواسته و از روی ناآگاهی در مسیرو یا بهتر بگوییم در دام آنان قرار میگیرند و دشمن ، خود را در قالب خواسته های صنفی و قومیتی و گاه مذهبی و... در لوای نشریات دانشجویی و تشکل های منتقد به دانشگاه وارد میکند و از این طریق  اهداف خود را پیگیری میکند.

گمان میرود دشمن برنامه ی وسیعی را برای اول مهر و بازگشایی دانشگاه ها در نظر گرفته است و بنا به فرمایش رهبر انقلاب:"اینها[دشمنان] ناامید نیستند دارند دنبال میکنند قضایا را به این زودی هم زمین نمیگذارند". دشمن از حد اقل 8طریق زیر وارد دانشگاه خواهد شد .

1-     گروه های پیوند و ایادی مستقیم و خودخواسته ی داخلی .

2-     تشکل های منتقد و ناراضی .

3-     نشریات دانشجویی .

4-     مسائل و مشکلات صنفی دانشجویی .

5-     کانونهای مختلف دانشگاه .

6-     مسائل و اختلافات قومیتی و مذهبی .

7-     نفوذ در میان اساتید .

8-     توجه و سرمایه گذاری و جذب نیرو از میان دانشجویان جدید الورود .

در ابتدا باید این نکته روشن گردد که منظور ما از اینکه مثلا دشمن از طریق نشریات دانشجویی و یاکانونهای مختلف وارد دانشگاه میشود این نیست که نشریات و یا کانون ها به میل و اراده و بینش تمام به سوی بیگانه کشیده میشوند و یا اینکه باید برای مقابله با این جریان ، نشریات را اساسا تعطیل و کانونهای مختلف را منحل کرد بلکه منظور حرکت با دانش و آگاهی بیش از پیش و جلو گیری از سوء استفاده دشمن است.

در ادامه به شرح مختصر مهمترین موارد 8 گانه بالا میپردازیم:

 - گروه های پیوند و ایادی داخلی ؛ مهمترین و نامحسوس ترین و در عین حال مهلکترین مورد ، همین جریان است. همین گروه است که مقام معظم رهبری در موردشان میفرمایند:"صحنه گردانانی را دارند و صحنه گردانانی را نیز پیدا خواهند کرد". کسانی که در مقابل پول ، بورس تحصیلی ، پناهندگی سیاسی ، وعده های واهی و شستشوی مغزی تن به خبرچینی و زمینه سازی اجرای نسخه های خارجی میدهند.

معرفی سریع این افراد و جریان ها  به مسئولان ذی ربط  وظیفه شرعی ، اخلاقی و اسلامی تک تک دانشجویان است.چه بسا دلسوزی برای این افراد و عدم جلوگیری از فعالیت آنها میتواند فجایع یادی را برای همه طیف های سیاسی و جامعه دانشگاهی به بار آورد. این جریان هیچ ابائی از جاسوسی، تخریب و حتی بمب گزاری ندارند.

                  

 - تشکل های منتقد و ناراضی ؛ در اکثر دانشگاه ها جریان ها وتشکل های منتقد و ناراضی وجود دارد که با قبول اصل نظام و قانون اساسی به فعالیت قانونی خود ادامه میدهند، مسئولان این گروه ها باید با پرهیز از جنجال آفرینی و اقدامات احساسی ، مراقب تحرکات دشمن (که شاید در ظاهر خیرخواهانه نیز باشد)باشند و از نفوذ دشمن به بدنه خود تا حد امکان جلوگیری کنند.

این تشکل ها به واسطه نگاه نقادانه ای که به دولت دارند طبیعتا پتانسیل بیشتری برای افتادن در دام جریانهای منحرف و غوغاسالار را دارند. این تشکل های دانشجویی باید در این برهه زمانی نظارت خود را بر اعضا ء افزایش داده و مانع از استحاله و تغییر هویت خود شوند.

-         نشریات دانشجویی ؛ درحال حاضر نشریات دانشجویی در زمینه های مختلف با تیراژ و تعداد زیادی در سطح دانشگاه ها  در حال انتشار است.

اساسنامه نشریات دانشجویی شرایط بسیار راحتی را برای کسب مجوز این گونه نشریات پیش بینی کرده است که شامل گزراندن تعداد معین و نسبتا کمی از واحد های درسی و عدم سوء سابقه ی انظباطی است.نشریات دانشجویی تاثیر زیادی بر افکار و نگاه دانشجویان دارند چه بسا یک گروه با کسب مجوز نشریات متعدد با نامهای گوناگون یک اندیشه را با قلم های مختلف گسترش میدهند و چنین القا میکنند که این اندیشه ی تمام دانشجویان است. خطر هنگامی بروز میکند که دشمن آنچه را که مد نظر دارد از زبان دانشجویان و از طریق نشریات دانشجویی بیان کند و مسلما مخاطبین نیز حرف آنها را راحت تر میپذیرند.

 گاه اتفاق میافتد که بر اثر غفلت مدیران مسئول این نشریات ، همه ی مطالب ، صفحه آرایی و حتی افزایش تیراژ در خارج از دانشگاه تهیه و تنها "به نام دانشجو" در دانشگاه توزیع میگردد.لذا در این شرایط حساس هم مسئولان فرهنگی و هم مسئولان این نشریات با هوشیاری و نظارت خود را افزایش دهند .

                 

-         مسائل و مشکلات صنفی ؛ شورای صنفی دانشکده ها و دانشگاه ها که محل مناسبی برای بیان خواسته ها و مشکلات صنفی دانشجویان است متاسفانه در این چند سال پتانسیل بالایی را برای نفوذ عناصر ناصادق و  ایجاد بحران از خود نشان داده است . گاه اتفاق می افتد که از یک مشکل کوچک صنفی که با یک گفتگوی منطقی و ساده رفع شدنی است چنان بلوایی درست میشود و دشمن از آن چنان سوء استفاده میکند که تصور آن در ابتدای کار ممکن نیست . راه اندازی تحصن ، نوشتن بیانیه های تحریک آمیز و طرح خواسته های خارج از توان موجود میتواند نقطه ی شروع مناسبی برایایجاد اغتشاش گردد که شوراهای صنفی به شدت باید از آن بپرهیزند و ضمنا از سیاسی و حزبی کردن این تشکل دانشجویی اجتناب کنند.

بسیار پیش آمده است که به بهانه ی یک مشکل صنفی ، جریانهای منحرف نبض دانشگاه را به دست گرفته  و به طرح شعارهای سیاسی  پرداخته اند – در تحصن صنفی دانشگاه شیراز و اصفهان در سال 87 بیش از خواسته های صنفی ، شعارهای سیاسی سر داده میشد-.

