شباهت ها و تفاوت های طرح معامله قرن با طرح های گذشته آمریکائی

 

اگر رویکرد جرج بوش به منازعه فلسطینی-صهیونیستی را رویکردی نظامی-ایدئولوژیک بدانیم و نگاه اوباما به این مخاصمه را سیاسی-امنیتی در نظر بگیریم، قطعا نگاه ترامپ به این مساله نگاهی تبلیغاتی-تجاری است. نقطه اشتراک طرح معامله قرن با سایر طرح های آمریکائی آن است که همه طرح ها در سال­های منتهی دولت اول روئسای جمهور آمریکا ارائه شده است. دولت بوش در مارس 2003 طرح نقشه راه را معرفی کرد، اوباما در ژوئن 2012 جان کری را مامور انجام گفتگوهای فلسطینی-صهیونیستی نمود و حالا ترامپ در آخرین سال دولتش طرح معامله قرن را رونمائی کرده است.

معامله قرن اما تفاوتهای شکلی و ماهوی متعددی با سایر طرح­های آمریکائی دارد و به نظر می­رسد همین تفاوت­ها موجب شده است این طرح در همان آغاز به بن­بست برسد. اول اینکه طرح معامله قرن توسط مثلث یهودی کوشنر، گرینبلات و فریدمن تهیه شده است این در حالی است که طرح­های قبلی در ظاهر با مشاوره با سران عرب تهیه می­شد.

دوم آنکه بوش و اوباما پیش از ارائه طرح­های خود به مقدمه سازی­های ظاهری مبادرت می­کردند، برخی از کشورهای بزرگ عربی را در جریان می­گذاشتند، سعی در جذب عناصر فلسطینی برای همراهی با طرح می­نمودند و تلاش داشتند اروپا و بعضا روسیه را نیز با خود همراه سازند اما ترامپ در ارائه طرح خود نه تنها گام مثبتی که بتواند نظر دنیای عرب را جلب کند برنداشت بلکه با انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت­المقدس شعله های خشم را در فلسطین و دنیای اسلام برافروخته­تر کرد.

تفاوت سوم آنکه روئسای جمهور آمریکا تلاش داشتند در آستانه ارائه طرح­های خود از فشارهای نظامی و سیاسی به فلسطینیان بکاهند این در حالی است در ماه­های منتهی به ارائه طرح ترامپ نه تنها از فشارهای نظامی و اقتصادیبه فلسطین کاسته نشد بلکه انتصاب نفتالی بِنِت سیاستمدار تندرو اسرائیلی به وزارت جنگ رژیم صهیونیستی موجب حملات مکرر ارتش صهیونیستی به نوار غزه و کرانه باختری گردید.  

نکته مهم و نهائی آنکه روئسای جمهور قبلی آمریکا در ارائه طرح­های خود مراقب بودند به گونه­ای آن را تدوین کنند که از حساسیت طرف فلسطینی بر روی پنج موضوع عمده اختلافی یعنی 1- مرزهای دولت فلسطین 2- سرنوشت بیت المقدس 3- سرنوشت آوارگان 4- وضعیت نیروهای نظامی، ارتش و امنیتی دولت فلسطینی 5- شهرک های صهیونیستی. طرح معامله قرن در همه پنج مورد یاد شده به شکلی آشکار حق فلسطینیان را نادیده گرفته و تمام امتیاز را به طرف صهیونیستی داده است.

تفاوت های چهار گانه فوق موجب شده است این طرح، حتی پیش از رونمائی آن با مخالفت گروه­های فلسطینی همراه شود، شاید در هزاره سوم هیچگاه تمام گروه­های فلسطینی در یک موضوع، اینچنین همراه و همگام نبوده اند حتی در سال های 2007، 2013 و 2017 که توافقهای ملی در فلسطین صورت گرفت برخی گروه­ها از جمله جنبش جهاد اسلامی مخالف روند موجود بودند اما اکنون تمام گروه­های فلسطینی و بسیاری از دولت هائی که معمولا به همسوئی با اسرائیل معروف هستند با این طرح مخالفت نموده­اند. به نظر می­رسد قدرت گیری جریان مقاومت فلسطینی، شکست دولت محافظه­کار محمد اشتیه در کرانه باختری ، شعله ور شدن انتفاضه سوم، توقف عادی سازی­های پنهان بین برخی از کشورهای عربی و اجرائی نمودن یک جانبه طرح معامله قرن توسط اسرائیل که منجر به آغاز درگیری های نظامی بین گروه های مقاومت با ارتش صهیونیستی و کشانده شدن آن از غزه به کرانه باختری خواهد شد از نتایج بلافصل طرح معامله قرن خواهد بود.

 

نتانیاهو در عمان به دنبال چیست؟

Image result for ‫نتانیاهو در عمان‬‎

سفر یک روزه نخست وزیر رژیم صهیونیستی اولین ملاقات نخست وزیر این رژیم با سران عربی نیست، پیش از او  انور سادات، حسنی مبارک و عبدالفتاح سیسی از مصر، ملک حسن دوم از مراکش، ملک حسین و ملک عبدالله از اردن، یاسر عرفات و محمود عباس از تشکیلات خودگردان فلسطینی و حمد بن خلیفه با نخست وزیران رژیم صهیونیستی ملاقات کرده بودند. با این وجود سلطان قابوس روز پنجشنبه 22 اکتبر 2017 در کاخ البرکه از نتانیاهو استقبال کرد تا اولین رئیس یک کشور عربی باشد که  بعد از انتقال پرهیاهوی سفارت ایالات متحده از تل آویو به بیت المقدس با نخست وزیر رژیم صهیونیستی دیدار کرده است.

این نخستین سفر نتانیاهو به یکی از کشورهای ساحل خلیج فارس است، قبل از این 2 بار شیمون پرز (یک بار در سال 2007به عنوان معاون نخست وزیر و یک بار در سال 1996 بعنوان نخست وزیر) و یک بار اسحاق رابین در سال 1994 به مسقط سفر کرده بودند. با وجود مراودات پیدا و پنهان هنوز هیچ کشور عربی(به جز مصر و اردن) حتی عربستان سعودی حاضر نشده اند برقراری روابط رسمی بین خود و تل آویو را اعلام نمایند.  سفر غیر منتظره نتانیاهو به مسقط را می توان از 3 منظر مورد بررسی قرار داد؛

1- مقدمه سازی برای معامله قرن:

اگر چه جزئیات دقیق و روشنی از این سفر کوتاه منتشر نشده است و هر دو طرف اسرائیلی و عمانی بیان داشته اند که این ملاقات با درخواست طرف مقابل صورت گرفته است اما خبرگزاری رسمی عمان(ONA) در گزارشی کوتاه نوشته است: دو طرف در زمینه پیشبرد فرایند صلح در خاورمیانه و برخی مسائل دوجانبه رایزنی کرده اند.

جیسون گرینبلات، فرستاده ویژه دولت آمریکا در طرح صلح خاورمیانه نیز ضمن استقبال از سفر نتانیاهو به مسقط گفته است «این دیدار گامی سازنده برای پیشبرد تلاش‌های ما در زمینه صلح است، منتظر دیدارهای بیشتری خواهیم بود».  امیر عبدالهیان دستیار ویژه رئیس مجلس شورای اسلامی در امور بین الملل صراحتا این دیدار را به معامله قرن ترامپ مرتبط دانسته است او در تویتی ضمن تقبیح این دیدار نوشته است: برای  ترامپ  و نتانیاهو «معامله  قرن» ثمری نخواهد داشت.

ترامپ بر خلاف نگاه ایدئولوژیک- امنیتی بوش و رویکرد سیاسی اوباما به مساله فلسطین، از دریچه ی تجارت و اقتصاد به منازعه اعراب و اسرائیل می نگرد. او نمی خواهد هزینه ای از این جانب گریبانگیر ایالات متحده شود به همین لحاظ اولا حتی­المقدور تلاش دارد نقش میانجیگری خود را به یک کشور عربی بسپارد و ثانیا «به هر شکل ممکن» طرفین را به سازش بکشاند. یکی از اهداف اصلی ترامپ در انتقال سفارت ایالات متحده از تل آویو به بیت المقدس، سنگین کردن وزن خود به سوی اسرائیل و خروج از نقش میانجیگر بوده است.

مقدمه­ی طرح معامله قرن، عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی است در همین راستا عربستان سعودی با چراغ سبز آمریکا گام های مهمی در نزدیکی با اسرائیل برداشته است. مساعد نبودن اوضاع سیاسی، امنیتی و اجتماعی در کشورهای شمال آفریقا (مصر، لیبی، تونس، الجزایر و مغرب)، فاصله تاریخی کویت با اسرائیل و همچنین عدم آمادگی قطر و عربستان برای بدست گرفتن نقش میانجی گری موجب شده است، مسقط برای این ماموریت در نظر گرفته شود. اگر چه بن علوی وزیر خارجه عمان پذیرش این میانجیگری از سوی مسقط را رد کرده اما نمی توان این گفته ی او را واقعی دانست.

عادی سازی روابط بین تل آویو و پایتخت های عربی نکه ای است که سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران از آن به عنوان یکی از اهداف آمریکا از آن یاد کرده است، بهرام قاسمی گفته است: «آمریکا بیش از پیش در جهت منافع غیر مشروع رژیم صهیونیستی و فشار بر کشورهای اسلامی برای عادی سازی مناسبات دیپلماتیک با غاصبان قبله اول مسلمین فعال شده است».

منیر الجاغوب یکی از مقامات جنبش فتح ضمن محکوم کردن این دیدار، همین موضوع را اینگونه بیان کرده است «هدف این سفر عادی‌سازی روابط مجانی با رژیم صهیونیستی بوده  بدون اینکه رژیم اسرائیل به حق فلسطینی‌ها و عرب‌ها و در سرزمین‌های خود اعتراف کند و کشور فلسطین را به رسمیت بشناسد».

2- تغییر نگاه ها از خاشقچی به عمان

جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار، مقاله‌نویس و منتقد عربستانی، روز دوم اکتبر 2017 با پای خودش وارد کنسولگری عربستان در ترکیه شد ولی آنطور که گفته می شود جسد قطعه قطعه شده اش با چمدان از کنسولگری خارج گردید. این داستان تراژدیک موجب شکل گیری کوبنده ترین انتقادات بین المللی شد که سران سعودی از بدو تاسیس تاکنون با آن مواجه بوده اند.

آمریکا به هیچ وجه مایل به تزلزل در ارکان قدرت عربستان سعودی خصوصا حلقه جدید حکومتی که شامل ولیعهد جوان و هم پیمانان داخلی او می شود نیست، ترامپ تلوحیا گفته است نمی تواند بخاطر یک نفر از 460 میلیارد دلار قرارداد تسلیحاتی که به عربستان بسته است بگذرد. البته حساسیت های گسترده بین المللی و رسان های جهانی موجب شد موضع حمایت مطلق آمریکا از عربستان سعودی کمی تعدیل گردد اما هیچگاه کاخ سفید به جبهه مخالفان عربستان نخواهد پیوست.

آمریکا به ریاض به عنوان موازنه گر در منطقه غرب آسیا می نگرد، موازنه در برابر جمهوری اسلامی و موازنه در برابر ترکیه و اخوان المسلمین، واشنگتن می داند از دست دادن این موازنه­گر یعنی قدرت گیری ترکیه و ایران. طرح معامله قرن طرحی بود که ترامپ اجرای آن را به 2020 موکول کرده است، آنچه موجب تعجیل در اجرای آن گردید، فاجعه خاشقچی و تلاش آمریکا برای در محاق بردن آن است. کم هزینه ترین طرح آمریکائی-اسرائیلی برای چرخش اذهان از خاشقچی به عمان سفر غیر منتظره نتانیاهو به یک کشور عربی- اسلامی است.

3- برنامه اقتصادی  و اطلاعاتی اسرائیل علیه ایران

تلاش رژیم صهیونیستی برای نفوذ در کشورهای مرزی ایران مساله جدیدی نیست، اما حساسیت جوامع عربی و مسلمانان موجب شده این نفوذ در کشورهای عربی پیرامون ایران با احتیاط انجام پذیرد، نفوذ امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل در خلیج فارس از برنامه های جدی ایران رژیم از سال 2010 به این سو است. تخصیص 4 میلیارد دلار برای ایجاد راه آهن حیفا به خلیج فارس(از طریق عربستان) که در برنامه 2019 اسرائیل پیش بینی شده و تماس با مقامات دوحه، ابوظبی و منامه و حالا مسقط ریشه در رویاهای تجاری اسرائیل و دست یابی به بازار  و انرژی خلیج فارس است. رژیم صهیونیستی به خلیج فارس از سه منظر می نگرد؛1- عرصه کنترل ایران، 2- دروازه ورود به شرق و جنوب آسیا، 3- فروش کالا و خرید انرژی به کشورهای عربی.

اگر چه رژیم صهیونیستی چشم انداز مشارکت در نظام امنیتی خلیج فارس را ندارد ولی سهم خواهی به واسطه برتری تکنولوژیک در نظام اطلاعاتی این منطقه در چشم انداز کوتاه مدت رژیم صهیونیستی قرار دارد. تلاش رژیم صهیونیستی برای بستن راه های احتمالی مواصلاتی بین ایران و گروه های مقاومت از راه خلیج فارس یکی از اهداف اطلاعاتی این رژیم در سفر نتانیاهو به مسقط است.  نتانیاهو پس از بازگشت به سرزمین های اشغالی گفته است: این سفر در راستای سیاستهای تل آویو برای تقویت روابط با کشورهای منطقه و تضمین منافع امنیتی، اقتصادی و تکنولوژیک اسرائیل است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که در سفر نتانیاهو به مسقط یوسی کوهن رئیس موساد و مائیر بن شبات از مسئولان سابق امنیت داخلی و رئیس حال حاضر شورای امنیت ملی اسرائیل او را همراهی می کردند.

نتیجه:

سیاست خارجی عربستان خصوصا بعد از بیداری اسلامی با سیاست های منطقه ای رژیم صهیونیستی گره خورده است. این درهم آمیختگی پس از روی کارآمدن بن سلمان به اوج خود رسیده است. سفیر نتانیاهو به مسقط را نمی توان بی ارتباط با گرفتاری منطقه ای و بین المللی دانست که به واسطه قتل جمال خاشقچی گریبانگیر ریاض شده است. سفر نتانیاهو به عمان را میتوان بخشی از تلاش آمریکا و اسرائیل برای تعجیل در معامله قرن و البته نجات عربستان سعودی از فشارهای بین المللی دانست. در کنار آن میتوان محاصره امنیتی و اطلاعاتی ایران، تلاش برای عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل را نیز به آن افزود.

 

 

 

پیشنهاد مذاکره؛ دو گام به جلو یک گام به عقب

پیشنهاد مذاکره؛ دو گام به جلو یک گام به عقب

Image result for ‫ترامپ غیر قابل اعتماد‬‎

دونالد ترامپ را می توان عملگرا ترین رئیس جمهور آمریکا در 50 سال اخیر دانست. او حتی از جورج دبلیو بوش هم پیشتر رفته است. بوش هرگز با کره شمالی گفتگو نکرد، ترامپ این کار را کرد، بوش جرات نکرد سفارت آمریکا را از تل اویو به بیت المقدس منتقل کند؛ ترامپ اما با تبلیغات و سر و صدای فراوان این کار را کرد.

عده ای در ایران  پیشنهاد ترامپ را یک گام به عقب دانسته اند و بر این اعتقادند که این؛ بهترین فرصت برای حل و فصل همه مسائل بین جمهوری اسلامی ایران با آمریکائی هاست. واقعیت اما چیز دیگریست؛ واقعیتی که اصلا پیچیده نیست و آن اینکه:  ترامپ غیر قابل اعتماد است.

دو هفته پیش همین ترامپ بود که طی یک توئیت بسیار موهوم و خشن خطاب به حسن روحانی نوشته بود " هرگز آمریکا را تهدید نکن، در غیر اینصورت پیامدهایی را خواهید دید که کمتر کسی در طول تاریخ طعم آن را چشیده است".

در مورد پیشنهاد ترامپ برای گفتگو با ایران؛ بیان 4 نکته ضروری است.

اول: تلاش آمریکا برای ایجاد شکاف بین ملت و حاکمیت؛ آمریکا خوب میداند در حال حاضر به دلایل متعدد از جمله سوء مدیریت، وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم وضعیت خوبی نیست. و البته خوبتر میداند که عده ای در ایران این وضعیت را به برجام و عدم مذاکره با آمریکا گره زده اند. حالا ترامپ تلاش دارد به مردم ایران بگوید این دولتمردان ایرانی هستند که حاضر به مذاکره نیستند! تحلیلگران داخلی باید مراقب باشند به این بهانه به بزک کردن آمریکائی ها مبادرت نکنند.

دوم: ادعای ترامپ مبنی بر گفتگوی بدون پیش شرط است. حال آنکه آمریکا عملا با خروج از برجام شرط اول که اعتماد است را سوزانده. آمریکا ابتدا باید خسارات ناشی از خروج واشنگتن از برجام را پرداخت کند سپس دم از مذاکره بدون پیش شرط بزند.

سوم: ترامپ گمان می کند همه چیز را میتواند خرید و فروخت. او میخواهد دردسر های آمریکا در سراسر جهان را رفع کند اما با روش خودش! آمریکا همواره 4 مشکل لاینحل داشته است، صلح اعراب و اسرائیل، کره شمالی، روسیه و ایران؛ برای 3 مورد اول مذاکره کرده و توافقاتی را به عمل آورده، حالا سراغ ایران آمده است. ایران نباید در دام این تاجر بیفتد و کالای اصلی و اساسی خود یعنی خود اتکائی، عزت و امنیت خود را در معرض معامله قرار دهد.

چهارم: قبول مذاکره با آمریکا در شرایط حاضر یعنی اینکه آمریکا هر وقت بخواهد می تواند از توافق و تعهد خود عقب بنشیند و هر وقت اراده کند؛ جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره خواهد رفت.

فلسطین؛ لزوم حمایت سیاسی بین‌المللی، هست ها و بایدها

 

مسئله فلسطین یکی از پیچیده ­ترین موضوعات تاریخ معاصر پس از جنگ جهانی دوم بوده و همواره یکی از کانون­های مهم تحولات غرب آسیا بوده است. مسئله فلسطین همچنین موجب تشکیل بلوک بندی­های این منطقه بوده است. قدرت­های حمایتگر رژیم صهیونیستی و دستگاه­های امنیتی و سیاسی این رژیم همواره تلاش نموده ­اند، قدس را از مرکز تحولات و توجهات دور سازند و آن را از تقابل «اسلام- صهیونیسم» به جنگ «عرب-یهود» و نهایتاً به «فلسطینی-صهیونیستی» تبدیل سازند.

با ورود به قرن بیست­ و ­یکم و بروز حوادثی مثل خروج ارتش صهیونیستی از جنوب لبنان، انتفاضه دوم، عقب نشینی از غزه، گفت­­گوهای بی‌حاصل سازش، ترور رهبران فلسطینی و جنایت­ های این رژیم طی جنگ‌های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه و ۵۱ روزه موجب توجه بین ­المللی به مسئله‌ی فلسطین شده است.