                        *    *    *    *    *

به همین ترتیب 4 موضوع بعدی از جمله ،رخنه و تلقین و سیاه جلوه دادن شرایط به اساتید دانشگاه با توجه و تاثیر و نفوذی که اساتید بر دانشجویان دارند نیز میتواند محل توجه غوغا آفرینان باشد. همچنین طرح مسائل قومیتی و مذهبی و ایجاد شکاف و درگیری میان دانشجویان در استانهای مختلف خصوصا استانهای ترک زبان و خوزستان و سیستان وبلوچستان و کردستان  و همچنین نفوذ در میان کانونهای فرهنگی ، علمی ، هنری و ورزشی و تغییر ماهیت آنها و تبدیل آنها به "گروه های پیوند" و همچنین سرمایه گزاری بر روی دانشجویان جدید الورود که نگاه آرمانی آنها بیشتر است و با جریانات دانشجویی آشنایی کمتری دارند از جمله راه کارهای دشمن و ایادی داخلی آن برای نفوذ به دانشگاه و دست یابی به اهداف خود است ، که خنثی کردن آنها بصیرت ، آگاهی  ، دشمن شناسی و زمان شناسی دانشجویان را میطلبد .

 همین مطلب در : روزنامه کیهان ٬خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) ٬ خبرگزاری فارس  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 19:24  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

ایران، ونزوئلا ، منافع

                رابطه تهران - کاراکاس بر چه اساسی صورت میگیرد؟

           

گویا قرار است احمدی نژاد و دولتش هر حرکتی انجام دهد ، از سوی عده ای با عینک بدبینی و سرزنش دیده شود ، چاوز رییس جمهور ونزوئلا به ایران آمد، به مشهد رفت و به حرم مطهر امام رضا علیه السلام دعوت شد و تمام.

عده ای از سیاسیون و روزنامه هاو سایت ها چنان با آب و تاب از این واقعه فاجعه ای ساخته اند که گویی احمدی نژاد و دولتش گناهی کبیره و بدعتی شگرف و ناپسند در حوزه  دیپلماسی  شده است.

                                                 *    *    *    *    *

یکی از مناطق ژئوپولتیکی که مورد توجه سیاسیت خارجی دولت نهم و دهم واقع شده منطقه ی آمریکای لاتین است. منطقه ای که حدود یک دهه است که نقش خود را از "حیات خلوت "آمریکا به "حیات وحشت" آن تبدیل کرده است.

ارتباط با ونزوئلا به عنوان کشوری مهم از گروه "اوپک" میتواند منافع زیادی را برای ایران به همراه داشته باشد.، منافعی که تنها در اقتصاد خلاصه نمیشود. در واقع ایده ی ارتباط با "کشورهای پیرامون" از سوی ایران که کشوری "شبهه پیرامون " شناخته میشود  ابتکاری نو در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود.

ارتباط با کشورهای بزرگ اگر چه محاسنی دارد اما وابستگی و وجه المصالحه قرار گرفتن و در یک کلام"بازی خوردن"از معایب اساسی و بارز آن است- نمونه آن اینکه ونزوئلا و کشورهای کارائیب و آفریقایی هرگز نمیتوانند ایران را بازیچه کنند و از آن برای تعادل یا تعامل با قدرتهای بزرگ استفاده کنند، به مانند کاری که روسیه گاهآ با ما میکند-.

در این نوشته قصد بیان معایب و محاسن ارتباط با کشورهای "پیرامون" را ندارم بلکه تنها میخواهم به این مساله بپردازم که چرا عده ای به جای نقد کارشناسانه و بیان راه کارهای علمی و عملی سعی میکنند متن را فدای حاشیه کرده و از هر حرکت دولت احمدی نژاد"ایراد بنی اسراییلی" بگیرند.

سوال اساسی اینجاست که کدامیک از سران کشورهای جهان عارف و عابد و صالح هستند که بر احمدی نژاد خرده میگیرند که چرا با "چاوز نامسلمان" دیدار میکند و تعامل دارد.

برخی بیان میدارند که چاوز از ایران سوء استفاده میکند و به دنبال منافع کشور خود است. از این افراد باید پرسید که کدام کشور صرفآ برمبنای "عرض ارادت به مردم ایران" و "حس عمیق ایران دوستی" با ایران رابطه برقرار کرده است که چاوز نکرده است.اساسا رابطه ی کشورها با یکدیگر تا حدود زیادی بر مبنای منافع ملی تعریف میشود . یقینا دولت نهم نیز در ارتباط با ونزوئلا "عشق به جمال مشعشع جناب چاوز " را مد نظر ندارد بلکه منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود را در این ارتباط میجوید.

در واقع رابطه ی با کشورها رابطه با فرد نیست که عده ای سعی دارند با "غیر اخلاقی "خواندن برخی رفتارهای چاوز( از منظر اسلام) رابطه با چنین کشورهایی را تحریم کنند. باید از این افراد پرسید که رئیس کدام حکومت در جهان – از عربستان بنیادگرای اسلامی گرفته تا فرانسه و چین و آنگولا- عارفی درستکار و عابدی پرهیزگار است .

چاوز و کشورهای حوزه کارائیب از این لحاظ هر چه کرده باشند علیه اسلام "فتنه "نمی سازند ، " رفح " را بر هم مذهبان خود نمی بندند و به  ناآرامی ها و اغتشاشات داخلی ایران دامن نمی زنند و حد اقل تاکنون هیچ توهینی از سوی این کشورها به اسلام نشده است. فارغ از اینها سوال اینجاست که حضور چاوز در حرم امام رضا علیه السلام  چه وهنی در اسلام و تشیع ایجاد کرده است؟ آیا از سوی چاوز حرکت زننده ای در آن صحن و حرم مطهر انجام گرفته؟ آیا اظهار نظر ناشایستی در این مورد از سوی چاوز بیان شده؟ آیا حضور مسیحیان در حرم امام رضا علیه السلام ممنوع است؟

رابطه ایران با ونزوئلا رابطه ای ایدئولوژیک نیست که بخواهیم به خاطر سوسیالیست بودن آن کشور این رابطه را ملغی کنیم  و درثانی مخالفت اسلام با لیبرالیسم کمتر از سوسیالسم نیست ، پس آیا میتوان ارتباط با کشورهای غیر اسلامی را تحریم کرد؟ از سوی دیگر رابطه با کشوری در موقعیت ونزوئلا بنا به گفته استاد ضیایی بیگدلی از سوی فقها "رابطه با دارالعهد یا دارالهدنه و یا داراحیاد "تعریف شده است نه دارالحرب و دارالکفر(اسلام و حقوق بین الملل،ضیایی بیگدلی ، صفحه 55-57).