گسترش رسانه ­ها و گروه­های مردم نهاد، اهمیت یافتن بازیگران غیردولتی، پررنگ­تر شدن مسئله حقوق بشر و ادامه یافتن ظلم فزاینده رژیم اشغالگر قدس لزوم توجه و حمایت سیاسی از مسئله فلسطین را آشکارتر کرده است، مسئله‌ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در ششمین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین به آن اشاره‌ کرده‌اند. پژوهش پیش رو به دنبال بررسی حمایت ­های سیاسی بین­ المللی صورت گرفته از فلسطین طی یک دهه گذشته، واکاوی فعالیت سیاسی سازمان ساف و دولت خودگردان فلسطینی در عرصه بین ­الملل و نهایتاً رسیدن به راهکارهای سیاسی جهت حمایت از فلسطین است.

 

حمایت‌های بین ­المللی از فلسطین و تأثیر آن‌ها طی یک دهه‌ی اخیر

سیاست­های تهاجمی رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۰۰ به بعد، شامل سرکوب انتفاضه دوم (۲۰۰۰-۲۰۰۵) و سوم (۲۰۱۵ تا کنون)، ترور و بازداشت طولانی‌مدت شخصیت­های فلسطینی، تهاجم ­های مکرر به غزه و به بن‌بست کشاندن گفت­گوهای صلح موجب شده است موج بین ­المللی فزاینده­ای علیه تل‌آویو و حمایت از فلسطینی ­ها ایجاد گردد.

از سال ۲۰۰۴ تاکنون ۳۴ کشور به جمع کشورهایی که کشور فلسطین را به رسمیت می­شناسند پیوسته ­اند. حال حاضر ۱۳۸ کشور که جمعیتی در حدود ۶ میلیارد نفر را شامل می­شوند کشور فلسطین را به رسمیت می­شناسند.

 

سیاست های تهاجمی رژیم صهیونیستی از سال 2000 به بعد، شامل سرکوب انتفاضه دوم (2000-2005) و سوم (2015 تا کنون)، ترور و بازداشت طولانی‌مدت شخصیت های فلسطینی، تهاجم های مکرر به غزه و به بن‌بست کشاندن گفت وگوهای صلح موجب شده است موج بین المللی فزاینده ای علیه تل‌آویو و حمایت از فلسطینی ها ایجاد گردد.

 

 شکست گفت­گوهای مستقیم در سال ۲۰۱۰ و تهاجم رژیم صهیونیستی به غزه در سال ۲۰۱۲ را باید یکی از نقاط عطف در جبهه ­گیری مثبت بین ­المللی نسبت به موضوع فلسطین دانست. در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد وضعیت فلسطین را به «دولت ناظر غیر عضو» تغییر داد[۱] به عبارتی فلسطین از «عضو ناظر» به «دولت ناظر» ارتقاء یافت.

تبدیل فلسطین به عضو ناظر از سوی مجمع عمومی موجب خواهد شد تمام حقوق کشورها در حقوق بین‌الملل به آن تعلق گیرد که شامل مصونیت سران دولتی فلسطین، امکان استفاده از نیروی نظامی، برخورداری از حق دفاع مشروع فردی و جمعی در برابر حمله نظامی، ممنوعیت مداخله کشورهای خارجی در امور داخلی فلسطین، ارائه دعاوی حقوقی علیه رژیم اشغالگر قدس به دادگاه‌های بین‌المللی، امکان عضویت در سایر سازمان‌های دولتی و آژانس­های تخصصی و همچنین برخورداری از حق انعقاد معاهده می­شود.

در بُعد منطقه ­ای نیز طی یک دهه گذشته حمایت از فلسطینی­ها سیر صعودی داشته است، حمایت کشورهای آمریکای لاتین و جنوبی را می­توان یکی از برگ­های برنده فلسطینی­ها در عرصه بین ­المللی دانست. مواضع کشورهای آمریکای لاتین در جریان تهاجم ­های مکرر رژیم صهیونیستی علیه فلسطین همواره به نفع گروه­های فلسطینی بوده است.

در جریان تهاجم ۵۱ روزه سال ۲۰۱۴ رژیم صهیونیستی به غزه، بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین روابط خود را با رژیم اشغالگر قدس محدود و سفرای این رژیم را فراخواندند. در همان سال اکوادور میزبان کمپین­های بزرگ حمایت از فلسطین بود. در آوریل ۲۰۱۵ ونزوئلا میزبان کمپین بین‌المللی بازگشت آوارگان فلسطینی شد، شیلی به عنوان کشوری که دارای بزرگ‌ترین اقلیت فلسطینی تبار در خارج از غرب آسیا است در آگوست ۲۰۱۵ میزبان هیات بلند پایه ­ای از فلسطین به‌منظور توسعه روابط دوجانبه بود، یک ماه بعد در حالی که اروپا درهای خود را بر آوارگان غرب آسیا بسته بود، آرژانتین اعلام کرد که حاضر به پذیرش آوارگان سوری و فلسطینی برای مدت ۲ سال خواهد بود[۲]. همین حمایت­ها موجب شد که سفیر فلسطین در ونزوئلا، خانم «لیندا صبح علی»، در آگوست ۲۰۱۴ جمله تاریخی خود را خطاب به نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا اینگونه بیان کند: «شما و مردم آمریکای­ لاتین بیش از برخی از برادران عرب ما، از فلسطین حمایت کرده­ اید[۳]».

از سوی دیگر اما بلوک کشورهای عربی از ۴ دهه گذشته تاکنون از سیاست­های تهاجمی علیه رژیم صهیونیستی دست برداشته و به حمایت‌های مالی و دیپلماتیک از فلسطین بسنده کرده ­اند،[۴] با نگاهی به ۷۰ سال گذشته یعنی از زمان برگزاری اولین اجلاس سران عرب، روشن می‌شود که مسئله فلسطین محور مسائل همه اجلاس‌های عربی بوده است اما به گفته عبدالقادر یاسین نویسنده و روزنامه نگاری که مسائل فلسطین را زیر نظر دارد، هر اجلاس سران عرب برای اعراب بدتر از اجلاس قبلی بود[۵].

در اروپا نیز پارلمان­های متعدد کشورهای اروپائی از جمله انگلیس، اسپانیا، ایرلند، یونان طرح به رسمیت شناخته شدن فلسطین را به دولت­های خود ارائه داده‌اند. سوئد اولین کشور اروپائی بود که فلسطین را به رسمیت شناخت. در اواخر ۲۰۱۴ نیز پارلمان اروپا طرحی را مبنی بر به رسمیت شناخته شدن فلسطین تصویب کرد.

در سپتامبر ۲۰۱۵ برای اولین بار پس از تشکیل سازمان ملل پرچم فلسطین در این سازمان و همه نهادهای تابعه آن برافراشته شد. متعاقباً یونان در دسامبر همان سال کشور فلسطین را به رسمیت شناخت، چند روز بعد واتیکان در اوایل ۲۰۱۶ رسماً فلسطین را به عنوان کشوری مستقل مورد شناسایی قرار داد.

قطعنامه شماره ۲۳۳۴ شورای امنیت سازمان ملل در ۲۳ دسامبر ۲۰۱۶ با ۱۴ رأی موافق و یک رأی ممتنع (آمریکا) علیه شهرک‌سازی های رژیم صهیونیستی را می­توان مهم‌ترین حمایت بین ­المللی از فلسطین از سال ۲۰۰۰ تاکنون دانست. این قطعنامه یکی از آخرین حمایت­ های بین ­المللی از فلسطین است که ضربه مهلکی به تلاش­های تل‌آویو برای کسب مشروعیت بین‌المللی وارد ساخت.

۶ کنفرانس بین ­المللی در حمایت از فلسطین به میزبانی جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است که آخرین آن ۲۰ فوریه ۲۰۱۷ بوده است، تهران جدی‌ترین حامی فلسطین در ابعاد نظامی و سیاسی است، رمضان عبدالله در سال ۲۰۱۶ در بیست ­و­نهمین سالروز تشکیل جهاد اسلامی در غزه گفته بود: «جمهوری اسلامی ایران تنها کشور حامی فلسطین است و اعراب باید آن را الگوی خود قرار دهند.[۶]»

در مجموع باید عنوان داشت که سیاست ­های حمایتی از فلسطین از سال ۲۰۰۸ به بعد ابعاد بین ­المللی یافته است، آمریکای جنوبی در ابعاد دیپلماتیک، اروپا در بُعد حقوق بشر و مخالفت با شهرک سازی رژیم اشغالگر قدس، بلوک عربی حمایت­های رسانه‌ای و مالی و کشورهای جبهه مقاومت که در رأس آن جمهوری اسلامی قرار دارد ضمن حمایت­های سیاسی و دیپلماتیک حمایت‌های تسلیحاتی را نیز از فلسطین بر عهده داشته است.

از سوی دیگر حمایت­های بین­ المللی از فلسطین، با تمرکز و هماهنگی بیشتری دنبال می­شود، محکومیت رژیم صهیونیستی در جنگ ۲۰۰۸، عضویت فلسطین در یونسکو، پذیرش فلسطین به عنوان دولت ناظر غیر عضو در سازمان ملل و رأی شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت رژیم صهیونیستی در اواخر سال ۲۰۱۶ با همین نگاه قابل ارزیابی است. با وجود گسترش حمایت­های بین ­المللی از فلسطین، یک خطر جدی به صورت آشکار در قبال این حمایت­ها جنبش مقاومت فلسطینی و مردم فلسطین را تهدید می­کند و آن کانالیزه شدن جنبش­های مقاومت به‌سوی مذاکره و تن دادن به سازش با رژیم صهیونیستی است.

 

تبدیل فلسطین به عضو ناظر از سوي مجمع عمومي موجب خواهد شد تمام حقوق كشورها در حقوق بین‌الملل به آن تعلق گیرد كه شامل مصونيت سران دولتی فلسطین، امكان استفاده از نيروي نظامي، برخورداری از حق دفاع مشروع فردي و جمعي در برابر حمله نظامي، ممنوعيت مداخله کشورهای خارجی در امور داخلی فلسطین، ارائه دعاوی حقوقی علیه رژیم اشغالگر قدس به دادگاه‌های بین‌المللی، امكان عضويت در ساير سازمان‌های دولتي و آژانس هاي تخصصي و همچنین برخورداری از حق انعقاد معاهده مي شود.

 

تشکیلات خودگردان؛ اقدامات و دستاوردها

دولت خودگردان فلسطین از سال ۲۰۰۰ تاکنون رویکردهای متفاوتی را در مواجهه با رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده است. یاسر عرفات در آستانه انتفاضه الاقصی (۲۰۰۰) رویکرد محکم‌تری نسبت به دهه ۹۰ در برخورد با رژیم اشغالگر قدس اتخاذ کرد[۷]، مرگ او و تحولات داخلی فلسطین که منجر به تشکیل دولت اسماعیل هنیه و متعاقب آن درگیری داخلی گروه‌های فلسطینی شد، به همان میزان که گروه‌های مقاومت را در نبرد با رژیم صهیونیستی مصمم‌تر کرد، دولت خودگردان را نیز در مصالحه و سازش با رژیم صهیونیستی ترغیب نمود.

دولت خودگردان از سال ۲۰۰۸ تاکنون طی سه مرحله بیش از ۵۰ نشست با مقامات رژیم صهیونیستی انجام داده‌اند و طی سال­های پس از ۲۰۰۰ بیش از ۱۸ طرح سازش مورد بررسی طرفین قرار گرفته است، اولین آن مربوط به جولای ۲۰۰۰ با عنوان کمپ دیوید ۲ و آخرین آن طرح فرانسه در میانه ۲۰۱۶ و طرح ژنرال سیسی در اواخر همان سال بوده است با این وجود هیچ توافق آشکاری در ۵ مسئله مهم اختلافی یعنی مسئله آوارگان، شهرک‌ها، سرنوشت قدس، مرزها و مسئله امنیت حاصل نشده است[۸].

آنچه موجب تمرکز بین ­المللی به مسئله قدس و حمایت از فلسطین شده است نه مذاکرات سازش بلکه تهاجم گسترده نظامی رژیم صهیونیستی به غزه و لزوم توقف این تهاجمات بوده است، به همین دلیل است که موج محکومیت رژیم اشغالگر قدس و توجه به غزه پس از جنگ ۲۲ روزه ۲۰۰۸-۲۰۰۹ ایجاد شده است.

 محمود عباس در اواخر سپتامبر ۲۰۱۱ با استفاده از موج حمایتی بین­المللی از فلسطین (به واسطه مبارزات گروه­های مقاومت فلسطینی) برای اولین بار تقاضای خود مبنی بر پذیرش فلسطین به عنوان دولت مستقل در سازمان ملل را به بان­کی­مون، دبیرکل وقت این سازمان، ارائه داد، این درخواست با وتوی آمریکا در شورای امنیت مواجه شد. در اواخر اکتبر با وجود مخالفت­های جدی آمریکا، فلسطین موفق شد با رأی بیش از دو سوم اعضای سازمان ملل به عضویت یونسکو درآید[۹].

 در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۲ محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، به نمایندگی از سازمان آزادی‌بخش فلسطین (که به عنوان نماینده قانونی فلسطین در کشورها و مجامع شناخته می‌شود)، درخواست عضویت آن کشور را تکرار کرد. یک ماه بعد فلسطین به عنوان «دولت ناظر غیر عضو» در آن مجمع پذیرفته شد و از ۱۷ دسامبر همان سال استفاده از نام دولت فلسطین در تمامی اسناد رسمی سازمان ملل الزامی شد.[۱۰] در تاریخ ۱ آوریل ۲۰۱۵ دولت فلسطین به عضویت دادگاه بین­المللی لاهه درآمد.

آنچه باید مورد توجه قرار بگیرد آن است که این دستاوردها در سایه مذاکره به دست نیامده­اند، بلکه ماحصل مبارزه گروه­های مقاومت و در تنگنا قرار دادن رژیم صهیونیستی از یک سو و تهاجم خارج از قاعده و عرف ارتش این رژیم به ساکنان غزه و متعاقباً فشارهای بین‌المللی به تل­آویو بوده است.

 

همین حمایت ها موجب شد که سفیر فلسطین در ونزوئلا، خانم «لیندا صبح علی»، در آگوست 2014 جمله تاریخی خود را خطاب به نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا اینگونه بیان کند: «شما و مردم آمریکای لاتین بیش از برخی از برادران عرب ما، از فلسطین حمایت کرده اید ».

 

حمایت‌های سیاسی؛ روش­ها و راهکارها

رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت­الله خامنه­ای در بخشی از بیانات خود در اولین روز کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین که سوم اسفند ۱۳۹۵(۲۱ فوریه ۲۰۱۷) در تهران برگزار شد فرمودند: «هرگز نباید از اهمیت حمایت سیاسی از مردم فلسطین غافل بود که در جهان امروز از اولویّت ویژه‌ای برخوردار است. ملت­های مسلمان و آزادی‌خواه با هر سلیقه و روش، امّا می‌توانند در یک هدف گرد هم­آیند و آن فلسطین و ضرورت تلاش برای آزادی آن است. با پدیدار شدن نشانه‌های افول رژیم صهیونیستی و ضعفی که بر متّحدان اصلی آن به‌ویژه ایالات‌متحده‌ی‌ آمریکا حاکم شده است، مشاهده می‌شود که اندک اندک، فضای جهانی نیز به سمت مقابله با اقدامات خصمانه و غیرقانونی و غیرانسانی رژیم صهیونیستی میل می­کند»

اگر چه از سال ۲۰۰۸ به بعد حمایت­های سیاسی از فلسطین گسترش یافت و به ابعاد بین­المللی آن افزوده شده است اما بنا به فرمایش معظم له: «البتّه هنوز جامعه‌ی جهانی و کشورهای منطقه نتوانسته‌اند به مسئولیّت خود در برابر این مسئله‌ی انسانی عمل کنند.»[۱۱]حمایت سیاسی در ابعاد منطقه­ای و بین­المللی از چند مسیر قابل انجام است:

 

حمایت رسانه‌ای؛ آنچه مسلم است جنگ رسانه‌ای از برجسته‌ترین مؤلفه‌های جنگ نرم و جنگ‌های مدرن در جهان کنونی محسوب می‌شود. جنگ نرم به‌مثابه راهبرد و استراتژی انتخابی نظام سلطه، برای تسلط بر افکار و اراده ملت‌ها تدوین و طراحی شده است[۱۲]. از ابتدای اختراع و تاسیس ایستگاه‌های رادیو و تلویزیون تا اوایل سال ۲۰۰۰ رسانه‌های غربی قدرت مطلق را در شکل‌دهی به اذهان مخاطبان بین­المللی داشتند با آغاز قرن ۲۱ و گسترش ارتباطات انحصار از دست غرب (به ویژه فرانسه، آمریکا و انگلیس) خارج شد و کشورهای اسلامی مانند ایران، ترکیه، عربستان و قطر مبادرت به شبکه‌های رسانه‌ای بین­المللی کردند.

رسانه­های دنیای اسلام نشان داده‌اند که اگر عزم جدی وجود داشته باشد می­توانند نقش فوق العاده­ای در حمایت از فلسطین و آشکار ساختن چهره اشغالگرانه رژیم صهیونیستی داشته باشند. به عنوان مثال اگر چه نمی‌توان از سوگیری های شبکه الجزیره در جریان تحولات سوریه چشم پوشی کرد و برخی از تحلیل‌گران حتی نقش درخشان این شبکه در انعکاس تهاجم و جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه در سال ۲۰۱۴ را ناشی از ارتباط قوی دولت قطر با حماس و اخوان المسلمین در آن برهه زمانی می­دانستند[۱۳]، اما پخش گزارش­های فوری و انعکاس بین­المللی آن‌ها نقش مهمی در محکومیت سراسری رژیم صهیونیستی ایفا کرد. ممنوعیت پخش و اخراج خبرنگاران شبکه پرس تی وی توسط بعضی از کشورهای غربی نیز نمونه بارزی از گسترش نقش رسانه‌های اسلامی در حمایت از فلسطین است.

تاسیس اتحادیه بین­المللی رسانه­های اسلامی (ICIM) که سال گذشته میلادی در اندونزی و با تأکید بر حمایت رسانه­ای از فلسطین صورت گرفت یکی از مهم‌ترین گام­های دنیای اسلام در حمایت رسانه­ای از مقاومت فلسطینی بوده است. تشکیل این اتحادیه می­تواند در هماهنگ سازی دولت­ها در پوشش اخبار فلسطین نقش به­سزائی داشته باشد، مدیر شبکه المیادین در دومین روز کنفرانس حمایت از فلسطین در تهران گفته بود: «برخی از رسانه­های عربی شریک رسانه­های رژیم صهیونیستی شده­اند[۱۴]».

 

قطعنامه شماره 2334 شورای امنیت سازمان ملل در 23 دسامبر 2016 با 14 رأی موافق و یک رأی ممتنع (آمریکا) علیه شهرک‌سازی های رژیم صهیونیستی را می توان مهم‌ترین حمایت بین المللی از فلسطین از سال 2000 تاکنون دانست. این قطعنامه یکی از آخرین حمایت های بین المللی از فلسطین است که ضربه مهلکی به تلاش های تل‌آویو برای کسب مشروعیت بین‌المللی وارد ساخت.

 

حمایت سازمانی و نهادی؛ نهاد را نباید تنها یک مؤسسه برای انجام هدفی خاص مانند تعلیم، بهداشت، هماهنگی و خدمات در نظر گرفت، بلکه باید آن را الگویی متشکل از رفتار جمعی یا گروهی دانست که به‌عنوان جزء و بخش اساسی یک فرهنگ پذیرفته می‌شود. به عبارتی نهاد را می‌توان شامل رسوم، عادات اجتماعی، قوانین، روش‌های فکری و به‌طور کلی روش زندگی دانست.

اگر چه هم­اکنون سازمان­ها و نهادهای ملی، منطقه­ای و بین­المللی متعددی در دنیای اسلام به منظور حمایت از فلسطین وجود دارد اما عدم اتحاد و هماهنگی بین کشورهای اسلامی عضو، از یک سو و دولت محوری محض آنان از سوی دیگر موجب ناکارائی آنان شده است. به عنوان مثال اگر چه تشکیل سازمان همکاری­های اسلامی به عنوان بزرگ‌ترین سازمان اسلامی، در ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺑﻪ ﺣﻤﻠﻪ صهیونیست‌ها ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪاﻻﻗﺼﻲ بوده است، اما این سازمان هیچ‌گاه ﻣﺴﺌﻠﻪ بیت‌المقدس را ﺟﺪای از ﻣﺴﺌﻠﻪﻛﻠﻲ ﻓﻠﺴﻄﻴﻦ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار ﻧﺪاده اﺳﺖ. غیرقابل ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺑﻮدن اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ در اﻫﺪاف اﻋﻼم ﺷﺪه ﺳﺎزﻣﺎن کاملاً ﻣﺸﻬﻮد اﺳﺖ. کمیته قدس نیز به عنوان یکی از کمیته­های مهم شش‌گانه این سازمان ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺣﻞ و ﻓﺼﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻓﻠﺴﻄﻴﻦ ﺑﺎ اﺑﺘﻜﺎر ﻋﻤﻞ ﻛﺸﻮرﻫﺎی اﺳﻼﻣﻲ ﺑﻴﺎﻧﺠﺎﻣﺪ[۱۵].

جنبش عدم تعهد نیز با وجود عضویت ۱۲۰ کشور و این واقعیت که فلسطین تنها موضوعی است که از توافق مطلق اعضا برخوردار است[۱۶] و با وجود کمیته مستقل جهت بررسی مسئله فلسطین، نتوانسته است گامی عملی در راستای کاهش رنج تاریخی فلسطینی­ها بردارد. عدم ارتباط مستمر نهادهای ملی حامی فلسطین و اتکای صرف نهادهای منطقه­ای به دولت‌ها دو مشکل بزرگ ماهوی سازمان‌های حامی فلسطین در عرصه بین­الملل هستند.

پیشنهاد رئیس مجلس ملی زیمبابوه در ششمین کنفرانس حمایت از انتفاضه فلسطین مبنی بر تشکیل یک کمیته پارلمانی متشکل از کشورهای شرکت کننده در کنفرانس تهران جهت پیگیری ابتکار عمل‌های بین‌المللی یکی از مثال­های بارز در نهادسازی حمایتی از فلسطین است. به هر تقدیر ورود جدی کشورهای اسلامی و حامی فلسطین به مسئله حمایت نهادی در قالب پشتیبانی سیاسی از فلسطین مسئله‌ای است که می‌تواند به عنوان گام مؤثری در پایان اشغالگری رژیم صهیونیستی تلقی گردد.

 

حمایت حقوقی؛ گسترش ارتباطات و اهمیت یافتن افکار عمومی و در اولویت قرار گرفتن مسائلی همچون حقوق بشر موجب شده است که فلسطین به عنوان یکی از کانون‌هایی که به شدت تحت تعرض حقوقی و جنایات جنگی قرار دارد مورد توجه قرار گیرد. نفوذ فوق­العاده صهیونیست­ها در نهادهای قضائی و دادگستری بین­المللی موجب شده است این نهادها نتوانند نقش پررنگی در محکومیت رژیم اشغالگر قدس ایفا نمایند، به عنوان مثال دیده­بان حقوق بشر در سال ۱۹۷۸ تاسیس شد. این سازمان از ابتدای تأسیسش تا سال ۱۹۹۹ توسط یک صهیونیست به نام رابرت برینشتاین ریاست افتخاری می­شده است[۱۷]. همچنین سازمان عفو بین‌الملل، اگر چه در جریان جنگ ۲۲ روزه ۲۰۰۸ رژیم صهیونیستی را به دلیل تخریب وسیع خانه‌های مسکونی غزه و استفاده از سلاح‌های ممنوعه محکوم کرد اما ضمن محکوم کردن گروه­های مقاومت، به محکومیت آنان، همپای رژیم صهیونیستی پرداخت. به‌طور کلی دادگاه‌های بین‌المللی تاکنون برای جهان اسلام رأی مثبتی صادر نکرده­اند. پرونده­های کشورهای اسلامی در لاهه چه در دیوان دادگستری بین­المللی چه در دیوان کیفری بین­المللی که علیه کشورهای اسلامی بوده و غربی‌ها یا رژیم صهیونیستی محکوم نشده‌اند یا دست‌کم طرفین را راضی کرده­اند و قاتل و مقتول در یک کف قرار داده شده است و این دادگاه­ها بی‌طرف و مستقل نیستند[۱۸].

اگر چه هم‌اکنون دولت فلسطین عضوی از دادگاه لاهه است اما بعید به نظر می­رسد بدون پشتوانه حقوقی و سیاسی کشورهای اسلامی بتواند به اعاده حق خود در مقابل رژیم صهیونیستی و حامیان غربی او مبادرت ورزد. به همین جهت دولت­های اسلامی از سه طریق باید خود به حمایت حقوقی از فلسطین اقدام کنند، اول استفاده از بلوک کشورهای اسلامی در سازمان‌های حقوقی، دوم حمایت از گروه­های حقوقی مردم­نهاد و سوم تشکیل نهاد­های دادگستری اسلامی مانند دیوان بین­المللی عدالت اسلامی که اگر چه از دهه­های گذشته تاکنون زمزمه‌های تشکیل آن بوده اما به دلایلی تحقق نیافته است[۱۹].

 

در مجموع باید عنوان داشت که سیاست های حمایتی از فلسطین از سال 2008 به بعد ابعاد بین المللی یافته است، آمریکای جنوبی در ابعاد دیپلماتیک، اروپا در بُعد حقوق بشر و مخالفت با شهرک سازی رژیم اشغالگر قدس، بلوک عربی حمایت های رسانه‌ای و مالی و کشورهای جبهه مقاومت که در رأس آن جمهوری اسلامی قرار دارد ضمن حمایت های سیاسی و دیپلماتیک حمایت‌های تسلیحاتی را نیز از فلسطین بر عهده داشته است.

 

تلاش برای وحدت گروه‌های فلسطینی؛ در یک دهه گذشته گروه‌های فلسطینی ۶ بار مبادرت به گفتگو و انجام توافق بر سر تشکیل دولت ملی و وحدت سراسری کرده‌اند، بار اول در سال ۲۰۰۷ در مکه، سپس در اواخر ۲۰۱۰ در سوریه، بار سوم در ماه می سال ۲۰۱۱ در قاهره و سپس در فوریه ۲۰۱۲ با وساطت قطر، بار پنجم در ماه می ۲۰۱۴ در غزه و نهایتاً در سال ۲۰۱۶ با وساطت دولت ژنرال سیسی. با این وجود این گروه­ها هیچ‌گاه موفق به تشکیل دولت وحدت ملی پایدار نشده‌اند.

وحدت گروه­های فلسطینی نقش بسیار مهمی در ایفای حقوق فلسطینیان در عرصه بین­المللی دارد، در بُعد عملی نیز دولت خودگردان زمانی به موفقیت در عرصه بین‌المللی و مواجهه با رژیم صهیونیستی شده که با پشتوانه مستقیم و غیرمستقیم گروه‌های مقاومت همراه بوده است.

رژیم صهیونیستی به شدت از توافق طرفین فلسطینی وحشت دارد، نتانیاهو عدم همراهی ساف با حماس را یکی از پیش شرط‌های مذاکرات دانسته است، از سوی دیگر سیر تحولات فلسطین نشان داده است پس از هر توافق ملی در فلسطین رژیم صهیونیستی یک گام به عقب رفته است، به عنوان مثال تنها چند روز پس از توافق ۲۰۱۳ گروه‌های فلسطینی، برخی مقامات اسبق ارتش و سیاستمداران بازنشسته رژیم صهیونیستی با بیان طرح راه حل تشکیل دو کشور، خطاب به دولت ایالات‌متحده بر لزوم عقب نشینی یک جانبه این رژیم از نود درصد مساحت کرانه باختری تأکید کردند[۲۰]. یکی از پیش شرط­های مهم حصول گروه­های فلسطینی به توافق پایدار و مبادرت آن­ها به تشکیل دولت ملی، هماهنگی و همگرایی قدرت­های بزرگ اسلامی منطقه از جمله مصر، ایران، عربستان و ترکیه است از همین رو شایسته است که کشورهای اسلامی منطقه با کنار گذاشتن اختلاف عقیده (حداقل پیرامون مسئله فلسطین) به همگرایی گروه‌های فلسطینی برای احقاق حقوق از دست رفته فلسطینی‌ها مبادرت ورزند.

 

نتیجه

فلسطین از زمان تشکیل اشغالگرانه و جعلی رژیم صهیونیستی به قلب تحولات منطقه غرب آسیا تبدیل شده است، صهیونیسم بین ­المللی با نفوذ در رسانه‌های بزرگ و نهادهای بین‌المللی و همچنین تأثیر بر سیاستمداران غربی تلاش کرده است مسئله فلسطین را از ماهیت تخاصم اسلام-صهیونیسم به «فلسطینی-اسرائیلی» تبدیل نماید تا حدودی نیز موفق شده است. ورود به قرن بیست و یکم و گسترش تکنولوژی­ های ارتباطی و وقوع تحولات جدید موجب خروج سلطه مطلق غرب در رسانه­ها و نهادها شده است به طوری که موج فزاینده­ای از اوایل سال­های ۲۰۰۰ در حمایت از فلسطین تشکیل شده است. با این وجود شاهد ضعف‌هایی از سوی کشورهای اسلامی برای رساندن فریاد مردم فلسطین و احقاق حقوق آن‌ها هستیم. مقام معظم رهبری در ششمین دور از کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین به لزوم حمایت سیاسی از فلسطین تأکید کرده‌اند، تلاش کشورهای اسلامی در حمایت سیاسی از فلسطین (در کنار حمایت مالی و نظامی)، در قالب تلاش برای وحدت گروه­های فلسطینی، حمایت حقوقی، حمایت رسانه­ای و حمایت نهادی و سازمانی می­تواند راه حل مؤثری برای حمایت عملی از فلسطین باشد.


منابع:

 

[۱] – Louis Charbonneau, “Palestinians win implicit U.N. recognition of sovereign state”, published in Reuters.com on Nov 29, 2012, See in: http://www.reuters.com/article/us-palestinians-statehood-idUSBRE8AR0EG20121129

 

[۲] – ۵ Acts of Latin American Solidarity with Palestine, published in alethonews.wordpress.com on Nov 27, 2015, See in: https://alethonews.wordpress.com/2015/11/27/5-acts-of-latin-american-solidarity-with-palestine/

 

[۳] – Palestine present more than ever in Latin American politics, published Aljazeera.com on 9 Aug 204, See in:www.aljazeera.com/indepth/opinion/2014/08/palestine-present-more-than-ever-20148784749547623.html

 

[۴] – وحیده احمدی، «رویکرد اتحادیه عرب به مسئله فلسطینی‌ها»، فصلنامه مطالعات فلسطین، پائیز و زمستان ۱۳۹۲، شماره ۲۲ و ۲۳، صفحه ۴۰-۶۲٫

[۵] – رحمت ابراهیمی، افول مسئله فلسطین در اولویت‎های اتحادیه عرب، منتشرشده در وب‌سایت خبرگزاری قدس، تاریخ انتشار ۲ بهمن ۱۳۹۵ قابل بازیابی در آدرس زیر: فول-مسئله-فلسطین-در-اولویت-های-اتحادیه-عرب/http://qodsna.com/fa/2/

 

[۶] – «جهاد اسلامی: اعراب حمایت از فلسطین را از ایران یاد بگیرند»، وبگاه روزنامه کیهان، تاریخ انتشار ۱ آبان ۱۳۹۵، قابل بازیابی در: جهاد-اسلامی-اعراب-حمایت-از-فلسطین-را-از-ایران-یاد-بگیرند/ http://kayhan.ir/fa/news/88387

 

[۷] – In Memoriam Yasser Arafat (1929-2004), published in Washington Report on Middle East Affairs on 2005 JANUARY-FEBRUARY see in: http://www.washingtonreport.me/2005-january-february/in-memoriam-in-memoriam-yasser-arafat-1929-2004.html.

[۸] -Josh Ruebner,”Shattered Hopes: Obama’s Failure to Broker Israeli-Palestinian Peace”, Londo:Verso Books,

[۹]– John Irish” UNESCO grants Palestinians full membership”, published in reuters.com on Middle East Affairs on 31 oct 2011, see in: reuters.com/article/us-palestinians-unesco-idUSTRE79U1ZY20111031

[۱۰] -Ali Gharib, “U.N. Adds New Name: State of Palestine”, published in thedailybeast.com on December 2012, See in: http://www.thedailybeast.com/articles/2012/12/20/u-n-adds-new-name-state-of-palestine.html

[۱۱] – بیانات در ششمین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین، منتشرشده در وبگاه حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۳/۱۲/۱۳۹۵ قابل بازیابی در آدرس: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=35712

[۱۲] – حسن لاسجردی، نقش رسانه‌های خارجی در پوشش اخبار، وب‌سایت باشگاه اندیشه، تاریخ انتشار ۴ بهمن ۱۳۸۸، قابل دسترسی در آدرس: http://www.bashgah.net/fa/content/show/39189

[۱۳] – احمد کاظم زاده، مقایسه عملکرد «الجزیره» و «العربیه» در قبال جنگ غزه، خبرگزاری فارس، منتشرشده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۳، قابل بازبینی در: http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13930431000638

 

[۱۴] – رسانه‌ها قوه چهارم در حمایت از فلسطین هستند، نسیم آنلاین، منتشرشده در ۴ اسفند ۱۳۹۵، قابل بازیابی در آدرس: http://www.nasimonline.ir/(S(jtbtp5sbrtlw5psrndhqodvv))/Content/Detail/2088760/

 

[۱۵] – مهدی فتاحی، چشم‌انداز ایران به سازمان کنفرانس اسلامی به فرصت‌ها و ناکامی‌ها، فصلنامه دانشنامه، دوره ۳، شماره ۵۷، بهار ۱۳۸۹، صص ۱۱۲ و ۱۱۳٫

[۱۶] – یادآوری مسئولیت‌ها در نشست جنش عدم تعهد، مصاحبه با حسین دهقانی سفیر و سرپرست نمایندگی دائم ایران نزد سازمان ملل متحد، منتشرشده در وب‌سایت دیپلماسی ایرانی در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، قابل بازیابی در آدرس: فلسطین+تنها+موضوعی+که+اعضای+quot%3B نم quot%3B+بر+آن+اتفاق+نظر+دارند.html1936745/ http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/

 

[۱۷] – اسناد جنایت جنگی صهیونیست‌ها در غزه روی میز دادگاه لاهه، گفت‌وگو با خانم دکتر می صبحی الخنساء، خبرگزاری فارس، منتشرشده در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۳، قابل بازیابی در: http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13930514000374

[۱۸] – دیوان کیفری بین‌المللی هم‌رأیی به نفع فلسطین صادر نخواهد کرد، مصاحبه با اورهان یولدوز رئیس جامعه شیعیان هلند، مصاحبه با خبرگزاری نفت ما، ۲۴ تیر ۱۳۹۵، قابل بازیابی در:

http://naftema.com/news/45159/ دیوان-کیفری-بین-المللی-هم-رایی-به-نفع-فلسطین-صادر-نخواهد-کرد

 

[۱۹] – مایکل لومباردینی، دیوان بین‌المللی دادگستری اسلامی: گامی به‌سوی یک نظام حقوقی بین‌المللی اسلامی، ترجمه محمود جلالی، فصلنامه پژوهش حقوق و سیاست شماره ۹، ۱۳۸۲، صص ۱۶۲-۱۸۰٫

[۲۰] – تحولات رژیم صهیونیستی پس از آشتی ملی، منتشرشده در وب‌سایت اندیشکده تبیین، منتشرشده در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳

 

این یادداشت اولین بار در اندیشکده تبیین منتشر شده است:

http://tabyincenter.ir/14574

 

اهداف و پیامدهای انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس

Image result for uprising in urshalim

مقدمه

فاصله تل آویو تا بیت المقدس ۶۶ کلیومتر است، یعنی چیزی کمتر ازفاصله تهران تا رودهن. اما چرا این فاصله می تواند آتش بحران در خاورمیانه را شعله ور کند؟ تصمیم ایالات متحده برای انتقال سفارت این کشور از تل آویو به بیت المقدس یکی از مهمترین موضوعات حوزه فلسطین است که سایر تحولات از جمله گفت و گوهای سازش فلسطینی-صهیونیستی و البته روند توافق داخلی بین گروه های فلسطینی را تحت الشعاع قرار داده است. اگرچه در ابتدا به نظر می رسید ترامپ این وعده را تحت تاثیر شرایط ویژه دوران کاندیداتوری بیان کرده اما حالا بعد از پیروزی او و اصرار حلقه مشاوران وی، موضوع جدی تر شده است، مایک پنس، معاون دونالد ترامپ، در ۲۷ مارس ۲۰۱۷  در سخنانش در کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل (آیپک) گفته است «ترامپ با جدیت این مساله را بررسی می‌کند، بعد از سال‌ها صحبت بدون عمل در این باره رئیس جمهور آمریکا با جدیت انتقال سفارت به قدس را بررسی می‌کند».

تاریخچه

سازمان ملل متحد برای تقسیم فلسطین در سال ۱۹۴۷، یعنی یک سال پیش از اعلام استقلال صهیونیست ها و جعل رژیم «اسرائیل»، طرحی را تصویب کرد که به موجب آن شهر بیت المقدس به عنوان یک «شهر بین المللی»، در نظر گرفته می شد، اما پس از اعلام استقلال صهیونیست ها و آغاز جنگ اول اعراب و اسرائیل نهایتاً قرارداد صلحی بین طرفین انعقاد گردید،طبق این قرارداد که در سال ۱۹۴۹ منعقد گردید و به نام خط سبز معروف گردید، رژیم صهیونیستی کنترل بخش غربی و اردن بخش شرقی بیت المقدس را بر عهده گرفتند. مجلس این رژیم در سال ۱۹۵۰ کل بیت المقدس را پایتخت یهودی ها دانست.