در آخر اینکه رابطه با ونزوئلا و امثال ونزوئلا نه صحه بر سوسیالیسم بوده و نه رفتارهای شخصی روئسای این کشورها را مد نظر دارد. بلکه تنها منافع "جمهوری اسلامی ایران" با تمام مفهوم جمهوریت و اسلامیت و ایرانیت آن مبنای کار است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:33  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

قواعد دعوای خانوادگی

 

                  آیا فصل همبستگی فرا نرسیده است؟

   

متاسفانه عده ای در مملکت ما مرزهای نقد و تخریب را در هم در می نوردند. برخی آگاهانه و از روی غرض و امیال سیاسی و عده ای دیگر ناآگاهانه به توهین و جسارت و هتک حرمت منتقد و مخالف خود مبادرت میکنند.

این رویه غلط و بنیان افکن اگر در جامعه "باب"شود به نظرم دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد آمد و هر گروهی از چپ و راست به قدرت رسید آن دیگری را که از چرخه قدرت فعلا به زیر آمده آماج تخریب و "بد اخلاقی های سیاسی" قرار میدهد.

تاسفبار است که عده ای از سر نادانی و عده ای از روی غرض و گروهی از فرط قدرت طلبی  در گفتار و کردار و رفتار خود شرط "زمان شناسی " را نادیده می گیرند و گاه اسیر امواج چپ و راستی میشوند که درصدد بد بینی ، شبهه افکنی و تهمت و افترا هستند.تاسف انگیزتر آنکه  عده ای که خود باید منادی اتحاد و همبستگی ملی باشند بر طبل افتراق می کوبند.

                                                     *  *  *  *  *  *

بسیار شنیده ایم که منازعات و درگیری های اخیر را"دعوای خانوادگی" نا میده اند . اما گویی عده ای قواعد دعوای خانوادگی را نمیدانند و یا دانسته  زیر پا مینهند.

-        در دعوای خانوادگی بزرگان خانواده به همدیگر می توپند اما در صدد حذف یکدیگر نیستند.

-        دعوای خانوادگی کوتاه مدت است.

-        در دعوای خانوادگی مراعات حال فرزندان خانواده میشود.

-        در دعوای خانوادگی یک طرف از سر بزرگواری کوتاه می آید.

-        در دعوای خانوادگی تلاش میشود همسایه از جنجال و کشاکش خانواده با خبر نشود و احیانا کار به دخالت و وساطت آنان نکشد.

و در نهایت در دعوای خانوادگی هیچ یک از طرفین چنان سرسختانه به تخریب و هتاکی علیع یکدیگر نمی پردازند که پس از پایان کشمکش، دیگر روئی برای اتحاد و همبستگی برایشان نماند.

 برخی از نشریات اصولگرا به جای آنکه منادی وحدت باشد ، اسباب کثرت و گاها تحمت را فراهم میکند.

آقای کروبی در اعتماد ملی به عنوان منتقد قانونی دولت  جای نقد صحیح، به نامه پراکنی هایی میپردازد که اساس آن مبهم و در مقابل به جای جواب منطقی و قانع کردن آنان درش را تخته میکنند.

                                             

                                                         *  *  *  *  *  *

مردم تا حدی میتوانند نزاع بزرگان خود را تحمل کنند ،در دنیایی که اساس قدرت یک کشور اتحاد داخلی آن است چرا برخی از"نخبگان سیاسی" هنوز قصد همبستگی را ندارند؟

باید متوجه باشیم که رقابت و احیانأ درگیری های سیاسی متعلق به دوران قبل از انتخابات است که آنهم به واسطه ی رقابت های انتخاباتی امری معمول و پسندیده است اما ادامه و گسترش آن در دوره بعد از انتخابات امری مذموم و در یک کلام باب میل دشمنان این مملکت است.

متاسفانه با وجود هشدارهای مکرر رهبری عزیز مبنی بر مد نظر داشتن "بصیرت"در اعمال و کردار نخبگان ، هر طیف سعی در مصادره به مطلوب کردن آن فرمایشات میکنند و هر یک سعی دارند طیف مقابل را متهم جلوه دهد.

                  

در آخر آنکه دیر یا زود تخریب گران به اشتباه خود پی خواهند برد ٬ زمانی که باید جواب افراط کاری ها و تخریبگری ها و حرمت شکنی های خود را بدهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:51  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

تغییر دیر هنگام،چه کسی پاسخگوست؟

 

تغییر دیر هنگام منابع و ضرایب دروس کنکور کارشناسی ارشد1389

           

بسیار در اشتباهند آنان که امنیت را تنها درحوزه ی اقتصادی،نظامی ، فرهنگی و احیانا سیاسی و جسمی تعریف میکنند ، چه آنکه "امنیت" و احساس"فراغ ،آرامش و آسایش"تمام زوایای زندگانی بشر را در بر میگیرد که شامل امنیت روحی ، روانی ،حقوقی ،مذهبی ،علمی و......بگذریم.

به تازگی سازمان سنجش آموزش کشور اطلاعیه ای را مبنی بر" تغییر مواد امتحانی و ضرایب دروس برخی از رشته های کارشناسی ارشد کنکور سال 1389" صادر کرده است. نفس تغییر و تحول اگر همراه با مطالعه و بررسی صورت گرفته باشد امری شایسته و گاه ضروری است اما باید توجه کرد که شکل و زمان اعلام و اجرای آن اصلاحات نیز در جای خود بسیار مهم است و چه بسا اگر مورد توجا واقع نشود روح آن تغییر و تحول را خدشه دار میکند.

در حالی که 6 ماه به کنکور کارشناسی ارشد زمان  باقیست و داوطلبان عزم خود را جزم و رشته مورد علاقه خود را مشخص و منابع امتحانی را تهیه و مشغول مطالعه میباشند به ناگاه اعلامیه مذکور را منتشر ساخت(پیک سنجش 12 مرداد1387)و تمام معادلات و برنامه ریزی های داوطلبانی که از ماه ها قبل مشغول آماده سازی خود بودند را به هم ریخت. بر مبنای این اطلاعیه مواد امتحانی و ضرایب بیش از 50رشته دچار تغییر و تحول اساسی شده اند.