در جریان جنگ شش روزه ۱۹۶۷ ، ارتش صهیونیستی بخش شرقی بیت المقدس را نیز اشغال کرد و از آن پس کل این شهر تحت حاکمیت یهودی ها قرار گرفت. شورای امنیت طی قطعنامه ای(شماره ۲۴۲) این اقدام را غیرقانونی داست و مرزهای رژیم صهیونیستی را همان مرزهای ۱۹۴۸ دانست. رژیم صهیونیستی طی سالهای پس از ۱۹۶۷ بیش از ۱۵۰ شهرک در این مناطق ساخته است و حدود ۸۰۰ هزار یهودی در آنها اسکان داده شده اند. کرانه باختری رود اردن، بیت المقدس شرقی و باریکه غزه نیز به عنوان مرزهای فلسطین شناخته می شود. به عبارت دیگر محدوده کشور فلسطین(از نگاه سازمان ملل) به مناطقی گفته می شود که پیش از جنگ ۱۹۶۷ تعین شده بود. این مناطق ۲۲ درصد از کل سرزمین تاریخی فلسطین محسوب می شود.

ماجرا از کجا آغاز شد؟

دونالد ترامپ برای اولین بار در اوایل سال ۲۰۱۶ در حالی که هنوز به عنوان کاندیدای نهائی حزب جمهوری خواه آمریکا انتخاب نشده بود در تبلیغات انتخاباتی خود بیان داشت که در صورت پیروزی، سفارت آمریکا را از تل آویو به بیت المقدس منتقل خواهد کرد،او گفته بود جزیره پورتوریکو را که تحت حاکمیت سیاسی آمریکا است را در اختیار پناهندگان فلسطینی خواهد گذاشت. پس از دیدار نتانیاهو با ترامپ که به عنوان کاندیدای جمهوری خواهان رقابت سختی را با کلینتون آغاز کرده بود، ستاد انتخاباتی این «میلیاردر ماجراجو» طی بیانیه ای اعلام کرد: « اورشلیم از بیش از ۳ هزار سال پیش، پایتخت قوم یهود بوده است و آمریکا تحت اداره ترامپ در نهایت حکم دیرینه کنگره درباره به رسمیت شناختن این شهر به ‌عنوان پایتخت را خواهد پذیرفت». حالا ترامپ رئیس جمهور آمریکاست و قصد عملی کردن وعده ی خود را دارد.

وضعیت بیت المقدس در سال های معاصر

در سال ۱۹۸۰، مجلس رژیم صهیونیستی مجددا بیت المقدس را پایتخت دائمی و بلافصل خود دانست، این رژیم در سال های بعد نیز با وجود مخافلت مکرر شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه هائی که در اعتراض به تصمیمات صهیونیست ها صادر می شد، به این مساله تاکید کرد و قانون هائی را در راستای تصویب بیت المقدس به عنوان پایتخت دائمی خود تصویب کرد.

  اگر چه در سال های اخیر برخی از کشورها که پش از سال ۱۹۸۰ سفارت خود را در بیت المقدس دایر کرده بودند کماکان سفارتشان در بیت المقدس غربی دایر بوده اما تا سال ۲۰۰۶ تمامی کشورها سفارت خود را به تل آویو منتقل کردند، کاستاریکا و السالوادور آخرین کشورهایی بودند که در سال ۲۰۰۶ سفارتخانه های خود را از بیت المقدس به تل آویو انتقال دادند. برخی از کشورها همچون ایالات متحده، کنسولگری خود را در بیت المقدس حفظ کردند که البته در بخش غربی این شهر قرار دارد، آمریکا البته دفاتری را هم در بیت المقدس شرقی دایر کرده است. کشورهای دیگری مانند انگلستان و فرانسه در بخش شرقی بیت المقدس دارای کنسولگری هستند. در سال ۱۹۸۹ رژیم صهیونیستی قطعه زمینی را به مدت ۹۹ سال به ایالات متحده در ازای سالی یک دلار اجاره داده تا سفارتخانه جدید خود را در این محل احداث کند ولی تاکنون هیچ اقدامی در این زمین صورت نگرفته و خالی مانده است. در سال ۱۹۹۵ کنگره آمریکا قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن آمریکا باید سفارت خود را از تل آویو به بیت المقدس انتقال دهد، با این وجود این اختیار را به رئیس جمهور داده که ۶ ماه این قانون را به تعویق بیندازد، از آن زمان تا کنون همه روئسای جمهور یعنی کلینتون، جرج بوش و اوباما هر ۶ ماه این قانون را به تعویق انداخته اند، ترام حالا می گوید قصد ندارد مجددا آنرا به تعویق بیاندازد.

اهداف انتقال سفارتخانه به بیت المقدس

- جلب رضایت لابی بین ­المللی صهیونیسم:  ترامپ پیش از هر چیز یک تاجر است، او به خوبی میداند که سرمایه داران بزرگ دنیا عموماً یهودی و صهیونیست هستند، ترامپ با جدی نشان دادن خود به عنوان حامی رژیم صهیونیستی به دنبال ارسال این پیام به صهویست های بین المللی است که آمریکا و دولت ترامپ حامی جدی تل آویو است، ترامپ با این اقدام سرماه های زیادی را به سوی آمریکا جذب خواهد کرد.

- سیاست هویج و چماق با اعراب: اگر چه رژیم های بزرگ عربی از جمله مصر و عربستان حداقل از سه دهه پیش تا کنون اقدام عملی بر ضد رژیم صهیونیستی و حمایت از فلسطین انجام نداده اند اما آمریکا میداند که در ظاهر این رژیم ها بر روی مساله شهر بیت المقدس حساسیت دارند. کما اینکه اکثر کشورهای عربی و اتحادیه عرب واکنش های منفی در قبال این تصمیم از خود بروز داده اند، آمریکا میخواهد در قبال عقب نشینی از این تصمیم از اعراب باج بگیرد.

- رقابت های داخلی: انتخابات ۲۰۱۶ از محدود انتخابات هائی بود که رژیم صهیونیستی در اینکه از کاندیدای کدام جناح (جمهوری خواه و دموکرات) حمایت کند دچار تردید شد.  صهیونیست ها عموماً کاندیدای جمهوری خواه را بر میگزدند اما اینبار شواهد حکایت از میل تل آویو به کلینتون داشت و علت آن هم حمایت لفظی و عملی فوق العاده کلینتون از رژیم صهیونیستی بود، حالا ترامپ می خواهد به یهودی ها ثابت کند که چیزی از کلینتون در حمایت از رژیم صهیونیستی ندارد، حتی اگر شعار او وجهه عملیاتی به خود نگیرد و نتواند سفارت را به بیت المقدس منتقل کند.

پیامدهای انتقال سفارتخانه به بیت المقدس

پایان گفت و گوهای سازش: از سال ۲۰۰۰ تا کنون بیش از ۱۰۰ جلسه بین طرفین فلسطینی و صهیونیستی در قالب ۱۸ طرح صلح برگزار شده است، اولین آن مربوط به سال ۲۰۰۰ تحت عنوان کمپ دیوید دو و آخرین آن گفتگوهای صلحی است که مقدمات آن از سوی ژنرال سیسی از اواخر ۲۰۱۶ تاکنون در حال شکل گیری است. آمریکا یکی از کشورهائی است که همواره موضع حمایت از مذاکرات، البته با جانبداری از رژیم اشغالگر قدس را اتخاذ کرده است. انتقال سفارت از تل آویو به بیت المقدس به منزله شلیک تیر خلاص به مذاکرات سازش است.

شعله ورشدن انتفاضه سوم: علاوه بر جنگ های متعدد بین اشغالگران و گره های مقاومت، تاریخ فلسطین سه انتفاضه را تجربه کرده است، انتفاضه اول از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴، انتفاضه دوم از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ و انتفاضه سوم که از اواخر ۲۰۱۵ شکل گرفته و تاکنون ادامه دارد. انتقال سفارت به بیت المقدس بی تردید انتفاضه سوم را شعله ورتر از گذشته می کند.

- افزایش فشارهای بین المللی به تل آویو: رژیم صهیونیستی سالانه هزینه هنگفتی را جهت انجام دیپلماسی عمومی و رسانه ای به منظور ترمیم چهره خود در عرصه بین الملل خرج می کند. با این وجود ازسال ۱۹۶۷ تاکنون فشارهای بین المللی به این رژیم شدت یافته و پس از هر تهاجم از سوی ارتش صهیونیستی به مردم فلسطین، فشارهای بین المللی و سیاسی به سران یهودی سرزمین های اشغالی بیشتر شده است. اگر آمریکا سفارت خود را به بیت المقدس منتقل کند، این موضوع نیز به موضوعات گذشته به منظور فشار به رژیم صهیونیستی اضافه می شود و انتقاد گسترده و دائمی بین المللی را به همراه خواهد داشت.

- افزایش احساسات ضد آمریکائی در منطقه: انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس موجی از احساسات غیرقابل کنترل کشورهای مسلمان علیه ایالات متحده را به راه خواهد انداخت و منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی واشنگتن در منطقه را در معرض تهاجم قرار خواهد داد. این انتقال می تواند دروازه ای برای ورود به جنگ تمدن ها تلقی گردد.

- افزایش تنش در منطقه: فلسطین به خودی خود پس از اشغال از سوی صهیونیست ها همواره یکی از کانون های بحران و تنش در منطقه بوده است، انتقال سفارت به بیت المقدس میتواند دامنه این بحران را گسترده تر نماید، یک روزنامه آلمانی نوشته است«انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس نه تنها ناآرامی های جدید در مناطق فلسطینی را به دنبال خواهد آورد بلکه شورش های ضد آمریکایی را هم در جهان عرب به راه می اندازد». دولت اردن چنین اقدامی را هدیه ای برای افراط گرایان نامیده و همچنین محافل امنیتی مصر هم در این باره هشدار داده اند.

* این یادداشت در اندیشکده طنین نیز منتشر شده است

همگرائی مصر و حماس در سایه سکوت رژیم صهیونیستی؛ استراتژی یا تاکتیک؟

 

Image result for ‫مصر و حماس‬‎

ژوئن 2014 عبدالفتاح سیسی در حالی قدرت را در مصر در اختیار گرفت که حتی پیش از آن، در کسوت وزیر دفاع و فرمانده نیروهای مصلح مصر، روابط خصمانه‌ای را با گروه حماس در پیش گرفته بود. ژنرال 63ساله‌ی مصری اما یکسال بعد تعامل خود با حماس را به دلایل متعدد با تغییرات گسترده‌ای همراه ساخته است.

 

حماس پس از تأسیس در سال 1987 روابط پرفراز و نشیبی با قاهره داشته است، اوج ماهیت سینوسی این روابط را می‌توان پس از تحولات مصر پس از سقوط حسنی مبارک برشمرد، حماس طی 3 سال سه رویکرد کاملاً متفاوت را در ارتباط با مصر تجربه کرده است. سال‌های 2012 و 2013 حماس در کسوت هم‌پیمان استراتژیک مصر مرسی ظاهر شد، در سال 2014 روابط تیره‌ای بین نظامیان حاکم بر قاهره و این جنبش شکل گرفت و از سال 2015 تاکنون نشانه‌هایی از نزدیکی مجدد این دو بازیگر مهم منطقه دیده می‌شود. نوشتار حاضر با کنکاش پیرامون سیر تحولات صورت گرفته در روابط حماس و مصر دوران عبدالفتاح سیسی این پرسش را مورد بررسی قرار دهد که اولاً اهداف قاهره از نزدیکی به حماس چیست، ثانیاً به چه دلایلی حماس که حاضر به پذیرش میانجیگری مصر در اوج جنگ 51 روزه 2014 نبود اکنون به مصر روی آورده است و نهایتاً اینکه رژیم صهیونیستی چه رویکردی را در این تحولات برگزیده است.

نگاهی به سیر روابط حماس و مصر در دوره سیسی

به قدرت رسیدن محمد مرسی در مصر با همان سرعتی که آغاز شد به پایان رسید چه آنکه دولت اخوانی مرسی تنها از خرداد 91 تا تیر 92 (ژوئن 2012 تا ژوئیه 2013) بر سر کار بود. این برهه اگر چه کوتاه بود و می­توان از آن به‌عنوان دوران طلائی روابط مصر و حماس از بدو تأسیس این گروه تاکنون یاد کرد اما حماس را با خطای بزرگ استراتژیک مواجه ساخت. سران حماس گمان می‌کردند «دوستان نو حکومت اخوانی» به‌زودی تمام منطقه را در دست خواهند گرفت اما این‌گونه نشد و دولت محمد مرسی دولت مستاجل بود.

با سقوط مرسی و خلاء یک‌ساله قدرت در مصر، هرج و مرج‌ها به اوج رسید و این‌بار نیز نظامیان در کودتایی شبه دموکراتیک قدرت را قبضه کردند. عبدالفتاح سیسی که میانه خوبی با گروه‌های اسلام‌گرا نداشت لباس فرماندهی ارتش را از تن خارج و در کسوت ریاست جمهوری قرار گرفت. سیسی در تبلیغات انتخاباتی خود به‌شدت حماس، اخوان و حامیان منطقه‌ای آن یعنی قطر و ترکیه را مورد حمله قرار می‌داد.

در تیرماه 93 (جولای 2014) یعنی یک ماه پس از به قدرت رسیدن سیسی، حماس که در بحبوحه‌ی جنگ 51 روزه قرار داشت هرگونه میانجی‌گری مصر را برای برقراری آتش‌بس رد کرد و به‌جای آن تمایل خود به قطر و ترکیه را نمایان ساخت. رسانه‌های طرفدار دولت سیسی مرتباً حماس را به دخالت در بحران‌های داخلی مصر و ناآرامی‌های مرزی متهم می‌ساختند. در بهمن 1393(ژانویه 2015) دادگاه ویژه امور اضطراری در مصر، حماس را به‌عنوان گروه تروریستی معرفی کرد، این برای اولین بار بود که دادگاهی در یک کشور اسلامی حماس را به تروریسم متهم می‌کرد. در همین زمان دادگاه‌های دنباله‌دار محمد مرسی، وی را به جرم جاسوسی برای حماس محکوم کردند.

گذرگاه رفح که بعد از روی کارآمد مرسی بازگشائی شده بود از دی‌ماه 1395(ژانویه 2015) مجدداً بسته شد، این تحولات نه تنها حماس را از حامی مهم منطقه‌ای خود دور ساخت بلکه توان چانه‌زنی این جنبش را به لحاظ سیاسی در برابر رقیب داخلی آن یعنی جنبش فتح از یک‌سو و رژیم صهیونیستی به‌عنوان دشمن اصلی آن از سوی دیگر کاهش داد.

 ارتش مصر به بهانه دخالت حماس در امور داخلی مصر و حمایت این جنبش از اخوان المسلمین، دست به تخریب نزدیک به هشتاد درصد از تونل‌هایی که مصر و غزه را به یکدیگر مرتبط می‌کرد زد و به این ترتیب مسیر ورود کالا، سرمایه و کمک‌های بین‌المللی به غزه مسدود شد[1].

از اواخر 2015 رویکرد دولت سیسی با حماس با تغییراتی مواجه شد، سیسی با چراغ سبز غرب، در صدد آن بود که پس از به بن‌بست رسیدن طرح صلح فرانسه طرح صلح جدید را پایه‌ریزی نماید. از ماه‌ها پیش از این، نیز نشانه‌های این تغییر آشکار شده بود در خردادماه 1394(ژوئن 2015) دادگاه فرجام‌خواهی مصر، رأی دادگاه اضطراری این کشور مبنی بر تروریست خواندن حماس را رد کرد. اوج تغییر رویکرد رژیم قاهره به حماس در دعوت گروه‌های فلسطینی توسط سیسی برای شرکت در مذاکرات قاهره آشکار شد. در اردیبهشت 1395(می 2016) فتح، حماس، جبهه اسلامی و جبهه دموکراسی آزادسازی فلسطین به دعوت سیسی در قاهره گرد هم آمدند و گفت و گوهای مفصلی پیرامون آشتی ملی گروه‌های فلسطینی و ساز و کارهای برقراری آتش‌بس با رژیم صهیونیستی صورت گرفت[2]. در آذر 1395(دسامبر 2016) گذرگاه رفح به گونه‌ی بی‌سابقه‌ای بازگشایی شد، دو ماه بعد اسماعیل هنیه در قاهره با سیسی دیدار کرد و از تغییر و تحولات بی‌سابقه در روابط مصر و حماس سخن گفت.

اهداف سیسی از ورود به مسئله فلسطین

نزدیکی حکومت سیسی به حماس را به هیچ عنوان نمی‌توان در قالب تغییر استراتژیک بررسی نمود، حماس در نگاه سیسی از یک نظر، درگاه ورود به غرب آسیا و از سوی دیگر دریچه‌ای برای جلب حمایت غرب و مقامات صهیونیستی است. اروپا، خصوصاً انگلیس تمایل ویژه‌ای به ورود مصر به پرونده صلح فلسطین و رژیم صهیونیستی دارند. از طرفی نمی‌توان تحرکات سیسی در ماه‌های اخیر را بدون هماهنگی‌های پنهان قاهره و تل‌آویو دانست[3].

اهداف متعددی را می‌توان از نزدیکی مصر سیسی به حماس متصور بود؛

– بازگرداندن قاهره به قدرت: بازگرداندن مصر به هسته مرکزی قدرت در غرب آسیا و شمال آفریقا یکی از اهدافی است که سیسی در وعده‌های انتخاباتی خود نیز به آن تکیه می­کرد. سیسی به‌درستی فلسطین را درگاه ورود به غرب آسیا می‌داند و قصد دارد از این ابتکار به‌عنوان ابزاری برای تثبیت موقعیت خود در کشور و احیای نقش رهبری مصر در منطقه استفاده کند[4]. قاهره به‌خوبی می‌داند هیچ یک از کشورهای مسلمان غرب آسیا و شمال آفریقا بدون در نظر گرفتن فلسطین نمی‌توانند به ایفای نقش فعال و محوری در این منطقه بپردازند. اوج محوریت مصر در غرب آسیا و شمال آفریقا به دوره‌ای باز می‌گردد که جمال عبدالناصر، قدس را به‌عنوان یکی از محورهای مهم سیاست‌های منطقه‌ای خود در نظر گرفته بود، از سوئی انزوای مصر در دنیای اسلام و منطقه به دوران رویگردانی قاهره از قدس، در دوران انورسادات باز می‌گردد. موفقیت سیسی در برقراری ارتباط با گروه‌های فلسطینی و متقاعد نمودن آن‌ها برای تشکیل دولت، موقعیتی را برای قاهره فراهم می‌کند تا به‌عنوان میانجی در سایر توافقات در آینده، دارای نقش محوری باشد، این مسئله می‌تواند رهبری منطقه‌ای مصر را مورد تأیید قرار دهد[5].