آیا بهتر نبود این اطلاعیه را  چند یک سال پیش اعلام میکردند و موعد اجرای آنرا نه آزمون همان سال بلکه سال آینده در نظر میگرفتند؟و یا اکنون که آنرا منتشر کرده اند اجرای آنرا منوط به اطلاع رسانی گسترده در دانشگاه ها و همچنین اجرای آنرا به کنکور سال1390 موکول میکردند؟

این قضیه آنگاه بغرنج تر میشود که بدانیم مواد امتحانی برخی از رشته ها  بیش از60 درصد تغییر کرده است ضمن آنکه داوطلبان شهر های محروم به راحتی امکان و  فرصت کافی (با توجه به زمان باقی مانده تا کنکور) برای تهیه منابع جدید ندارند.

 جدای از این آیا مسئولان مربوطه در سازمان سنجش در جریان تحولات و آشوبهای اخیر و تعطیلی دانشگاه های بزرگ ایران از جمله دانشگاه های مادرِ شهرهای تهران ،اصفهان و شیراز نبوده اند؟ دانشگاه هایی که مجبورشده اند  امتحانات پایان ترم دوم سال تحصیلی 87 خود را در ایام ماه مبارک رمضان ،یعنی شهریور ماه  برگزار کنند. با این تفاسیر دانشجویان این دانشگاه ها حتی فرصت استفاده از این یک ماه را هم برای آمادگی خود برای کارشناسی ارشد نخواهند داشت.

ضمن اینکه تا تهیه ریز مواد امتحانی(ریز کتب توسط سازمان اعلام نمی شود  لذا داوطلبان با ید با تحقیق و پرس و جو لیست دقیق و عناوین کتابها را تهیه کنند) تنها 5 ماه برای داوطلبان کنکور کارشناسی ارشد  فرست باقی مانده است.

 حال چه کسی پاسخگوی وقت ها و هزینه های تلف شده داوطلبان خواهد بود؟

آیا بهتر نیست مسئولان مربوطه اجرای این تغییر و تحولات را به کنکور سال1390 موکول کنند تا حد اقل داوطلبان فرست تهیه کتب و آمادگی خود را داشته باشند.

         

          دکتر عبد الرسول پور عباس مسئول سازمان سنجش باید چاره ای بیندیشند....

 برخی از رشته هایی که مواد درسی و ضرایب آنها دستخوش تغییر(یا بهتر بگویی تحول) شده اند از این قرارند :

مطالعات منطقه ای - علوم اقتصادی – اقتصاد انرژی- مدیریت مالی- مدیریت کارآفرینی- حقوق ارتباطات – فیزیک – مجموعه زمین شناسی(پترولوژی ،اقتصادی،تکتونیک،نفت،مهندسی و..)- مجموعه مهندسی برق(الکترونیک ، قدرت ،مخابرات ،بیوالکترونیک ، مکاترونیک و ..) – اکتشافات نفت ، مجموعه مهندسی عمران(سازه ،راه و ترابری، محیط زیست ، حمل و نقل و ...) مجموعه مهندسی مکانیک و...

   مطلب فوق در این سایتها انعکاس داده شد:تابش نیوز ٬ نهال نیوز ٬صنايع نيوز٬ قلم پرس ٬ تابناک

قطره ٬ اصولگرا ٬شبکه خبر دانشجو(snn)٬ www.ciirang.com ٬ کلمه نیوز ٬ جبهه متحد1404  ٬ رسا نیوز

روایت

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 22:27  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

از "چشم " تا "درس " اسفندیار

                              درسی که انتصاب مشایی به دولت داد

                

 بی مقدمه باید گفت که انتصاب مهندس اسفندیار رحیم مشایی از سوی رییس جمهور به عنوان معاون اول عملی اشتباه غیر قابل دفاع است ، نه از آن جهت که رحیم مشایی را ناکارآمد ، خارج از دایره انقلاب اسلامی و غرب یا شرق گرا بدانم بلکه تنها از آن جهت که قاطبه ی حامیان احمدی نژاد به هر دلیلی نگاه مثبتی به او ندارند.این نگاه منفی خواه از اظهار نظر غیر اصولی او پیرامون « اسراییل » باشد یا جریان « جشن ترکیه » یا ماجرای « دف و کلام الله »، فعلاً از حوصله بحث خارج است.

 همچنین قصد کنکاش پیرامون این مساله را ندارم که چرا برخی اصرار دارند به لحاظ ماهیتی نه شکلی (که اتفاقا مقایسه شکلی در این مورد بسیار به جاست) اسفندیار رحیم مشایی را با عطاالله مهاجرانی ،وزیر فرهنگ و ارشاد دولت خاتمی ،مقایسه کنند –  حال آنکه همه میدانیم که مهاجرانی یک "جریان "بود و مشایی یک "شخص " است- و عده ای چنان در نقد مشایی پا را از دایره انصاف و عدالت بیرون کنند و جنجال به پا سازند که تنها با حضور رهبر انقلاب داستان به سر انجام برسد.

حقیقت آن است که جناب رییس جمهور باید در انتخاب خود همه ی جوانب را در نظر می گرفت ، اگر چه اسفندیار رحیم مشایی در نظر احمدی نژاد ، خادمی دلسوز و مسلمانی عدالت محور و ولایت مدار جلوه می کند اما آقای رییس جمهور باید عنایت می داشت که چنین نگاهی از سوی مردم ـ حتی حامیانش ـ به مهندس مشایی وجود ندارد.

     اما این اقدام و حوادث پس از آن که در نهایت منجر به نامه رهبری و « کان لم یکن » گردیدن مسأله گردید، خارج از معایبی که داشت ، از جهاتی نیز به نفع دولت بود که در ادامه خواهد آمد ؛

     در ذکر معایب همین بس که به قول مقام معظم رهبری این انتخاب مایه ی دلسردی حامیان دولت می گردید و می رفت که انتخاب اسفندیار مشایی « چشم اسفندیار » دولت دهم گردد و دیگر آنکه حیثیت و اعتبار مشایی به واسطه اعتراضات و فتاوی برخی از مراجع  در مورد وی تا حدودی خدشه دار شد . در حدی که گمان می کنم دیگر احمدی نژاد نتواند از او در پست های کلیدی دیگر استفاده کند . و معایب دیگر که از ذکر آنان می گذرم چه آنکه ممکن است راهی بر مخالفان دولت مکشوف نماید .

    از معایب که بگذریم باید به "حسنات خفیه "این انتصاب نظر کنیم و آن اینکه این جریانات و هیاهو قبل از معرفی اعضا کابینه دهم بود که مسلماً دکتر احمدی نژاد را به دقت بیشتر وا می دارد تا در انتخاب اعضا کابینه آینده" همه ی جوانب" را در نظر گرفته و وزرایی انتخاب نماید که از حسن شهرت برخوردار باشند و نگاه عموم ـ خصوصاً حامیان مردمی دولتش ـ به او مثبت باشد . وزرایی که اظهار نظر غیر اصولی ، دون شأن نظام  و عجیبی که اصطلاحاً آن سخن در میان مردم  « قول متواتر » شده باشد و آن فرد بدان سخن مشهور شده باشد-همانند مشایی و جریان دوستی با اسراییل-، در کارنامه نداشته باشد .