– کنترل مرزها و برقراری امنیت داخلی: با سقوط محمد مرسی، مصر بدترین دوران امنیت مرزی خصوصاً در صحرای سینا را که مساحتی معادل دو برابر تمام سرزمین‌های اشغالی فلسطین را شامل می‌شود، تجربه کرده است. گروه‌های تکفیری متعددی با توجه به خلاء حضور نیروی نظامی در دو استان سینای جنوبی و شمالی به گسترش فعالیت‌های خود در این 2 استان و البته کشاندن عملیات‌های خود تا پایتخت مصر مبادرت ورزیدند. مهم‌ترین این گروه‌ها، گروه تکفیری انصاربیت‌المقدس است که در دوران مرسی نوک حمله‌ی خود به دولت مرکزی را کند کرده بودند اما پس از برافتادن او نه تنها به گسترش عملیات‌های ایذائی و تروریستی پرداختند بلکه با تغییر نام خود به ولایت سینا، رسماً با داعش هم‌پیمان گردیدند[6]. رژیم صهیونیستی برای کنترل سینا، برخلاف توافق کمپ دیوید به سیسی اجازه استقرار نیروی نظامی در سینا را داده است. مهار گروه‌های تکفیری و ایجاد خط فاصل میان آن‌ها و حماس مقدمه‌ای برای طرح گسترده ارتش مصر برای مقابله با سلفی‌های صحرای سینا است که مرزهای عملیات خود را در سراسر مصر تعریف کرده‌اند و در حال حاضر بزرگ‌ترین چالش امنیتی قاهره محسوب می‌شوند[7]. مصر نگران است که تشدید فشار بر غزه و حماس، منجر به آغاز دور جدیدی از درگیری‌ها میان جنبش‌های مقاومت حاضر در غزه و رژیم صهیونیستی گردد که این مسئله به‌نوبه خود می‌تواند تهدیدی علیه امنیتی ملی، کارآمدی دولت، ثبات سیاسی و اقتصادی و مرزهای شمالی مصر به شمار آید.

– کسب حمایت غرب و اعراب: مصر در حال حاضر بخش عمده‌ای از بودجه خود را از منابع خارجی و کمک‌های بین‌المللی تأمین می‌کند، قاهره برای جلب نظر عربستان، ناچار است بخش عمده‌ای از روابط منطقه‌ای خود را با ریاض هماهنگ سازد. عربستان نیز طرح صلحی را که در سال 2002 مطرح‌ شده بود را در قالب طرح جدید سیسی برای پایان منازعات دنبال می‌کند[8]. اتحادیه عرب نیز در مواضع خود اعلام کرده از طرح سیسی برای برقراری صلح میان فلسطین و رژیم صهیونیستی حمایت خواهد کرد[9]. عربستان سعودی به‌منظور همراهی مصر با سیاست‌های ریاض کمک‌های مالی فراوانی به قاهره ارائه داده است، در آوریل 2016 ریاض از تأسیس یک صندوق مشترک سرمایه‌گذاری با سرمایه اولیه شانزده میلیارد دلار خبر داد[10]. از سوی دیگر مصری‌ها سفرهای گسترده‌ای برای جذب کمک‌های مالی کشورهای اتحادیه اروپا آغاز کرده‌اند. ایالات‌متحده آمریکا نیز که پس از به قدرت رسیدن سیسی، کمک‌های نظامی خود به این کشور را موقتاً به حالت تعلیق درآورده بود در جولای 2015، 8 فروند هواپیمای جنگنده اف 16 به مصر ارسال کرد همچنین با اعطای 1٫3 میلیارد دلار کمک مالی به مصر موافقت نمود و نهایتاً در آوریل 2016 نیز تصمیم گرفت تا ارسال همه تجهیزات و سلاح‌های نظامی به مصر را از سرگیرد. در اواخر فوریه 2017 آمریکا اعلام کرد آماده برگزاری مانور مشترک نظامی با قاهره است[11].

قاهره دریافته است که برای جذب کمک‌های مالی اتحادیه اروپا، عربستان سعودی و آمریکا باید نقش محوری در برقراری صلح میان حماس و رژیم صهیونیستی ایفا نماید به همین لحاظ از اواسط 2015 رویکرد خود را برای همگرایی با مقامات حماس آغاز کرده است.

پیامدها و دلایل نزدیکی حماس به مصر

سقوط مبارک و به قدرت رسیدن محمد مرسی در خردادماه 1391(ژوئن 2012) و همچنین حمایت گسترده ترکیه از قاهره، حماس را به این باور رساند که به‌زودی سرتاسر غرب آسیا و شمال آفریقا به دست اخوان المسلمین خواهد افتاد با همین تحلیل نیز در اوایل بحران سوریه خط خود را از دمشق جدا ساخت.

حوادث اما برخلاف پیش‌بینی مقامات حماس به وقوع پیوست، مرسی در ژوئیه 2013 برکنار شد، در سوریه اخوان المسلمین نه تنها به دولت مرکزی چیره نشدند بلکه خود به چنددسته تقسیم شدند، ترکیه که سودای رهبری دنیای اسلام را داشت در باتلاق کردها و بحران‌های امنیتی داخلی گرفتار شد و قطر نیز نتوانست به‌عنوان هم‌پیمانی قدرتمند ظاهر شود. حماس همچنین دریافت که بعید است از عربستان نیز منتفع شود، چه آنکه عربستان هیچ‌وقت حماس و سازمان ورشکسته اخوان المسلمین را با سازمان فتح، مصر، امارات و رژیم صهیونیستی تعویض نخواهد کرد.

مجموعه این تحولات حماس را ناچار به بازتعریف روابط منطقه‌ای خود نمود به‌گونه‌ای که ضمن تغییر نسبی موضع خود در قبال سوریه و ایران، سیاست نزدیکی به مصر سیسی را در پیش گرفت.

از دیگر دلایل نزدیکی حماس به قاهره را باید در وضعیت بغرنج اقتصادی و اجتماعی غزه جستجو کرد. غزه از سال 2007 تحت محاصره است. در این ایام سه جنگ بر این مساحت کوچک تحمیل شده است که خرابی‌های وسیعی به بار آورد. ترمیم این خرابی‌ها حتی در صورت وجود منابع مالی احتیاج به داشتن رابطه با خارج از غزه برای ورود مصالح دارد. در کنار این خرابی، اوضاع بد اقتصادی غزه به خاطر کمبود برق، سوخت، امکانات پزشکی و آب آشامیدنی در کنار طولانی شدن محاصره فشار سنگینی را بر مردم غزه وارد کرده است. هر چند مردم غزه در همه این سال‌ها این فشار را تحمل کرده‌اند ولی تحت بمباران رسانه‌ای قرار دارند که مقصر اصلی این شرایط جنبش حماس است و رسانه‌های زیادی از این قضیه برای تخریب حماس و شوراندن مردم غزه علیه این گروه استفاده می‌کنند[12].

سکوت رضایتمندانه؛ بررسی موضع رژیم صهیونیستی در گفت­وگوهای حماس و مصر

تجربه 3 جنگ گسترده طی سال‌های 2008، 2012 و 2014 رژیم صهیونیستی را به این نتیجه رسانده است که نمی‌توان با نیروی نظامی حماس را نابود سازد. از سوی دیگر این رژیم بخاطر نقض آشکار و مکرر حقوق بشر از سوی مجامع بین‌المللی تحت فشار است به همین لحاظ کانالیزه نمودن حماس و کنترل غیرمستقیم این جنبش از طریق مصر را در پیش گرفته است، رژیم صهیونیستی به‌شدت نگران جنگ جدید با غزه است، به نظر می‌رسد تل‌آویو به‌منظور جلوگیری از انفجار احتمالی غزه به دلیل شرایط اسفناک اقتصادی و معیشتی این باریکه، به دنبال ایجاد سوپاپ اطمینان از طریق مصر است، بازگشایی گذرگاه رفح با چراغ سبز صهیونیست‌ها، ذیل همین تحلیل قابل ارزیابی است[13].

می‌توان گفت رژیم صهیونیستی با فشار به کشورهای قدرتمند سعی دارد با وارد نمودن حماس به ورطه مذاکره و سیاست محض، آن را از مبارزه دور سازد. به همین دلیل بخشی از نظام بین‌الملل در همرایی با رژیم صهیونیستی سعی می‌کند با سوق دادن حماس به‌سوی دولت-ملت سازی، توقع کار ویژه‌ی دولت‌ها را نسبت به این جنبش ایجاد نماید. درصورتی‌که حماس هرچه بیشتر به ماهیت دولتی سوق پیدا کند، ماهیت مقاومتی خویش را از دست خواهد داد. این روند محدودسازی جنبش را می‌توان در جنبش فتح و تشکیلات خودگردان به‌خوبی مشاهده کرد. یاسر عرفات با اشتباه راهبردی خود، مسیری جز کنار گذاشتن سلاح و برداشتن سیاست برای خود باقی نگذاشت[14].

رژیم صهیونیستی به دلایل متعدد از جمله خرید زمان به‌منظور گذار از دوره اوباما به ترامپ، با طرح‌های صلح اروپایی به‌شدت مخالفت کرده است با این وجود صراحتاً طرح صلح سیسی را مورد توافق ضمنی قرار داده است، سکوت رژیم اشغالگر قدس در قبال تحرکات مصر در نزدیکی به حماس با چراغ سبز تل‌آویو همراه است، نتانیاهو بیان داشته: «طرح سیسی را به طرح فرانسه ترجیح می‌دهم. به عقیده من مشارکت دادن کشورهایی که از منطقه فاصله دارند (طرح فرانسه)، در روند صلح بی‌فایده است بلکه بایستی کشورهای منطقه در این امر مشارکت داشته باشند و من به روند صلحی تمایل دارم که طی آن کشورهای منطقه برای پیشبرد روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل و مذاکرات بین اسرائیل و فلسطینیان اقدام کنند.[15]»

نتیجه‌گیری

سیسی تلاش دارد از حماس به‌عنوان برگ برنده‌ی در تحولات و تعاملات منطقه‌ای و حتی بین‌المللی خود استفاده نماید، او به‌خوبی می‌داند که برای مهار بحران‌های امنیتی و اقتصادی مصر به کمک‌های غرب و عربستان نیاز دارد. از سوی دیگر استراتژی امنیتی خود را با پیوندها و همکاری‌های پنهان با تل‌آویو تعریف کرده است. حماس نیز به دلایل مشابهی از جمله خلاصی از وضعیت نابسامان اقتصادی و معیشتی در غزه و همچنین ناامیدی از ترکیه و قطر به دامان مصر سیسی پناه برده است. به‌طور کلی می‌توان رویکرد قاهره را در قالب رفتار عمل‌گرایانه حاکم بر اندیشه نظامیان مصر برشمرد و رفتار حماس را در ذیل سیاست آزمون و خطای 5 ساله پس از بیداری اسلامی از سوی این جنبش بررسی کرد. از سوی دیگر رژیم صهیونیستی با سیاست صبر رضایت‌مندانه، تحولات را رصد نموده و سیاست‌های خود را در همکاری پنهان با سیسی دنبال می‌نماید.

منابع:

[1] – جواد عرب عامری، «چالش‌های حماس در دوران پس از آتش‌بس»، وب‌سایت اندیشکده راهبردی تبیین، منتشرشده در تاریخ 23 مهر 1393، قابل بازیابی در پیوند زیر:

http://tabyincenter.ir/14444

[2] – فتح و حماس در قاهره بنا به دعوت سیسی، خبرگزاری ایسنا، منتشرشده در 2 خرداد 1395، قابل بازیابی در پیوند زیر:

http://www.isna.ir/news/95030200752/

[3] -Saleh- Al Naami, Hamas and Al-Sisi: A new page? published in January 30 2017, see in: https://www.middleeastmonitor.com/20170130-hamas-and-al-sisi-a-new-page/

[4] – «چرایی تلاش السیسی برای آتش‌بس میان حماس و اسرائیل»، خبرگزاری تسنیم، منتشرشده در تاریخ 3 مرداد 1393، قابل بازیابی در آدرس:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/05/03/440810

[5] -Lina Khatib,» Why Sisi Cannot Let Egypt’s Gaza Deal Fail«, carnegie middle east center, published in July 23, 2014, see in:

http://carnegie-mec.org/2014/07/23/why-sisi-cannot-let-egypt-s-gaza-deal-fail-pub-56204

[6] – Tom Wilson, Egypt, Hamas and Islamic State’s Sinai Province, London: Centre for the New Middle East, 2016, Policy Paper No. 12, pp 2-16.

[7] -Shaul Shay, EGYPT’S ANSAR BAYT AL-MAQDIS AND THE ISLAMIC STATE, Herzliya: Interdisciplinary Center (IDC), pp 9-11.

[8] – Zvi Bar’el,” A New Hamas-Saudi-Egyptian Triad Is Emerging”, HAARETZ, published in Jun 24, 2015

see in: http://www.haaretz.com/middle-east-news/.premium-1.662598

[9] – حمایت اتحادیه عرب از سازش فلسطینی‌ها با اسرائیل، شبکه العالم، منتشرشده در تاریخ 30 اردیبهشت 1395، قابل بازیابی در آدرس:

 http://fa.alalam.ir/news/1819679

[10] – عربستان سعودی و مصر صندوق مشترک سرمایه‌گذاری تأسیس می‌کنند، وب‌سایت BBC، منتشرشده در 22 فروردین 1395، قابل بازیابی در آدرس:

 http://www.bbc.com/persian/world/2016/04/160410_an_saudi_egypt_fund

[11] – آمریکا به دنبال از سرگیری رزمایش‌های مشترک نظامی با مصر، خبرگزاری تسنیم، منتشرشده در 9 اسفند 1395، قابل بازیابی در:

www.tasnimnews.com/fa/news/1395/12/09/1340520 /

[12] -چرا حماس از ایران فاصله گرفت، وب‌سایت شهرآرا آنلاین، منتشرشده در تاریخ 25 مهر 1394، قابل بازیابی در:
http://shahraraonline.com/news/55789

[13] – حکومت سیسی، مورد توجه گروه‌های مقاومت فلسطین، وب‌سایت اندیشکده تبیین، منتشرشده در 15 آذر 1395، قابل بازیابی در آدرس:

http://tabyincenter.ir/15080/

[14] – محمد محسن فایضی، اصول و بایدها در روابط جمهوری اسلامی ایران و حماس، وب‌سایت اندیشکده تبیین، منتشرشده در تاریخ 15 دی 1394، قابل بازیابی در آدرس:

http://tabyincenter.ir/11287

[15] – نتانیاهو: طرح السیسی را به طرح فرانسه ترجیح می‌دهم، خبرگزاری تسنیم، منتشرشده در 11 مرداد 1395، قابل بازیابی در آدرس:

www.tasnimnews.com/fa/news/1395/05/11/1145817

 

این مقاله در خبرگزاری فارس، مشرق و اندیشکده تبیین منتشر شده است

تهاجم کور اسرائیل، جنون لیبرمن یا توقف انتفاضه

تحلیلی بر تهاجم گسترده اسرائیل علیه غزه

 Image result

تهاجم پرحجم ارتش رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه که به "بهانه تبیه متجاوز" و در پی پرتاب یک موشک از محلی نامعلوم در غزه توسط گروهی نا مشخص به بخشهای خالی از سکنه سرزمین های اشغالی صورت گرفته، نه تنها توجیه نظامی، بین المللی و امنیتی ندارد بلکه طبق مواد 1 تا 7 و قاعده تناسب در اساسنامه دیوان کیفری بین المللی، رفتار رژیم صهیونیستی مصداق بارز جنایت جنگی محسوب می شود.

اگر چه رژیم صهیونیستی در توجیه حملات گسترده هفته گذشته خود که به عنوان سنگین ترین تهاجم پس از جنگ51 روزه سال 2014 از آن یاد می شود، عنوان داشته که این رژیم هر نقطه ای که موشک از آن محل به سوی سرزمین های اشغالی پرتاب می شود را مورد حمله قرار میدهد اما واقعیت را باید در معادلات پنهان سیاسی داخلی و منطقه ای این رژیم جستجو کرد.حداقل چهار دلیل می توان برای رفتار جنون آمیز اسرائیل در قبال غزه بر شمرد.

1- شخصیت فردی لیبرمن و نگاه او به آینده

به راستی خشونت موشه دایان، یک دندگی شارون و جنون نتانیاهو در لیبرمن جمع شده اند با این تفاوت که لیبرمن خود، عنصر خودشیفتگی و بلند پروازی را نیز به آن افزوده است. آویگدور لیبرمن 58 ساله از وقتی که وارد معادلات سیاسی رژیم صهیونیستی شده همواره تلاش داشته خود را مهره ای وفادار به جناح راست صهیونیسم بداند، لیبرمن که خود متولد شوروی سابق (جمهوری مولداوی) است و بعدها به اسرائیل مهاجرت کرده شدیدترین مواضع در مقابل نه تنها گروه های فلسطینی بلکه اعراب ساکن در اسرائیل که شهروند این رژیم محسوب می شوند را اتخاذ کرده است. او پس از ورود به مجلس اسرائیل از سال 1997 همواره در کابینه راست گرایان حضور داشته است و انبوهی از  اقدامات و اظهارات تند روانه، نژاد پرستانه و جنایتکارانه در وزارتخانه های مختلف از وزارت راه و ترابری تا وزیر امور زیربنائی و امور خارجه و حالا وزارت جنگ در کارنامه اش دارد.

لیبرمن در خرداد ماه بعد از اختلاف نتانیاهو با یار دیرینش موشه یعلون که در کابینه 34 اسرائیل در کسوت وزیر دفاع حضور داشت( یعلون عنصر مرکزی و مغز متفکر ترور شهدای هسته ای ایران بود) وزارت جنگ را بر عهده گرفت. حالا او خود را نخست وزیر بالقوه آینده اسرائیل می داند، او در این مدت به آمریکا نزدیک شده، رفتارهای تند خشونت بار علیه نیروهای مقاومت را مضاعف کرد و تلاش می کند خود را چهره ای ملی و نه صرفا سفاردی( یهودیان شرق تبار) جلوه دهد.

خشونت بیش از حد ارتش اسرائیل اگر چه مساله تازه ای نیست اما در این برهه زمانی قطعا شخصیت لیبرمن در اِعمال آن موثر بوده است، باید منتظر رفتارهای تند و خشونت بارتر لیبرمن بود.

2- ایجاد شکاف بین نیروهای مقاومت

باریکه غزه سرزمینی با حدود 360 کیلومتر مربع مساحت،41 کیلومتر طول دارد و عرض آن نیز بین 5 تا 15 کیلومتر متغیر است، این باریکه پرتراکم ترین منطقه جهان است در این بخش کوچک که تحت شدیدترین محاصره های اسرائیل قرار دارد بیش از 100 انجمن، هسته، سازمان و گروه مبارز وجود دارد، گروه هائی که گاهی تعداد آنها به 10 نفر هم  نمی رسد و از ایدئولوژی های شدیدا مختلف و گاها متعارض پیروی می کنند به گونه ای گه برخی از آنها در کنار تکفیری های سوریه و برخی دوشادوش مدافعان حرم علیه تروریست ها می جنگند. به هر تقدیر بزرگترین گروه مبارز غزه گروه حماس با 20 هزار عضو رسمی است، پس از آن جهاد اسلامی با 4 هزار مبارز و گروههای دیگر که عمدتا زیر 1000 نفر عضو دارند.

اسرائیل حماس را به عنوان نقطه کانونی دشمنان خود در غزه به حساب می آورد، رژیم صهیونیستی در تلاش است حماس را به همان ورطه ای بیندازد که جنبش فتح را انداخته است. به گونه ای که هم اکنون بخش عظیمی از جنبش فتح و دولت خودگردان، نقش نگهبان اسرائیل در کرانه باختری را ایفا می کنند. اسرائیل در ماه ههای اخیر بنا به ادعای خود و با وساطت ترکیه توافقات پنهانی متعددی را با حماس به انجام رسانده است، از جمله آنکه در قبال صلحی 5 ساله، قول ساخت یک بندر شناور برای غزه را داده است. به هر تقدیر اسرائیل با حملات سنگین به غزه می خواهد این پیام را به حماس برساند که اگر خواهان بازشدن گذرگاه ها، ایجاد بندر، رفع محاصره و ایجاد فرودگاه است باید سایر گروه هائی که هیچ گونه مماشاتی با اسرائی لرا بر نمی تابند ساکت کند.

اگر حماس در این دام گرفتار شود به معنای آن است که غزه با جنگ داخلی بین گروه های مبارز روبرو خواهد شد، دقیقا مانند جنگی که در سال 2007 بین حماس و فتح شکل گرفت و خسارات متعددی به جنبش مقاومت وارد آورد.

3- تاثیر در روند انتفاضه سوم

انتفاضه سوم عملا از اکتبر 2015(مهر 1394) آغاز شده و تا کنون حدود 250 شهید و بیش از 17 هزار مجروح به بار آورده است، اگر چه محور انتفاضه در مکرانه باختری است اما ارتش اسرائیل بنا به دلایل متعدد قادر به انجام عملیات های گسترده در کرانه باختری به شکلی که در غزه انجام میدهد نیست، حملات کوبنده رژیم صهیونیستی به غزه در واقع پیام غیر مستقیم به انتفاضه سوم است به این معنا که تل آویو حساسیت فوق العاده ای بر روی امنیت سرزمین های خود دارد و هر گونه ایجاد ناامنی از سوی فلسطینی ها با مشت آهنین همراه خواهد بود.

اسرائیلی ها انتفاضه سوم را ناشی از مقاومت و تاثیر گروه های مبارز حاضر در غزه بر روی کرانه باختری می دانند لذا از هیچ تلاشی برای جلوگیری از این الهام بخشی دریغ نمی کنند.

4- پاسخ غیر مستقیم به اروپا

در 6 سال اخیر رژیم صهیونیستی  با وساطت آمریکا دو دور از گفتگوهای صلح را با دولت خودگردان انجام داده است یکی در سال 2010 و دیگری به مدت 7 ماه که از اواسط 2013 تا اوایل 2014 به طول انجامید هر دو بار نیز با کارشکنی اسرائیلی ها به بن بست کشیده شد. اینبار اروپائی ها با مرکزیت فرانسه تلاش دارند دور جدید گفتگوها را آغاز کنند، اسرائیل به هیچ عنوان مایل به شرکت در این جلسات و مذاکرات نیست چرا که تل آویو می داند در حال حاضر بزرگترین حامی آنها یعنی آمریکا گرفتار تحولات داخلی و انتخابات ریاست جمهوری 2016 است.

تل آویو با ادامه خشونت علیه انتفاضه سوم و حملات گاه و بیگاه به غزه تلاش دارد این پیام را به اروپائی ها برساند که "خود را خسته نکنید"، چرا که بدون حضور آمریکا مقامات تل اویو پای هیچ میز مذاکره ای نمی نشینند و آنرا به رسمیت نمی شناسند.

پایان سخن:

مطالعه رفتار دو دهه گذشته اسرائیل ثابت کرده است، صهیونیست ها در جنگ های پس از سال 2000 علیه فلسطینی ها، پیش از انجام جنگ اقدام به سیاستهای  کرده اند که به نوعی محک زدن شرایط منطقه است، از طرفی معمولا این رژیم در آغاز ریاست جمهوری روئسای جمهور آمریکا از جمله در سال 2000 و 2008 مبادرت به اقدام بزرگ نظامی کرده است، اینکه آیا اینبار نیز تهاجم اسرائیل به غزه به منظور سنجیدن واکنش کشورهای اسلامی بود است یا خیر و اینکه آیا سال 2016 هم با جنگ اسرائیل علیه فلسطینی ها همراه خواهد بود سوالاتی هستند که تحولات آینده سرزمین های اشغالی آن را روشن خواهد ساخت.

 

انفعال دستگاه دیپلماسی تا کی؟

بعد از قتل عام شیعیان نیجریه، نوبت به شیخ مظلوم حجاز رسید

 

خبر کوتاه است اما تکان دهنده؛" شیخ نمر باقر النمر رهبر شیعیان عربستان به همراه 36 تن از یارانش اعدام شد" اگر قلب شیعه از شنیدن این خبر از تپش باز ایستد جای تعجب ندارد، من به قدری که از سعودی ملعون، این جرثومه فساد و تباهی ، این کانون تمام بحران های عالم اسلام و این  رژیم سراسر فتنه نگران و خشمگینم از دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی که هیچگاه در تراز انقلاب اسلامی نبوده نگرانم! از دولتی که امیدی به تدبیر آن نیست نگرانم، از سکوت مرگ آور آقایانی نگرانم که زبانشان تنها برای کوبیدن منتقدان داخلی برّان است. در داستان پر آب چشم اعدام نمر  که حاصل سکوت و محافظه کاری دستگاه سیاست خارجی ماست بیان چند مساله ضروری است ؛

1- عربستان سعودی که تا پیش از این از پشت به امت اسلام خنجر می زد و مزورانه در آتش بحران های فلسطین و سوریه و عراق و یمن و بحرین و مصر و ساحل عاج و نیجریه و آذربایجان و افغانستان و ده ها کشور دیگر هیزم می ریخت از سال گذشته تا کنون شمشیر را از روز بسته، عربستان سعودی بر خلاف دولت ما با کسی تعارف ندارد و در کج راهه خود به تاخت می تازد.

2- افسارگسیختگی سعودی ها از لشکرکشی به بحرین آغاز شد، با آتش افروزی و حمایت از تروریست های النصره و جیش الاسلام در سوریه و بحران آفرینی در عراق ادامه یافت، با به خون کشیدن ملت لبنان به اوج رسید، با کشتار مسلمانان در منا وقاحت را به حد اعلا رساند و امروز با اعدام شیخ مظلوم اعلام کرد که هیچ حد و مرزی را در بی شرمی و دد منشی نمی شناسد.

3- متاسفانه در مملکت ما و در سیاست خارجی ما و در دستگاه های تصمیم گیری ما عده ای هستند که هنوز معتقدند عربستان برادر ماست و عربستان قدرت اول اعراب است و عربستان مرکز ثقل دنیای عرب است و عربستان چه و چه است، حقیقت اما چیز دیگریست، و آن اینکه عربستان هیچ نیست. چه کسی می تواند ادعا کند که یک گروه غیر تروریست در دنیای اسلام از عربستان سعودی حمایت می کند؟ ما مفتخریم که الهام بخش شیعیان نیجریه و حوثی های یمن و مجاهدین فلسطینی و حزب الله لبنان و گروه های سیاسی- نظامی عراق هستیم، عربستان به کدام گروه افتخار دارد؟ به تروریست های النصره یا احمد الاسیر لبنانی؟ به طالبان افغانستان یا بی خرد های اخوانی؟ این رژیم سراسر فساد نه تنها از خردمندی در اداره کشور بی بهره است که حقوق اولیه مردم خود را نادیده می انگارد، اگر نفت از این جاهلان عصر مدرن گرفته شود باید باز به عصر بیایان گردی  و غارت یکدیگر، آنگونه که آبائشان می کردند باز گردند.

4- اگر دولت یازدهم محترم ادعا دارد که به واسطه سر و سامان دادن به اوضاع اقتصادی مملکت و برجام و اشتغال و تورم و رکود و این روزها آلودگی هوا و ... نمی تواند بر سیاست خارجی تمرکز کند باید پرسید، آیا کرنش های خارجی به سرو سامان دادن به داخل منجر شده است؟ پاسخ مسلما منفی است. مع الاسف نه چرخ اقتصاد می چرخد، نه چرخ سانتری فیوژها و نه هیچ چرخ دیگری!

5- رفتار وحشیانه عربستان سعودی حاصل کوتاه شدن مداوم آستانه صبر ما به عنوان جمهوری اسلامی در قبال فشار علیه شیعیان است، اگر جمهوری اسلامی و بالاخص دولت یازدهم نصبت به سرنوشت شیعیان از آذربایجان تا نیجریه و مصر و پاراچنار پاکستان حساسیت ویژه ای نشان می داد، امروز سعودی ها، این غاصب الحرمین های از خدا بی خبر، این چنین دل شیعه را داغدار نمی کردند.

6- بیانیه وزارت امور خارجه در محکومیت اقدام جنون آمیز سعودی آنقدر کوتاه و بی رمق است که اگر زحمت نوشتن آن را به خود نمی داد سنگین تر و وزین تر بود.

 

پاریس، مسکو، تهران؛ سه ضلع حل بحران سوریه

بررسی نقش حمایت هوائی مسکو از دمشق و حملات تروریستی پاریس و تاثیر آن بر چشم انداز حل بحران سوریه

30سپتامبر 2015 و آغاز عملیات روسیه در سوریه را باید نقطه پایانی بر سناریوهای غرب برای سقوط نظام بشار اسد دانست، اگر چه پیش از این تاریخ نیز در اواخر سال 2013 روس ها با ورود به موقع در "بحران سلاح های شیمیائی سوریه" حمله ائتلاف غرب به دمشق را خنثی کردند و پس از آن نیز با دعوت از بشار اسد برای سفر به مسکو عزم خود به منظور پشتیبانی حداکثری از متحد شرقی خود را روشن ساخته بودند اما 8مهر 1394(30 سپتامبر 2015) کرملین با حملاتی سخت و مرگبار با استفاده از پیشرفته ترین جنگنده ها، به غرب اعلام کرد به هیچ وجه بر سر سوریه معامله نخواهد کرد.

ائتلاف روسیه، ایران، عراق ، سوریه و حزب الله لبنان که به مانند کوریدوری امن امکان ترانزیت بسیار آسان سلاح به سوریه را تسهیل کرده است موجب تقوی جدی سوریه در مقابل گروه های تروریستی شده است. اگر چه بنا به تصویب مجلس روسیه، ارتش این کشور تنها مجاز به استفاده از نیروی هوائی برای پشتیبانی از نظام اسد است و این واقعیت نیز وجود دارد که تثبیت مواضع نظامی بدون حضور نیروی زمینی امکان پذیر نیست اما ارتش سوریه، نیروی های مقاومت حزب الله، گروه های رزمنده عراقی و تیپ های سر افراز فاطمیون و زینبیون (شیعیان افغانستان و پاکستان) به همراه مستشاران ایرانی این خلاء را به شکلی مطلق و قدرتمند پر کرده است.

حضور روس ها و حملات هوائی آنان را نباید حملاتی کور و صرفا به منظور دفع حملات تروریست ها دانست، این حملات از پشتوانه اطلاعاتی و تاکتیکی بسیار دقیق، پیچیده و موثری برخوردارند، انجام تقریبا 100 پرواز در هر روز از سوی جنگنده های روس و پشتیبانی زمینی از سوی رزمندگان زمینی موجب شده است نقشه درگیری های روسیه به صورت چشمگیری به نفع جریان مقاومت تغییر نماید، در روز آغاز عملیات هوائی روسیه مرکز فرماندهی داعش در القریتین، شهری باستانی میان دمشق و حمص منهدم شد. پس از آن یک کاروان از نیروهای داعش در بزرگراه منتهی به پالمیرا مورد هدف قرار گرفت. روس‏‌ها همچنین موقعیت جبهه النصره را در استان حمص و حما با خطرات و تلفات جدی مواجه ساختند. پس از آن نوبت به داعشی هائی رسید که در استان های شرقی سوریه یعنی الحسکه، المیادین و دیرالزور موضع گرفته بودند، روس ها پایگاه انان در این شهرها را بارها مورد هدف قرار دادند. انهدام پایگاه نظامی داعش در الطبقه و حمله به مقر اصلی داعش در این شهر در کنار انهدام کاروان تروریست ها در امتداد بزرگراه دیرالزور- حسکه که فیلم های ان به صورت گسترده در شبکه های مجازی قرار گرفت از جمله اقدامات دیگر روس‏‌ها در سوریه محسوب می‏‌شود. در کنار همه اینها باید پیروزی های گسترده ارتش سوریه در حماء، لاذقیه و حلب را افزود.

از سوی دیگر حوادث تروریستی پاریس و تاثیر آن بر بحران سوریه قابل بررسی است، داعش ثابت کرد که به هیچ عنوان قابل اعتماد نیست، اکنون غرب به این نتیجه رسیده است که وجود اسد بهتر از جنایتکاران داعش است اما بازی قدرت و منافع بین المللی آنها مانع از کناره گیری آنان از صحنه سوریه شده است. شاید بتوان گفت روشنترنیت تحلیل در این زمینه را استراتژیست نظامی انگلیسی و تحلیلگر نشریه فارن پالسی ارائه داده است، اویک هفته پس از حملات زنجیره ای در پاریس نوشت " حملات پاریس نشان می دهد که اولا امکان مذاکره با تروریست ها وجود ندارد و هرچه زودتر باید سرزمین هایی که در تصرف این گروه هاست و به عنوان پایگاه اموزشی و عضو گیری از آنها استفاده می شود باید بازپس گرفته شود.  ثانیا مذاکرات وین و اتخاذ راه حل سیاسی درمان مناسبی برای مساله داعش نیست و باید استاتژی جدیدی برای مبارزه گسترده با تروریست ها طراحی کرد. اما با کدام نیرو؟ نیروهای کرد نه قدرت و نه انگیزه ای برای باز پس گیری سرزمین های غیرکرد نشین ندارند. نیروهای معارض هم پیمان غرب نیز شدیدا پراکنده هستند. در بسیاری از موارد نیز نمی توان به متعادل بودن مواضع آنها اطمینان کرد.بنابراین تنها گزینه های باقیمانده برای غرب، روسیه، اسد و ایران است ".

نشست وین که یک روز پس از حملات داعش در پاریس برگزار شد( تاریخ این نشست از مدت ها قبل مشخص بود و ارتباطی به حمله داعش به پاریس ندارد) و مواضع غرب به صورت محسوسی در مورد سوریه تغییر کرد، حد اقل آنکه مواضع تهاجمی- نظامی غرب علیه بشار اسد به راهکار سیاسی تغییر یافت، بر اساس بیانیه پایانی نشست وین2، قرار است ظرف 6 ماه دولت انتقالی در سوریه شکل گیرد و ضمنا قانون اساسی تازه‌ای برای این کشور نوشته شود. همچنین قرار است طی 18 ماه انتخاباتی منطبق با قانون اساسی جدید در سوریه برگزار شود. نگارش لیستی مشترک از گروه‌های تروریستی و تلاش برای برقراری آتش‌بس سرتاسری در سوریه از دیگر مفاد مهم این بیانیه است. 

به هر تقدیر دو تحول عمده بین المللی یعنی حملات تروریستی پاریس و آغاز حضور مستقیم روسیه در سوریه وزنه را به نفع نظام بشار اسد برای همیشه تقویت کرده است، به گونه ای که غرب را متقاعد ساخته که اولا با برگ تروریست ها نمی توان در میدان سوریه حاضر شد و ثانیا روس ها به هیچ عنوان نخواهند گذاشت رژیمی غرب گرا(مانند اوکراین) بر سوریه حاکم شود.

بررسی منابع تأثیرگذار بر سیاست خارجی و استراتژی امنیتی رژیم صهیونیستی  پس از تحولات بیداری اسلامی

 

نگارش این مقاله را با الهام از پایان نامه  کارشناسی ارشدم با کمک جناب آقای دکتر دهشیری آغاز کردم، با این تفاوت که پایان نامه، تحولات سیاست خارجی رژیم صهیونیستی را تا پایان سال 2012 مورد بررسی قرار می داد اما در این پژوهش قصد داشتم تحولات این رژیم تا پایان دولت سی و سم اسرائیل(مارس 2015) را کار کنم و از آنجا که تحولات خارجی و داخلی رژیم صهیونیستی در این برهه به سرعت تغییر می کرد(تغییر دولت، جنگ51 روزه،بحران های مرزی اسرائیل)مجبور شدیم چند بار متن را مورد بازبینی قرار دهیم، پس چندان عجیب نیست که از زمان پایان نگارش ابتدائی مقاله تا چاپش بیش از یک سال به طول انجامید و نهایتا؛

این مقاله در فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی،سال دوازدهم، تابستان 1394، شماره 41، منتشر گردید.

چکیده:

پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، سیاست خارجی رژیم صهیونیستی در قبال جنبش های بیداری اسلامی را مورد بررسی قرار داده است. سیاست خارجی کشورهای منطقه با توجه به وسعت،سرعت و شدت این تحولات با تغیرات ماهوی، بنیادی، شکلی و تاکتیکی همراه بوده است. رژیم صهیونیستی نیز با آغاز این تحولات تغیراتی را در سیاست خارجی خود اعمال نموده است. این پژوهش به دنبال آن است که روشن سازد که آیا اولاً تغییرات امنیتی و سیاست خارجی تل آویو دارای ماهیتی بنیادین بوده یا رویکردی صرفا  تاکتیکی داشته است، ثانیاً تحولات بیدرای اسلامی کدام ابعاد از سطوح تصمیم گیری سیاست خارجی تل آویو را تقویت و کدام ابعاد را تضعیف نموده است.

نوشتار حاضر بنیان پژوهشی خود را به منظور بررسی سیاست خارجی و امنیتی رژیم صهیونیستی، سطوح پنج گانه تصمیم گیری "جیمز روزنا" قرار داده و تلاش نموده سیاست خارجی تل­آویو، از آغاز بیدرای اسلامی(نوامبر 2010)تا پایان دولت سی و سوم این رژیم(آوریل 2015)را مورد بررسی قرار دهد.

 

اهداف و پیامدهای سامانه دفاع موشکی خلیج‌فارس

مقدمه:

مذاکرات هسته‌ای ایران پس از 12 سال از آغاز این پرونده نهایتاً در 23 تیرماه 1394 در مرحله اولیه به سرانجام رسید و با وجود مخالفت‌های جدی لابی صهیونیستی و عرب در مجامع بین‌المللی، در 29 تیر توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد طی قطعنامه 2231 به رسمیت شناخته شد. برخی از کشورهای عربی و در راس آن‌ها عربستان سعودی که ایران را رقیب سرسخت منطقه‌ای خود می‌پندارد پیش و پس از برنامه جامع اقدام مشترک صراحتا مخالفت و نگرانی خود را از توافق اظهار کرده‌اند.

اکنون ایالات متحده آمریکا به منظور اطمینان بخشی به شرکای منطقه‌ای خود در حاشیه جنوبی خلیج فارس کاری سخت در پیش دارد چه آنکه کاخ سفید به هیچ عنوان نمی‌خواهد هم‌پیمانان عرب را از خود برنجاند. مهمترین اقدامات آمریکا در زمینه دلجوئی از اعراب را می‌توان در سه قالب سفرهای متعدد مقامات این کشور به غرب آسیا، دعوت از سران کشورهای عرب به آمریکا تحت عنوان نشست کمپ دیوید در ماه می سال جاری و نهایتا اعلام طرح استقرار یک سیستم دفاع موشکی مشترک در حاشیه جنوبی خلیج فارس مورد بررسی قرار داد. به نظر می‌رسد طرح استقرار سامانه دفاع موشکی در کنار تعهدات معمول آمریکا برای کمک‌های تسلیحاتی به این کشورها، تا حدودی توانسته است رضایت این کشورها را به همراه داشته باشد.