     داستان انتصاب مشایی و حوادث پس از آن  باعث شد که رییس جمهور عزیزمان با تکیه بر این تجربه از معرفی وزرایی که احتمال گرفتن عدم رأی اعتماد از مجلس اصولگرای هشتم را داشته باشند خود داری کند و در نهایت از معرفی وزرایی که ممکن است برای دولت دردسر ساز و هیاهو آفرین باشند مثل کسانی که از تجربه کافی و تخصص در زمینه آن پست ندارد ، همچنین وزرای چند شغله ، منسوبان به خویش و هر وزیری که ممکن است در این شرایط جنجال آفرین باشد بپرهیزد.  

         

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:10  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

از میدان سیاست تا صحنه سینما

 

              مخالفان٬ نگاه و رفتار مشترک احمدی نژاد و ده نمکی

                

     شاید قیاس یک کارگردان سینما با مردی در کسوت سیاست در بادی امر قیاسی مع الفارق به نظر آید،خصوصاً اگر آن دو ، هنر را برای هنر و سیاست را برای سیاست بخواهند ، اما با جستار در اندیشه های آن سینما گر و این سیاستمدار و اینکه « صحنه ی سینما » و« میدان سیاست » آنان را نه هدف بلکه وسیله ای برای بیان دردها ، اعتقادات ، ارزشها و به اجرا در آوردن « عدالت » و « ستیز با فساد » باشد. دیگر سخن از جدایی و بیان فصول عجیب به نظر می رسد.

                                                          *  *  *  *  *  *  *

     مجله آمریکایی نیوزویک در بخشی مختصر از مقاله ای پیرامون اخراجی ها 2 و ده نمکی در بیان شباهت های بین احمدی نژاد و ده نمکی در جملاتی ژورنالیستی و تحلیلی بر خاسته از ذهنیت مادی انسان غربی به مؤلفه های ظاهری « زندگی در محله کارگر نشین نارمک » ، « حضور هر دو در جبهه در سنین جوانی » و گرایش این دو مرد به آنچه که این نشریه « تمایلات پوپولیستی » می نامد ، اشاره می کند.در این نوشتار بر آنم تا با نگاهی عمیقتر شباهات "این دو مرد " را در کردار و گفتار و حتی منتقدان آنان بیان دارم.

* هنگامی که پور حسین ، مجری مناظره تلویزیونی احمدی نژاد و موسوی از میر حسین علت حضورش در انتخابات را پرسید ، مهندس 68 ساله به مسأله « احساس خطر » اشاره کرد ، خطر انحراف از خط امام ، خطر قانون گریزی ، خطر رواج دروغ و بی اخلاقی و ... .

    احمدی نژاد اما اختیار از کف نداد و تنها چند « چیز » را به یاد « داماد لرستان » آورد ؛ تورم 49 درصدی ، تحریم آمریکا  علیه جمهوری اسلامی ، کنفرانس برلین  ، تحصن مجلس ششم ، فتنه 18 تیر، نشریات زنجیره ای و در نهایت مدرک مسأله دار خانمی که « در تمام سخنرانی ها همراه میر حسین بود و در مقابل مدرک دکترایش تنها چند جای خالی وجود دارد » ، از جمله مواردی بودند که رقیب احمدی نژاد از آنها احساس خطر نکرده بود اما امروز که جریان عدالت خواهی کمر همت به بسط عدالت و قبض رذالت بسته است « فرزند آذربایجان » احساس خطر کرده است .

    حکایت ده نمکی و مدعیانش مسأله ای پر شباهت با داستان میر حسین و احمدی نژاد است . منتقدان ده نمکی به کرات عنوان کرده اندکه فیلم او « بی اخلاقی » ، « بی بند و باری » ، « لودگی » ، « عوام زدگی » را رواج می دهد ، فرهنگ جبهه را پایمال کرده است ، رزمندگان و آزادگان را هجو کرده است ، خطوط قرمز را در هم شکسته است و حتی برخی پا را فراتر نهاده و اخراجی های ده نمکی را « فیلمفارسی جنگی » نامیدند.

     گویی این دسته از منتقدان اخراجی ها ، خیل عظیم فیلم های تولید شده در سینمای ایران  از سال 73 و خصوصاً 76 به بعد را ندیده اند ! بی بند و باری اخلاقی ، عشق های خیابانی ، هرزگی ، سکس پنهان ، توهین بی پرده به مقدسات و رزمندگان ، زن بارگی و حتی استفاده از جذبه جنسی بازیگران برای جلب مخاطب ، عمده ی مفاهیم اکثر فیلم های آن دوران و حتی همین سال ها ـ البته با شدت کمتر ـ بوده است.

    باید پرسید این آقایان چند بار علیه فیلم « شارلاتان » که شارلاتانیزم را به اوج رساند قلم زدند ، چند بار بی اخلاقی ها و لودگی های شگفت انگیز فیلم های آدم برفی٬کلاغ پر ، دختر شیرینی فروش ، آتش بس ، میهمان ، شام عروسی ، عروس فراری ، عروس فرنگی ، شاخه گلی برای عروس ، و هر « عروسک بازی » دیگری را مورد نکوهش قرار داده اند .

   باید پرسید که آیا فیلم های « نان ، عشق ، موتور هزار » ، « تیک » ، « به نام پدر » ، « پیک نیک در میدان جنگ » ، « کما » ، « آواز قو » « پر پرواز » ، « دنیا » خطوط قرمز را شکستند یا اخراجی ها ؟ فیلم « نان ، عشق ، موتور هزار » که اتفاقاً سه تن از بازیگران مشهور اخراجی ها در آن بازی می کردند علناً ، حزب اللهی ها را به صورت افرادی کوته نظر ، کج اندیش و نادان به تصویر کشید.

    باید پرسید که چند نفر از آقایانی که « واویلا لیلی » خواندن جواد رضویان را ابتذال قلمداد کرده اند ، علیه فیلم ـ کنسرت ها و مجالس رقص و ساز و آواز مختلط در فیلم های بی ارزش آن سال ها ـ که متأسفانه تا به امروز هم ادامه دارد ـ موضع گیری انتقادی کرده اند.

    گویی همان گونه که میر حسین یک پنجم قرن را در سکوت به سر برده بود ، دل سوزان ارزش ها سینما ! نیز 15 سال ، دچار فراموشی شده بودند.

           

   * وجه دیگر شباهت « این دو مرد » درک و درد مشترک و مخاطب و مردم شناسی آنان است . در ماه های اولیه انتخاب احمدی نژاد یا ریاست جمهوری و قبل از ساخت اخراجی ها توسط ده نمکی ، او ( ده نمکی ) طی مصاحبه ای با کریستین امان پور به این خصلت احمدی نژاد اشاره کرد و ضمن در نظر داشتن عدالت و مبارزه با فساد به عنوان محرک خود در ساختن مستند « فقر و فحشا » احمدی نژاد را به دلیل دعوت مردم به سوی آرمان های انقلاب و صحبت از « عدالت و مبارزه با فساد » پیروز انتخابات دانست.

    دشمنان احمدی نژاد او را به ارتجاع ، بی برنامه گی و پوپولیسم متهم می کنند ، همان گونه که مخالفان ، ده نمکی و اخراجی هایش را به لودگی ، بی اساسی ، بی محتوایی و پوپولیسم محکوم می نمایند.

   مخالفان احمدی نژاد بدون آنکه به عمق دستاورد های سفر های استانی توجه کنند ، آنرا « وقت گیر و بی فایده » خواندند ، همان گونه که برخی مخالفان اخراجی ها ، شوخی های بایرام ، بزغاله و امیر دودو در مقابل حاجی گرینوف ( به عنوان نماد مسؤلین عافیت طلب ، ریاکار و ظاهر بین ) ، تیز زبانی های مجید سوزوکی ، بابا میرزا و داش مُصی ( با بازی اوسیوند ) در مقابل برخی از فرماند هان و سخنان عباس پسر میرزا و جواد رضویان را لودگی ، بی مفهوم و نا به جا می دانند .

  *  بسیار کوشیدند برنامه های عدالت محورانه احمدی نژاد را تحت الشعاء مسایل حاشیه ای همچون « هاله نور ، عدم پاسخ گویی به نامه های وی ، اغتشاش در جلسه سخنرانی ایشان در نیویورک  و ژنو و دانشگاه امیرکبیر ، بشقاب غذا و جای خالی برای امام زمان ! قرار می دهند ، همان گونه که بسیار سعی نمودند اخراجی ها را تحت الشعاء مسایلی همچون استفاده از رانت دولتی ، اعتراض ده نمکی در جشنواره فیلم فجر ، تعداد بازیگران مطرح در فیلم ، سابقه ی سیاسی ده نمکی و اخیراً نامه ی جعلی و توهین آمیز منتصب به او ، نمایند.

    اما گویی وجدان آگاه مردم و سخنان صادقانه « این دو مرد » بر دل های حقیقت جوی مردم اثر کرده است.

*  گرچه اقدامات احمدی نژاد در عرصه عمل علیه « مافیای ثروت و قدرت » به مراتب سخت تر از هجمه ی ده نمکی به « ریاکاران ، تنگ نظران ، عافیت طلبان و منافقان » است اما یقیناً همان گونه که ده نمکی می گوید : « با دلی پر از خون هجوتان می کنم ... شما نباید چشم هایتان را بر حقیقت ببندید » ، احمدی نژاد نیز با دلی پر از خون به قطع دستِ دست اندازان بر بیت المال اقدام می کند. اگر احمدی نژاد از کسانی که خود را خط امامی می دانند اما چشم بر روی بی عدالتی ها می بندند شکوه سر می دهد ، ده نمکی نیز « از کسانی که مردم را به جبهه می فرستند و خودشان عافیت طلبی پیشه می کنند » فغان دارد .

    اگر احمدی نژاد گوش مدیرانی که به کاخ نشینی و عدم درک شرایط محرومان عادت کرده اند را می پیچاند ، ده نمکی در فیلم خود همین کردار را از زبان « بایرام باقالی » به « حاجی گرینوف » در هنگام عبور از تونل وحشت عراقی ها می گوید که « حالا اگه قیمه پولو می دادن خودت اول می رفتی اما حالا که کتکه من باید اول برم .»

    اگر احمدی نژاد به اتحاد با دشمنان آمریکا می پردازد و « حیاط خلوت » آمریکا را به « حیاط وحشت » آنان مبدل می کند ده نمکی نیز آرمان اتحاد همه ی مستضعفان ضد امپریالیسم را در سر می پروراند و آن را در قالب دیالوگی از اکبر عبدی پس از بازی فوتبال بیان می دارد که : « فوتبالتون قبول باشه ، ان شاء خدا قسمت کنه بریم جام جهانی با مارادونا یکی بشیم به آمریکا گل بزنیم . »

    اگر احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی خود خطاب به یکی از مدعیان خط امام می گوید : « برگردید به مواضع امام ... برگردید به مواضع امام ... واقعاً من تعجب می کنم ... از شما بعیده آقای ...» ده نمکی نیز سعی می کند مخاطب خود را از رفتار « حاج صالح » به تعجب وادارد .

    اگر احمدی نژاد در مقابل جهانیان با شجاعت اعلام می کند که « غرب هیچ کاری در مقابل ایران نمی تواند بکند » و « آنقدر قطع نامه صادر بکنید تا قطع نامه دانتان پاره شود . » ده نمکی نیز از زبان اسیر در بند عراقی ها ( حاج کریم ) در میان خبرنگاران با شجاعت می گوید « اگه یه دزد بیاد خونتون شما چه کار می کنید . ها ... ».

    اگر طرفداران احمدی نژاد پس از مناظره تلویزیونی شعار « مناظره به پا شد ، مافیا بر ملا شد » سر می دهند ، در فیلم ده نمکی نیز اسرا به حمایت از اقدام « رسول » به سیلی زدن به « اسی پلنگ »     ( جاسوس اردوگاه ) شعار « آدم فروش حیا کن ، اردوگاه رو رها کن » سر می دهند .

    ودر آخر آنکه اگر برخی پیروزی احمدی نژاد را به تقلب در انتخابات و سرقت آرا متهم می کنند هم مسلکان همانان موفقیت اخراجی ها را نیز به « اجبار مدارس برای حضور دانش آموزان برای دیدن فیلم ده نمکی » و رانت دولتی و مسایلی از این قبیل نسبت می دهند .