 

ادامه نوشته

آقای رئیس جمهور، اعتبار پاسپورت و فاجعه تجاوز به نوجوانان ایرانی

یکی از شعار های مهم و البته جذاب جناب آقای روحانی در جریان یازدهمین دوره رقابت های ریاست جمهوری "برگرداندن اعتبار به پاسپورت ایرانی" بود. شعاری زیبا که اگر چه اعتقاد دارم پاسپورت ایرانی بی اعتبار نشده بود اما وعده ایشان برای ارتقاع جایگاه آن مساله ای ارزشمند تلقی می شد.

فروردین 1393 حمید ابوطالبی از سوی ایران به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل معرفی شد اما آمریکائی ها از ورود او به خاک این کشور جلوگیری کردند، سرانجام پس از 11 ماه، دولت عقب نشینی کرد و غلامعلی خوشرو به عنوان سفیر جدید ایران در سازمان ملل راهی نیویورک شد.

چند هفته بعد در حالی که توافقنامه ژنو امضاء شده بود انتظار می رفت شعار رئیس جمهور در مورد "اعتبار پاسپورت ایرانی" محقق شود نروژ بیش از 60 دانشجوی ایرانی را از این کشور اخراج کرد.

 در اسفند 1393 عربستان سعودی در چندین نوبت پرواز های زائران ایرانی  را با مشکل، تاخیر و کنسل شدن رو به رو کرد و سر انجام  فروردین 1394 پلیس عربستان در فرودگاه جده به دو نوجوان ایرانی که از سفر حج بازمی گشتند تجاوز کردند.

خارج از حب و بغض سیاسی باید از جناب آقای رئیس جمهور پرسید، این مسائل و ده ها مساله دیگر که ما از آن بی خبریم  نتیجه بازگرداندن اعتبار به پاسپورت ایرانی است؟ زائر ایرانی در سفر حج نیز نباید احساس آرامش و امنیت کند؟ آیا بهتر نیست اعتبار پاسپورت ایرانی به دوره ای باز گردد که حد اقل به او تجاوز نمی شد؟

اما عربستان؛

 در روابط بین الملل و سیاست خارجی تصمیمات احساسی و فی البداهه جایگاهی ندارد، اما دفاع از شرافت و عزت دارای جایگاه فوق العاده ویژه ای است، هیچ کس حق ندارد به بهانه تدبیر و مصلحت، شرافت ایرانی و اسلامی را نادیده انگارد . واقعیت آن است که ما و سعودی حد اقل از سال 2000 به بعد حتی 1./. در هیچ کجای دنیا در هیچ مساله ای نه تنها منافع مشترکی نداریم بلکه در همه امور اختلاف صد در صدی داریم، اساسا یکی از عوامل اصلی مشکلات ایران در عرصه بین المللی و در منطقه، لابی فاسد و البته ثروتمند سعودی است. ما با عربستان در یمن، بحرین، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، رژیم صهیونیستی، بیدرای اسلامی، خاورمیانه بزرگ، جریان مقاومت و هر مساله  و هر کجای دیگر اختلاف داریم، هیچ منفعتی در ارتباط با این رژیم دیکتاتوری نصیبمان نمی شود، ما و ریاض نه منافع سیاسی مشترک داریم، نه منافع اقتصادی، نه منافع فرهنگی و نه هیچ منافع مشترک دیگر. یکی از عوامل اصلی ناکارائی اوپک و سازمان کنفرانس اسلامی عربستان است، این رژیم حتی اتحادیه عرب در حل و فصل مشکلات اعراب را به انحراف و بیراهه کشانده تا جائی که کشورهای عربی را برای حمله به کشور عرب دیگر(سوریه و یمن) ترغیب می کند.

 در جائی که کشتن یک حشره موزی حرمت دارد و باید بابت این کار کفاره پرداخت شود، این رژیم بیش از 200 زائر ما را به خاک و خون کشید. عامل اصلی آوارگی و تحقیر فلسطینی ها همین رژیم فاسد است، مهد رشد تفکر وهابیت و افراط گرائی که موجب وهن اسلام و خدشه دار شدن وجهه مسلمانان جهان شده عربستان سعودی است.

واقعا باید پرسد به جز میلیاردها دلاری که سالانه به واسطه حج عمره ( اگر نگوئیم حج تمتع) از سوی ایران روانه عربستان می شود و از آن سو تبدیل به بودجه 60 میلیارد دلاری نظامی عربستان( رده 5ام بودجه نظامی در جهان و اول در خاورمیانه) برای حمله به یمن و بحرین و کمک به تروریست های النصره و داعش می شود چه چیزی نسیب کشور ما می شود؟

مصر رقیب ماست اما دشمن ما نیست، ترکیه همین طور، بسیاری از کشورهای اروپائی همین طور اما عربستان سعودی مصداق بارز دشمن است و هیچ سودی در ارتباط با این رژیم عاید ایران نمی شود. به نظر من قطع روابط با عربستان سعودی( حد اقل به صورت موقت) نه تنها موجب انشقاق دنیای اسلام نمی شود بلکه موجبات اتحاد دنیای اسلام و وحشت صهیونیست ها را فراهم می آورد.

به جا بود در راستای "بازگرداند اعتبار به پاسپورت ایرانی" و پاسخ به توحش ماموران این رژیم علیه دو نوجوان ایرانی و البته حمله وحشیانه به بحرین و یمن سفارت این رژیم در ایران حد اقل به طور موقت تعطیل می شد، مقامات ونزوئلا در پاسخ به جنایات سعودی در یمن سفیر این کشور را اخراج کرده اند اما ما کماکان چشمهایمان را بسته ایم و به "محکومیت شدید لفظی" و البته لفاظی های مقامات وزارت خارجه قناعت می کنیم.

 

چرا بیدرای اسلامی به انقلاب اسلامی تبدیل نشد؟

 

آغاز بیدرای اسلامی در روزهای پایانی سال 2010 در تونس و تحولاتی که پس از آن به سرعت تمام شبه جزیره عربستان و قسمت اعظمی از دنیای عربی- اسلامی را فرا گرفت، بسیاری از تحلیلگران را متقاعد ساخت که این تحولات را با انقلاب اسلامی ایران همسنگ و هماهنگ بدانند. سقوط حکومت های نزدیک به غرب ، رشد احساسات ضد غربی در منطقه، افزای شگرایشات ضد اسرائیلی و حمایت از فلسطینی ها و حضور گروه ها و چهره های اسلام گرا در راس بعضی از حکومت ها موجب شد که بیدرای اسلامی، پس لرزه های واقعی انقلاب اسلامی ایران دانسته شود. اما چه شد که این بیداری اسلامی آنگونه که انتظار می رفت به ثمر ننشست؟

در یک مقایسه می توان جریان بیدرای اسلامی را با انقلاب مشروطه ایران از یک جهت قیاس کرد و آن اینکه هر دو این جریانات در ابتدا با گرایش های دموکراسی خواهانه در پیوند با اسلام خواهی و توسط اسلام گرایان آغاز شدند اما بنا به دلایل متعدد به انحراف کشیده شدند.

حضور گسترده زنان در تحولات بیدرای اسلامی، جنبش سراسری و فرا طبقه ای، اتخاذ شعارهای ضد غربی و خودباورانه، استفاده از نماد های اسلامی، نقش موثر مساجد و نمازهای جمعه در ساماندهی اعتراضات، مسالمت آمیز بودن تحرکات، حضور مستمر جوانان در صحنه اعتراضات و نفی نظام سلطه از جمله اشتراکات انقلاب اسلامی ایران و بیدرای اسلامی محسوب می شود اما در بررسی علت انحراف بیدرای اسلامی در بخش اعظمی از دنیای عرب و اینکه چرا این تحولات دقیقا در جائی به ثمر نشسته و ادامه دارد که جمعیت شیعه در اکثریت هستند، دلایل مختلفی وجود دارد که در ادامه بیان خواهد شد؟

ترکیه، مرد بیمار خاورمیانه

 

 

ترکیه خود را بازمانده اصلی امپراتوری عثمانی می دانی، امپراتوری عثمانی یکی از قدرتمند ترین کشورهای جهان بین سالهای ۱۲۹۹تا ۱۹۲۲محسوب می شد. زوال این امپراطوری در دهه های آخر عمر آن موجب شده بود که اروپائی ها لقب مرد بیمار اروپا(Sick man of Europe) را به عثمانی بدهند. آرمان تمامی حکومت های پس از عثمانی در ترکیه از آتاتورک گرفته تا ژنرال ها و اکنون عبدالله گل و اردوغان، احیای قدرت و عظمت امپراتوری عثمانی را در سر داشته اند، به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در سال 2002 در ترکیه این امید را به وجود اورد که ترکیه جایگاه رفیعی در اروپا،آفریقا، آسیا و جهان خواهد یافت اما اشتباهات پی در پی  محاسباتی ترک ها از جمله توجه محض به اروپا و غرب، حمایت از رژیم های بی ثبات و دیکتاتور در منطقه، درگیری همه جانبه با سوریه و اجرای سیاست های دوگانه در قبال اسرائیل موجب شده است نه تنها امیدهای خود برای دست یافتن به عثمانی بزرگ را از دست بدهد بلکه به مرد بیمار خاورمیانه مبدل شود. یکی از بزرگتریم اشتباهات ترکیه در سال های اخیر سیاست های منفعت محورانه محض، غیر شفاف و دوگانه با رژیم صهیونیستی بوده است...

ادامه نوشته

اتحاد خونبار

چرا محور ریاض- تل آویو به دنبال بحران سازی در خاورمیانه هستند؟

 

از میان 17 کشور خاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران، عربستان و رژیم صهیونیستی سه قدرت این منطقه هستند، که به دلایل متعدد خود را قدرت برتر شرق آسیا می دانند. عربستان با تکیه به ثروت نفتی(ده میلیون بشکه در روز) و نفوذ در میان گروه های سلفی- وهابی دنیای اسلام، پس گرایش مصر به غرب خود را "برادر بزرگتر" تمامی کشورهای اسلامی می داند. از سوی دیگر حمایت های گسترده غرب از اسرائیل و دل گرمی تل آویو به زرادخانه هسته ای اش موجب شده است این رژیم خود را قدرت مسلط خاورمیانه بپندارد. از سوی دیگر جمعیت گسترده، ثروت ملی و همچنین قدرت فرهنگی جمهوری اسلامی موجب شده است که حتی قدرت های غربی به تهران به عنوان قدرت برتر خاورمیانه بنگرند.

ادامه نوشته

گفت و گو های طولانی؛ چرا مذاکرات هسته ای به نتیجه نمی رسد؟

دولت حسن روحانی چهارمین دولتی است که با مساله گفت و گوهای هسته ای رو بروست (دولت های 10،9،8 و 11 با گفت و گوهای هسته ای روبرو بوده اند)، جمهوری اسلامی ایران با هیچ بحرانی به طولانی بوده مساله هسته ای رو برو نبوده است، حتی جنگ ایران و عراق که طولانی ترین جنگ بعد از جنگ جهانی دوم لقب گرفت، پس از 7 سال و 11 ماه به سرانجام رسید، بحران گروگان ها تنها 444 روز به درازا انجامید، اما مساله هسته ای با پایان دور دوم گفت و گوهای "ژنو2" در نوامبر 2013 هم اکنون 11 سال و 4 ماه را پشت سر گذاشته است.چرا؟
 

کدام عوامل موجب شده است 3 دولت اروپائی به همراه آمریکا، روسیه و چین نتوانند پس از 136 ماه به راه حل عادلانه ای در مورد پرونده هسته ای ایران دست یابند؟ چه مواردی موجب شده است که با وجود تغییر 3 دولت در انگلستان(بلر، براون و کامرون)، سه دولت در فرانسه(شیراک، سارکوزی و اولاند) 4 دولت در آمریکا( دو دولت بوش و دو دولت اوباما)، 3 دولت در آلمان(شرودر و دو دولت مرکل)، 3 دولت در روسیه( پوتین، مدودیف، پوتین) و  سه دولت در چین (شی چین پینگ، هو جین تائو و جیانگ زیمین) نتواند گفت و گوها را به سر انجام برساند؟ حداقل 3 موضوع باعث این تاخیر شده است و گمان می رود تا این موارد اصلاح نشوند و تغییر نیابند گفت و گوها کماکان بدون کسب نتیجه ای عادلانه، معقول و منطقی ادامه خواهد داشت.

 

ادامه نوشته

ما و سوریه

 

مکالمه تلفنی روحانی و پوتین در آستانه حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به سوریه برای من بعنوان یک جوان ایرانی خیلی تاسف بار بود..آقای پوتین گفت:سوریه از سلاح شیمیایی استفاده نکرده و ادعای آمریکا دروغه/ مردم سوریه قربانیان اصلی جنگ در سوریه هستند/روسیه در حمایت از دولت و مردم سوریه دو کشتی نظامی دیگر رو به دریای مدیترانه میفرسته. آقای روحانی گفت: شرایط سوریه خیلی استراتژیک شده/نباید قضاوت زودهنگام کرد!/ حمله نظامی در منطقه به نفع هیچ کس نیست.

اشتباه ننوشتم. جای رییس جمهورها انگار عوض شده!نع؟ آقای روحانی بازبان بی زبانی به پوتین میگه بابا سوریه رو بیخیال.. من که قبلا گفتم دیگه کمک به سوریه تموم شد.. تکلیف سوریه رو خود مردمش تعین کنن.. حالا اینکه چند هزار نفر تروریست تا بن دندان مسلح وهابی تکفیری افتادن به جون مردم بی دفاع خب به ماچه؟! پوتین! چرا نمیفهمی؟ من میخوام با آمریکا مذاکره کنم. نمیتونم الان موضع مخالف با آمریکا بگیرم..

من به عنوان یک جوان ایرانی خجالت کشیدم از این طرز موضع گیری منفعلانه و ذلیلانه..

گویا درجه اجتهاد دارید از حوزه با هفت هشت سال تحصیل در حوزه و اروپا! این متن رو از نهج البلاغه البته ترجمه فارسیش رو میگذارم تا راحت تر مطالعه بفرمایید.

و درود خدا بر او، فرمود: مرگ بهتر از تن به ذلت دادن است... ( حکمت396 نهج البلاغه)

نفرین برشما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم.آیا به جای زندگی جاویدان قیامت به زندگی زودگذر دنیا رضایت دادید؟ و بجای عزت و سربلندی ، بدبختی و ذلت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت میکنم، چشمانتان از ترس در کاسه میگردد...

به خدا سوگند، شما بد وسیله ای برای افروختن آتش جنگ هستید، شما را فریب میدهند اما فریب دادن نمیدانید، سرزمین شما را پیاپی میگیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر میبرید. به خدا سوگند، شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر میکشند. سوگند به خدا ، اگر جنگ سخت درگیر شود وحرارت و سوزش مرگ شما را دربرگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب ، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراکنده میشوید. به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است. تو اگر میخواهی اینگونه باش، اما من، به خدا سوگند از پای ننشینم وقبل از آنکه دشمن فرصت یابد با شمشیر آبدیده چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه های استخوان سرش را بپراکند و بازوها و قدم هایش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد...(خطبه34 نهج البلاغه)

چرا سوریه سقوط نمی کند؟

تحولات و جنگ داخلی سوریه پس از بحران لبنان که ۱۵ سال به طول انجامید(۱۹۷۵-۱۹۹۰) یکی از مهمترین و طولانی ترین بحران  داخلی در کشوری خاورمیانه ای است٬ اکثر تحولات عمده خاورمیانه از جنگ اول و دوم خلیج فارس تا جنگ های اعراب و اسرائیل و بروز و سقوط حکومت های کودتائی از ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ در ارتباط با دنیای دو قطبی شرق و غرب تفسیر می شوند.

حتی پس از سقوط شوروی  و یکه تازی آمریکا در منطقه٬ روسیه به عنوان میراثدار شوروی نمی تواند نسبت به سرنوشت این منطقه استراتژیک بی اهمیت باشد.

روسیه پذیرفته است که قدرت هم پائی با امریکا را ندارد اما خود را هم ردیف اتحادیه اروپا و بالاتر از چین و هند و ژاپن می داند. تحولات یک دهه گذشته  در خاورمیانه موجب شده است که روسه خود را "بازنده بزرگ" این منطقه بداند.

سقوط صدام(۲۰۰۳) و فروپاشی رژیم قذافی(۲۰۱۲) موجب شدهاست که روسیه جای پای خود را در خاورمیانه و شمال آفریقا از دست دهد و بدین ترتیب حکومت بشار اسد به عنوان تنها حیاط خلوت روسیه بین آفریقا و خاورمیانه محسوب شود.

به همین دلیل است که روسیه حاضر به عقب نشینی و معامله بر سر سوریه نیست. سوریه برای روسیه در حکم عربستان سعودی برای آمریکا و حزب الله برای ایران است.

از سوی دیگر رژیم های محافظه کار عرب دقیقا نمی دانند که در صورت حمله همه جانبه رسمی به خاک سوریه٬ دمشق دست به چه اقدامی خواهد زد. بمباران عربستان و موشک باران قطر و بحرین و اتحاد با گروه های کرد معارض ترکیه محتمل ترین گزینه پیش روی دمشق است. گزینه ای که در صورت تحقق انبار باروت خاورمیانه منفجر خواهد شد.

مساله مهم این است که سوریه تاکنون نخواسته یا نتوانسته است به  صورت جدی به کشورهای عربی  و ترکیه این هشدار را بدهد اعراب هم اکنون در حال بررسی این هستند که ایا ارتش سوریه قادر به "پاسخ پولادین" هستند یا خیر در صورتی که جواب "نه" باشد حمله به سوریه قطعی است و در غیر این صورت بحران ادامه دارد.

بهترین راه حل موجود برای پایان درگیری ها خروج شبه نظامیان خارجی مورد حمایت غرب و رژیم های عربی و تشکیل حکومت ائتلافی با حضور همه گروه های سوری است. امری که حکومت های عربی هرگز خواهان تحقق آن نیستند.

جنبش تمرد؛ موج چهارم بیداری اسلامی

 

 خیز بلند بیدرای اسلامی برای بازگشت به مسیر اصلی

 

امواج  تحولاتی که با خود سوزی جوان تونسی آغاز و به فاصله اندکی بخشهای عظیمی از کشورهای شمال آفریقا، غرب آسیا و جنوب خلیج فارس را در برگرفت پس از گذشت بیش از 2سال کماکان فروکش نکرده است.

موجی که به فاصله کمی 4 حکومت قدرتمند عربی را سرنگون ساخت و پایه های بسیاری از حکومت های عربی منطقه را به لرزه در آورده است.

چهار موج بیدرای اسلامی

از آغاز بیدرای اسلامی تا کنون 3 موج قدرتمند، کشورهای عربی را دستخوش تغییر کرده است. موج اول از خودسوزی جوان تونسی در 18 نوامبر 2010 آغاز و تا سقوط بن علی در14 ژانویه و مبارک در 17 فوریه 2011به طول انجامید.

در این مدتِ 2 ماهه سران کشورهای عربی برای مقابله با موج بیدرای اسلامی دست به تغییراتی در سیستم حکومتی و مقامات بلند پایه دولتی زدند که نمونه بارز آن تغییر نخست وزیر اردن و صدور اعلامیه علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور یمن مبنی بر کناره گیری از قدرت در سال 2013بود.

ادامه نوشته

اسلام انحرافی بلای جان مصری ها

من نه دیپلماتم که مراقب باشم حرفهایم به مقامات مصری بر بخورد یا نخورد و نه آنقدر در ورطه روشنفکری گیر افتاده ام که ریخته شدن خون هم کیشانم را "در پروسه گذار به دموکراسی" بی مقدار بدانم.

اگر تا دیروز شاهد به آتش کشیده شدن تن و خانه و کاشانه مسلمانان در میانمار و بوسنی و  هندوستان و چین بودیم امروز باید خاک بر سرمان کنیم که مسلمان مسلمان می کشد. بله مسلمان. ذره ای شک نکنید که کسانی که با چوب و آهن و سنگ به جان شیعیان مظلوم مصر افتادند و آنقدر بر سر و صورتشان کوفتند تا پیکرشان متلاشی شد همه مسلمان بودند. اما چه مسلمانی؟ همان مسلمانانی که به قصد قربت سر حضرت سید الشهدا را بریدند. همان متحجرانی که برای رضای خدا فرق حضرت امیر را شکافتند.

به همان میزان که اسلام آمریکائی موجب رخوت و سکون و غوطه ور شدن در فرهنگ غرب میشود اسلام انحرافی موجب کشتار و تحجر و عقب ماندگیست. اشتباه است و بی راه است اگر بگوئیم غرب به دنبال ترویج اسلام آمریکائیست. قدر قدرت اسلامگرای آمریکائی دولت ترکیه بود که فعلا به خاک مزلت کشیده شده است. اسلام آمریکائی خصوصا بعد از بیداری اسلامی به حالت اهتزار است٬ رو به موت است.

امروز امریکا و خصوصا صهیونیسم کثیف و خونخوار به دنبال ترویج اسلام انحرافیست.

اسلامی انحرافی اسلامیست  که آنقدر کور است که دشمن خود را در چند کیلومتری خود(اسرائیل)نمی بیند ولی از آنکه نام همسایه اش علی است یا حسین است یا سجاد است یا مهدیست خونش به جوش می آید.

اسلام انحرافی آنقدر از قدرت فهم بی بهره است که حاضر نیست یک سنگ به سوی اشغالگران سرزمین های اسلامی پرتاب کند اما همو حاضر است خود را در میان انبوه زنان و کودکانی که مذهبش با او یکی نیست منفجر کند.

من فکر میکنم خطر اسلام انحرافی برای مصر بیشتر از اسلام آمریکائیست. اگر کشور به دست اینها بیافتد همراه با وهابی های تنگ نظر حکومت خون را در خاورمیانه راه می اندازند(همانطور که از ۱۹۹۶تا ۲۰۰۱ در افغانستان چنین کردند). لذا مجبوریم با نادان هائی مثل محمد مرسی و هشام قندیل با احتیاط و احترام برخورد کنیم.

در آخر می خواهم بگویم همانقدر که دیدن تصاویر کشتار شیعیان مصر قلبم را سوزاند٬ بیانیه وزارت خارجه مثل نمکی بود که بر این زخم پاشیده شد!

من فکر میکنم انتشار این بیانیه بجای آنکه مرحمی باشد به دل شیعیان جهان ٬ آب سردی بود بر روی سرشان!

چه نیازیست که اعتراض به این جنایت در لفافه و همراه با ترس و دوپهلوگوئی و قربان صدقه محمد مرسی رفتن باشد!

 واقعا زشت نیست برای دستگاه دیپلماسی ما که بیانیه سازمان های غربی حقوق بشری کوبنده تر و محکم تر از بیانیه آنها باشد!

در همین رابطه بخوانید:

یادتان باشد بدهکارید

ما و نیمه شعبان عاشورائی مصر

 

 

آن سوی چالش

چگونه چالش هسته‌ای ایران برای غرب گران تمام می‌شود؟

تحریم‌ها علیه ملت ایران همچنان ادامه دارد. فشارهای سیاسی در آستانه‌ی انتخابات قوت گرفته است. غربی‌ها ایران را به کم‌کاری در موضوع هسته‌ای متهم می‌کنند. با این حال، چرا رهبر انقلاب معتقدند که چالش هسته‌ای به زیان ما نبوده و نخواهد شد؟   

«چالشی که به زیان ما نیست و نخواهد بود» این عبارت، کلیدی‌ترین جمله از میان فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار روز هفدهم اسفندماه 1391 با اعضای مجلس خبرگان رهبری است که معظم‌له پیرامون مسئله‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران ایراد کردند. در همین دیدار بود که رهبر انقلاب فرمودند: «بهانه‌ی تحریم‌ها به ظاهر موضوع هسته‌ای است، اما علت اصلی آن، یک هدف بلندمدتی است که غربی‌ها به دنبال آن هستند.»

اشاره‌ی مقام معظم رهبری به این «چالش‌ها و بهانه‌ها» وقتی روشن‌تر می‌شود که به سخنان دو سال قبل ایشان، در آخرین روزهای سال 1389 و آن هم در میان اعضای خبرگان رهبری، توجه کنیم. مقام معظم رهبری در آن دیدار فرمودند:

ادامه نوشته

انتشار ترجمه مقاله(1)

 

                     اتحاد سخت واشنگتن – بحرین

این مقاله رو برای سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که از سال گذشته اقدام به انتشار ویژه نامه هائی پیرامون نگاه موسسات و اندیشمندان غربی به تحولات بیدرای اسلامی می کنه ترجمه کردم.این مقاله با عنوان اصلی "Washington's Uneasy Alliance with Bahrain" در تاریخ4آگوست2011در روزنامه واشنگتن پست منتشر شده و در هشتم آگوست2011توسط موسسه مطالعات خاورمیانه واشنگتن بازانتشار یافته است.

نویسنده اصلی مقاله٬Thomas Lippmanروزنامه نگار و نویسنده و متخصص امورخاورمیانه است و تخصص ویژه او پژوهش در روابط آمریکا و عربستان سعودی می باشد،وی بیش از 30سال به عنوان نویسنده، سردبیر و خبرنگاردیپلماتیک در روزنامه واشنگتن پست فعالیت کرده است.

" قبل از مطالعه دقت بفرمائید که نگاه مقاله کاملا غربیست، سازمان فرهنگ و ارتباطات از ما خواست که - جهت آشنائی مخاطبان با نگاه غربی به بیدرای اسلامی-هیچگونه تغییر ماهوی در متن مقالات اصلی انجام ندیم بنده نیز تنها در مواردی که نام خلیج فارس با "عناوین دیگری" به کار برده شده٬ کلمه صحیح یعنی "خلیج فارس" را جایگزین واژه های مبهم و جعلی دیگر نمودم."

...........................

اتحاد سخت واشنگتن-بحرین

با وجود مسائل حل نشده و مورد اختلاف میان معترضان و حکومت بحرین اما به نظر میرسد بحران سیاسی در این کشور فروکش کرده است.در این میان چالش پیش روی ایالات متحده، نیاز به بازتعریف در روابط واشنگتن-منامه است،روابطی که با وجود اهمیت فراوان تا حدودی لکه دار شده است.

بحرین یکی از مراکز بزرگ عملیاتی و استراتژیک ارتش آمریکا محسوب می شود.علاوه بر این حکومت منامه میزبان ناوگان پنجم دریائی آمریکا و خریدار عمده تسلیحات نظامی واشنگتن است.تحقیقات جدید کنگره آمریکا نشان میدهد،ایالات متحده اخیرا متعهد به صرف580میلیون دلار برای توسعه امکانات دریائی و هوائی خود در بحرین شده است.

در سال 2003بحرین به صورت رسمی  از سوی آمریکا به عنوان یکی از اعضاء «متحد بزرگ غیر ناتوِ»ایالات متحده شناخته شد و حکومت بحرین به عنوان عضوی از گروه«دوستان آمریکا»که شامل اسرائیل،ژاپن و استرالیا می باشد شناخته شد.

 

*مقاله انگلیسی در سایت موسسه خاورمیانه واشنگتن در اینجا قابل مشاهده و مطالعه است.

* فایل پی.دی.اف این مقاله و ترجمه دیگر مقالات در این زمینه  در اینجا قابل مشاهده و مطالعه می باشد.

 

ادامه نوشته

غرب به دنبال شکست راه حل سیاسی بحران دمشق

 

در حالی که تحرکات گسترده ای برای حل مسالمت آمیز بحران سوریه صورت گرفته است، برخی از کشورهای غربی قصد دارند با اقدامات نظامی، روند گفتگوهای بین المللی و منطقه ای را با بن بست مواجه سازند.
بر اساس طرح جدید دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس و باراک اوباما، جنگنده های نیروی هوائی انگلیس به خاک سوریه وارد خواهد شد.
 
روزنامه دیلی استار در شماره روز یکشنبه، 21 آبان عنوان کرد، نخست وزیر انگلیس به دنبال ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز بخش هائی از سوریه است.
این روزنامه همچنین عنوان داشت که واحدهای ویژه ارتش انگلیس به آموزش گروه های مسلح و شورشیان سوریه برای ترور مقامات سوری و بشار اسد مبادرت کرده اند.

افسران انگلیسی همچنین به برگزاری دوره های آموزشی استفاده از مواد منفجره و سلاح های پیشرفته برای معارضان مسلح سوریه پرداخته اند.
بنا به این گزارش، مرحله اول طرح کامرون که با هماهنگی فرانسه و آمریکا طراحی شده است شامل ایجاد منطقه پرواز ممنوع و ایجاد پناه گاه های امن در ترکیه، عراق و مرزهای سوریه است.
دیلی استار پیش از این نیز از اعزام ماموران سرویس جاسوسی انگلیس، به منظور کمک به مخالفان بشار اسد گزارشی را منتشر کرده بود.

تحرکات مداخله جویانه غرب در حالی صورت می گیرد که، امیدهای زیادی به فعالیت های اخضر ابراهیمی، نماینده ویژه سازمان ملل برای حل مسالمت آمیز بحران سوریه وجود دارد.

جورج صبرا، رئیس شورای معارضان سوریه نیز روز شنبه، 20 آبان ماه از جنگجویان غیر سوری و کشورهای خارجی خواسته بود برای مبارزه با حکومت بشار اسد وارد خاک سوریه شوند.

به نظر میرسد، پیشروی ارتش سوریه در شهرهای این کشور و پاک سازی این شهرها از نیروهای مسلح موجب ترس غرب از تسلط کامل ارتش سوریه بر این کشور شده است.

پیش از این نیز ناتو عنوان کرده بود که در صورت جنگ بین سوریه و ترکیه، این سازمان به کمک آنکارا خواهد شتافت. مقاومت ارتش سوریه در برابر ترکیه موجب شد که درگیری های نظامی بین دو کشور متوقف شود.

روسیه، چین و برخی از کشورهای منطقه غرب آسیا مخالفت خود را با هرگونه دخالت نظامی در سوریه عنوان داشته اند. غرب به دنبال آن است که سناریو لیبی را در سوریه به اجرا در آورد اما وضعیت پیچیده سوریه و تفاوتهای عمده دمشق و ترابلس موجب شکست این سناریو در سوریه خواهد شد.

علاوه بر این دخالت نیروهای نظامی غرب در سوریه بر خلاف قواعد و حقوق بین المللی خواهد بود. حمله نظامی به کشور ها، بر اساس بند 7 شورای امنیت سازمان ملل صورت می پذیرد که برای تصویب آن نیاز به رای مثبت 9 عضو از پانزده عضو شورای امنیت، همراه با رای مثبت همه کشورهای دائم این شورا خواهد بود.

 

جنبش های اسلامی، دسته بندی ها،رویکردها و اهداف

 

گسترش موج اسلام گرایی و ظهور گروه های اسلام گرا ، یکی از مهمترین تحولات سیاسی و اجتماعی جهان اسلام در قرن بیستم بوده ، که به دلایل متعدد تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است. این جنبش ها اگر چه دارای بنیاد مذهبی می باشند، اما کارکرد و نقش سیاسی را در جوامع اسلامی ایفا کرده اند و به طیف های مختلفی دسته بندی شده اند.

آغاز شکل گیری جنبش های اسلامی به شیوه جدید را باید دهه های پایانی امپراطوری عثمانی و سالهای پایانی قرن 19 و اوایل قرن بیستم دانست.

ادامه نوشته

شکست استراتژی های چهارگانه ترکیه در قبال تحولات خاورمیانه

 

 

مرحله دوم مرحله ای بود که ترکیه سیاست همسوئی مطلق با غرب را پیش گرفت و با چرخشی180درجه ای نه تنها دست از حمایت قذافی برداشت بلکه به یکی از محورهای ضد طرابلس تبدیل شد و در کنار ناتو به لیبی حمله ور شد، اما ترکیه نتوانست سهمی از اقتصاد،سیستم حکومتی و امور زیر بنائی لیبی بدست آورد به همین لحاظ در مرحله سوم به لاک انفعال رفت و در قبال اعتراضات مردم بحرین، یمن و عربستان و سرکوبگری رژیم های منامه،صنعا و ریاض ، فارغ از انعکاس اخبار در رسانه ها، سکوت محض پیشه کرد.

ادامه نوشته

آتش در آنکارا،ترکیه از میدان سوریه عقب نشینی میکند؟

 

» در حالی ترکیه در ماه های اخیر بیشترین تلاش خود را برای سقوط نظام سیاسی سوریه به کار بسته است که به نظر میرسد استفاده بشار اسد از برگ کردهای ترکیه ورق را برگردانه است و ترکیه را به اتخاذ  موضع دفاعی مجبور ساخته است

 

ادامه نوشته

وزیر جدید امور خارجه عربستان سعودی کیست؟

*وزارت امور خارجه عربستان از سال 1975تا 2012در دست سعود الفیصل قرار داشته است سعود الفیصل فرزند چهارم از زن دوم ملک فیصل است(ملک فیصل سومین پادشاه عربستان دارای7همسر و 18فرزند بوده است)بسیاری از رسانه ها علاقه مند هستند که بدانند وزیر خارجه عربستان پس از 37سال چه کسی خواهد بود. مطالبی که در ادامه خواهد آمد در رسانه های فارسی موجود نمی باشند و عموما ترجمه شده از سایت ها و رسانه های عربی و انگلیسی هستند)

عبدالعزیز بن عبدالله پسر چهارم ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان سعودی است، ملک عبدالله دارای7پسر و 15دختر است که حاصل 18باز ازدواج وی می باشد.

2تن از زنان ملک عبدالله فوت کرده اند14تن دیگر زنان مطلقه ملک عبد الله هستند و عبدالعزیز بن عبدالله اولین فرزند از زن ششم ملک عبدالله است که  دارای اصلیت لبنانی می باشد،مادر عبدالعزیز جزء زنان مطلقه ملک عبدالله محسوب می شود.

عبدالعزیز در سال 1963در شهر ریاض به دنیا آمده است، وی دارای مدرک کارشناسی علوم سیاسی و کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه هرتفورشیر انگلستان است، وی سابقه فعالیت در گار ملی عربستان را داراست و به مدت 15سال دارای سمت های مختلفی در این سازمان بوده است،عبدالعزیز بن عبدالله از سال1991 یعنی زمانی که پدرش ولایت عهدی پادشاهی عربستان را بر عهده داشت به عنوان مشاور و معاون ولی عهد انتخاب شد، او اواخر تیر ماه 1390به عنوان معاون وزیر امور خارجه منصوب شد و از روز جمعه3شهریور1391به دنبال ناتوانی جسمی سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان،عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود از سوی پادشاه این کشور به عنوان وزیر امور خارجه منصوب شد وی مسلط به زبان انگلیسی است.

عبدالعزیز با دخترِ پسر عموی خود که از زنان سلطنتی خاندان آل سعود است ازدواج نموده و هم اکنون دارای1دختر به نام سدیم و 2پسر به نامهای عبدالله و خالد است.عبر بن ترکی بین ناصر بن عبدالعزیز آل سعود همسر عبدالعزیز بن عبدالله هم اکنون از وی جدا شده است.

وی که دارای گرایش های افراطی ضد سوری است در آوریل سال2011وی از سوی پدرش به عنوان مشاور در امور سوریه منصوب شده بود

 

از رنجی که می بریم

چرا وزارت امور خارجه کشورمان در حد نام جمهوری اسلامی ایران نیست؟

 

به نظر می رسد این وزارتخانه از1مشکل هویتی و 2مشکل شکلی رنج میبرد، مشکل هویتی آن، روح حاکم بر این وزارتخانه و مشکل شکلی آن یکی نوع جذب کارمندها و دیپلماتها و دیگری نحوه نظارت بر ایشان است.

ادامه نوشته

سوریه؛مدل پنجم؟

بررسی مدل های تونس٬مصر٬لیبی و یمن

 

الگوی سوم که غرب به دنبال نوعی "انتقام" در خلال اجرای آن علیه حکومت ِ هدف است و به دردناکترین مدل برای حکام مشهور است، الگوی لیبی می باشد(Libyan model)در این الگو ارتش و نیروهای نظامی به صورت جدی و کامل از حکومت جدا نمیشوند، درگیری های داخلی حالت فر سایشی پیدا می کند و تحولات به سرعت جنبه بین المللی می یابند در این مدل سعی میشود گستره درگیری ها از پایتخت فراتر رود و تمامی مناطق کشور را درگیر نماید.

تشکیل گروه اپوزیسیون سیاسی – نظامی و اعطای مشروعیت جهانی به آنها و تهدید به دخالت نظامی و نهایتاً انجام این دخالت از دیگر ویژگی های این مدل است.

در این مدل سعی می شود افکار عمومی را قانع سازد که اولا جنایات فجیعی "توسط حکومت" صورت گرفته است،ثانیا هیچ راه سیاسی برای خاتمه بحران وجود ندارد.

آخرین تحولات یمن،آیا بهار شبه جزیره رو به پائیز میرود؟

یمن در انتظار موج دوم بیداری اسلامی

 

 

به فاصله کمی پس از سقوط قذافی، در طرحی که توسط شورای همکاری خلیج فارس و مشخصا محور ریاض- واشنگتن پایه گذار شد، علی عبدالله صالح دیکتاتوری که به مدت 33سال زمام امورِ"بهشت شبه جزیره"را در اختیار داشت از قدرت کناره گیری کرد تا "الگوی یمن" چهارمین الگوی خلق شده در تحولات بیداری اسلامی نام گذاری شود. الگوئی که طبق آن غرب و رژیم های محافظه کار عرب کمترین هزینه را در قبال تغییر حکومت هم پیمانان خود خواهند پرداخت و عملا به جز تغییرات جزئی در نخبگان حکومتی،تحولی بنیادی در هرم سازمان سیاسی رژیم ایجاد نخواهد کرد. محافل سیاسی و فکری غرب برای توصیف تحولات خاورمیانه از واژه "بهار عربی"استفاده می کند، هم اکنون این محافل بر این اعتقادند بهار عربی به اتمام رسیده و کشورهای تحتِ بهار عربی هم اکنون وارد فصل"پائیز عربی" شده اند
ادامه نوشته