    گویی ده نمکی در سینما و احمدی نژاد در سیاست به منطقه ممنوعه پا نهاده اند . شما چه می گویید ، اشکال از ده نمکی و احمدی نژاد است که پا بر دم آنان می گذارند یا دم درازی مدعیان ؟

 

همین مطلب در ....نهال نیوز ، جانا(جوانان عدالتخواه استان بوشهر) ، رهوا، روایت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 19:3  توسط ....الله کرم مشتاقی  | 

اعتراضات٬حق و باطل

 رفتار شناسی اعتراض سه کاندیدای معترض ریاست جمهوری

اعتراض به نتیجه انتخابات حق طبیعی و قانونی کاندیداها است،اعتراضی که بر مبنای شواهد و مستندات منطقی و موجه باشد ، شائبه ی لجاجت و عدم تمکین در مقابل رای ملت از آن بر نخیزد و برخاسته از حدسیات و گمان ها و نقل قول های بی اساس نباشد.

اعتراض کاندیداها از مجاری قانونی آن ، و حتی بالا تر از آن احیانا قبول اشتباه از سوی مجریان انتخابات نشانی بر وجود جریان حق محوری ،مردم سالاری و قانون مداری در سیستم انتخاباتی یک کشور است.اما اعتراضی که برخاسته از منطق و استدلال و شواهد صادقانه باشد نه مخالفت های بدون پشتوانه ی قانونی و بهانه گیری هایی که تنها برای "فرار به جلو" مطرح میشوند .

حقیقت آن است که ، در جامعه ای که ساز و کار های قانونی برای برای رفع یک مشکل و جود دارد هر گونه حرکت از مجاری دیگر نوعی بی حرمتی به آحاد ملت و پایین آوردن شان آن نظام و دهن کجی به قانون است.

در انتخابات ریاست جمهوری دهم از میان سه کاندیدای مغلوب که هر سه نسبت به نتیجه انتخابات معترضند  - که حق طبیعی آنهاست و از این لحاظ شماتتی بر ایشان نیست – به نظر نمی رسد آقای دکتر محسن رضایی با توجه به پیام تبریک اولیه خود به کاندیدای برگزیده یعنی دکتر محمود احمدی نژاد ، و همچنین عدم امید به رای آوری خود در این عرصه و در اختیار نداشتن مدارک و مستندات تخلفات مورد ادعا به نظر نمیرسد اعتراض قلبی ، قانونی و مستند و جدی ای به نتیجه رقابت ها داشته باشد. لذا گمان بر آن میرود که ایشان بر مبنای احساس همراهی و – شاید – با چراغ سبز برخی از دستهای پنهان پشت صحنه سیاست به صف معترضان پیوسته است.

واقعیت آنکه از "دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گ که قاعدتا باید "مدبرانه" بر "مصالح نظام "نسبت به کاندیداهای دیگر اشراف بیشتری داشته باشد، انتظار میرفت بیش از دیگران قانون را نصب العین خود قرار میداد وبه سهم خود از شدت نا آرامی ها می کاست.

                                                         *   *   *   *   *   

آقای کروبی که از حدود یک سال پیش حضور خود را به عرصه انتخابات مسجل کرده بود، هرگز گمان نمی کرد آرائ ریخته شده به نام "شیخ اصلاحات " از مجموع آرائ باطله و مخدوش نیز کمتر باشد به گونه ای که از هر صد نفر از شرکت کنندگان در انتخابات کمتر از یک نفر رای خود را به نام او در صندوق ها بریزد.

شاید حجت الاسلام کروبی احساس میکرد با وجود تشکیل حزب ، سازماندهی کادر حزبی حتی در استانها و شهرستانها ،چاپ روزنامه حزبی ،کسب حمایت برخی از روشنفکران ،دگر اندشان و تحریمیها از ایشان و همچنین بیان وعده های جذاب سیاسی – اقتصادی در این دوره از رقابت ها رائی را به مراتب بیش از چهار سال قبل به خود اختصاص دهد ، اما عدم استقبال مردم از ایشان با وجود تشکیلات قدرتمند ، ذهنیت شیخ ناشکیبای اصلاحات را به سوی "تشکیک در آراء " سوق داد. کروبی که سودای راه یافتن به مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری و حتی پیروزی در این عرصه را در سر داشت  پس از عدم توفیق در انتخابات  نه تنها سعی نکرد "نه " ملت را فروتنانه بپذیرد بلکه تلاش نمود با تیتر:"وزارت کشور کروبی را پنجم اعلام کرد" و سوتیتر:"کروبی در دوره قبل بیش از 3/5میلیون از آرائ را کسب کرده بود" توپ را به زمین دست اندرکاران برگزاری انتخابات انداخته و با انتشار نامه های سرگشاده و "سر بسته " خواسته یا ناخواسته آتش اعتراضات و اغتشاشات خیابانی را فروزانتر کرد.

حجت الاسلام کروبی _ که به گمان نگارنده از عنایات خداوند به ایشان بود که رئیس جمهور نگردید – به جای کالبد شکافی عمیق حوادث سیاسی – اجتماعی دهه های قبل ، بررسی مجدد موضع گیری های خود و واکاوی کنش و واکنش هاو یارگیری های خویش ،سعی کرد به توجیه شکست ناباورانه و سنگین خود بپردازد و اعتراض خود را از مسیر قانون به "خیابان " بکشاند.

آقای کروبی به جای آنکه به آسیب شناسی مجدد مواضع خود بپردازد و بپذیرد که حمایت سر سخت از جماعت صوفیان و دراویش تاثیر چندانی بر افزایش آراء او نداشته است ، به جای آنکه باور کند هنوز سوال"300میلیون تومان شهرام جزایری " و " خانه ی آن چنانی " شیخ در اذهان مردم بی پاسخ مانده است . به جای آنکه بپذیرد با آوردن نام دکتر سروش و مهاجرانی و کدیور و کرباسچی و عبدی در صف حامیان خود نمیتوان "اعتماد ملی " را به سوی خود جلب کند.و سر انجام به جای آنکه بپذیرد فلان نماینده مجلس ششم – که از شیخ حمایت کرده است – نماینده و ضامن  آراء همه مردم منطقه خود نیست و یا صرف حمایت فلان برادر  اهل سنت دلیلی بر حمایت مطلق و بی چون و چرای هموطنان سنی از ایشان نیست،از همان فردای روز انتخابات و حتی قبل از آن موجبات التهاب و نا آرامی  و تحریک و تشکیک در آراء را در میان مردم به وجود آورد.

                                                     *    *   *   *   *  

    آقای مهندس میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای اصلی جریان اصلاح طلب و رقیب جدی دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری دهم پس از بیست سال حضور بسیار کمرنگ – اگر نگوییم بیست سال سکوت – به ناگاه "احساس خطر "کردند و به صحنه آمدند ، ایشان با تحلیل هایی که از سوی همفکران و حامیان پشت پرده اش ارائه میشد امید زیادی را برای خود در پیروزی بر احمدی نژاد متصور بود.

           

اما سر انجام حتی شور و هیجان حامیان ایشان در ایام تبلیغات ، حمایت قاطبه اصلاح طلبان و حتی بخشی از اصولگرایان از وی ،اعلام حمایت احزاب شاخص اصلاح طلب از او و رای سیزده میلیونی مردم  نیز نتوانست کفه ترازی انتخابات را به سود نخست وزیر سابق و شست و نه ساله ی جمهوری اسلامی پایین بکشاند.

مهندس موسوی که در یک سال اخیر شعار حقوق شهروندی و کرامت انسانی و مماشات و قانون گرایی و جامعه مدنی را سر می داد٬ به کرات احمدی نژاد را به دروغ گویی و قانون شکنی متهم میساخت ، اینبار خود چراغ سبز- اگرنگوییم فرمان -  قانون شکنی های گسترده  را در جامعه داد که نهایتا منجر به آشوب و شورش و خشونت ومتاسفانه مرگ و میر عده ای از هموطنانمان گردید.

                                                 *   *   *   *   *

در هفته ی اخیر از سویی شاهد طیفی از راه پیمایی های آرام تا اعتراض ، اغتشاش وگاه سوء استفاده ی ضد انقلاب و معاندان نظام و خودسری های برخی افراد ناآگاه  و از طرف دیگر نظاره گر تلاش سران اصلاح طلب و نامه نویسی و مذاکره آنان با مقامات ارشد نظام بوده ایم تا به وضوح سناریو "فشار از پایین و چانه زنی از بالا " به اجرا درآمده باشد .

آقای موسوی به عنوان معترض اصلی به جریان انتخابات حتی یک سند از تخلفات مورد ادعای خود را تاکنون به وزارت کشور ارائه ننموده اند.و تنها دم از کلی گویی هایی زده اند که گاها کوچکترین ربطی به شورای نگهبان و جریان تخلف در انتخابات نداشته است.

خانم دکتر زهرا رهنورد همسر مهندس موسوی پیرامون تخلفات مورد ادعای خود سخنانی به زبان آورده اند که سایت های اصولگرای حامی دکتر احمدی نژاد با انعکاس آنها بر بی اساس بودن این اعتراضات تاکید کرده اند. زهرا رهنورد در قسمتی از سخنان خود میگوید :"یکسری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که وزارت کشور اعلام کرده است ...مثلا آذربایجان و ترک زبان ها هیچوقت فرزند خودشان را نمیگذارند که به کس دیگری رای بدهند"این استاد علوم سیاسی در ادامه می آورد:"من خودم لر هستم ...مهندس موسوی بارها اعلام کرده اند که داماد لرستان هستند ....این دو ملاک ، باقی موارد هم شبیه به همین است."همچنین ایشان قبل از انتخابات گفته بود که:"اگر مهندس موسوی در انتخابات رای نیاورد حتما در انتخابات تقلب صورت گرفته است".

آقای موسوی در نامه ای ده ماده ای به شورای نگهبان پیرامون تخلفات انتخاباتی، مواردی را بر شمرده اند که اساسا هیچگونه ربطی به این نهاد ندارد کما اینکه حامیان احمدی نژاد نیز نمیتوانند شکایاتی با این مضامین – مثلا استفاده آقای موسوی از لفظ نفاق و دروغ علیه دکتر احمدی نژاد – را به عنوان تخلف انتخاباتی آقای موسوی به شورای نگهبان ارجاء دهند.

همچنین آقای موسوی و حامیان ایشان تقاضای ابطال کامل انتخابات را دارند این در حالی است که منطقا و قانونا نمیتوان پذیرفت که به فرض مثال به دلیل تشکیک مورد ادعای این عزیزان در آراء شهرهای مثلا اصفهان و شیراز و چند شهرستان دیگر ، رای تمام ملت را نادیده گرفت و حذف نمود .

از سویی عقل حکم میکند که اگر کسی میخواهد جرمی را مرتکب شود تا حد ممکن سعی میکند آثار آنرا محو نماید به گونه ای که هیچ "سر نخی " باقی نماند لذا دست اندر کاران انتخابات اگر قصد تقلب را داشتند حد اقل  آراء کروبی را تا حد ممکن بالا میآوردند و نسبت بین آراء مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد را تا جای ممکن   به یکدیگر نزدیک  میکردند.

ضمن آنکه آقای موسوی در85 درصد از پایگاه های اخذ رای نماینده ی ناظر داشته است که در تمام مراحل رای گیری از دقیقه اول تا لحظه شمارش آراء  بر کلیه امور نظارت میکردند و لحظه به لحظه ، ماوقع حوزه انتخابات مربوط به خود  را به ستاد کاندیدای مورد نظر خویش مخابره میکند لذا عقلانی به نظر نمیرسد که در 15 درصد صندوق های باقی مانده  – که حداقل نماینده ی ناظر آقایان کروبی و یا رضایی در آنجا حظور داشته اند – دست اندر کاران انتخابات توانسته باشند این حجم وسیع از آراء را جابه جا نمایند.

از میر حسین موسوی انتظار میرفت بدون توجه به گزارشهایی که از برخی از اطرافیان ناصادق ایشان به وی میرسید با تامل بیشتر رای سیزده میلیونی مردم به خود را – پس از بیست سال دوری از سیاست – نشان محبوبیت خویش میدانست و خود را برای 4 سال آینده آماده می نمود .نه اینکه با اظهار نظرهای غیر علمی ، تحریک کننده ، سطحی و گاها – با عرض پوزش – کودکانه  عرصه را بر مردم و نظام تنگ کند و چنین هزینه های مادی و معنوی را برای مردم بی گناه کوچه و خیابان و حتی حامیان خود به بار آورد و سر انجام رهبر معظم انقلاب را وادار به ورود و رفع غائله نماید.

حق این بود که آقای میر حسین موسوی با صعه صدر و زمان شناسی و قانون مداری اگر شکایتی هم داشت از مجاری قانونی آنرا دنبال میکرد نه اینکه نیروهای انقلاب و حتی مردم را در مقابل یکدیگر قرار میداد.

در آخر لازم میدانم سخن حکیم و رهبر معظم انقلاب را که در خطبه نماز جمعه ایراد فرمودند تکرار نمایم که:"اتقولله ،مبادا هیجانات سیاسی ما را از خدا غافل کند ، مبادا بگو مگو ها ،که در یک کشور آزاد طبیعی است ، ما را غافل کند".

 همین مقاله در سایتهای : تحلیلی،مذهبی و سیاسی"رهوا" ، "استقامت"  ٬ "نهال نیوز "  ،" snn" و"رجا نیوز "

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:19  توسط ....الله کرم مشتاقی  |